ولی امشب حق ما بود
سرمونو به دیوار حرم نجف
میزاشتیم
چشامون حرم رو تار میدید
اونموقع همدم امام علی (ع)
میشدیم تو تنهاییش ، غریبیش،
زیر لب زمزمه میکردیم:
عزیزم میتوانی بمانی بمان...
تو خیلی جوانی بمان....
غریب علی(ع)
من هیچ وقت حسهای آرامش قبل بعد هیئتو فراموش نمیکنم
- زمزمه های عزا
-لباساهای سیاه که دلمونو وصل میکنه
+ خدایا چجوری شُکرت کنم که منو توی راه قرار دادی؟:))