eitaa logo
مؤمنات ࣫͝
2.1هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
452 ویدیو
37 فایل
ֶָ֢ اگه دلت وصلِ آسمونه و رویاهای بزرگی تو سرته🤍ツ .فلسفه خوان.  برای وقتایی که منُ رفیق بدونی🪷: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_rylqgo&btn=مومنه.میخونه 📌جواب ناشناسا: @momene_am
مشاهده در ایتا
دانلود
💙🎀 امام صادق علیه السلام: هر کس این سوره را در هر شب جمعه بخواند کفاره گناهان ما بین دو جمعه خواهد بود. 🌱
سلام بر مولایی که زمینیان، عطر خدا را از وجود او استشمام می کنند؛ سلام بر او و بر روزی که حکومت خدا را روی زمین برپا خواهد کرد.✨🌿 *صحیفه مهدیه، زیارت پنجم حضرت بقیة الله.
@Elteja_tales | قصّه‌های مهدویKhorshide Hedayat --Tobe Javane Gonahkar.mp3
زمان: حجم: 6.9M
ماجرای هدایت یک جوان گنهکار و تشرف او به محضر امام زمان ...:))💌
♡^^
مؤمنات ࣫͝
♡^^
آبان آمد... اما این مهــر توست، که شبیه نسیمی مُدام پردۀ دلم را تکان می‌دهد! :))
سلام :) تیم فوتبال وقتی هدفش گل زدنه یعنی گروهی کار کردن و هر کی توی نقش و جایگاه خودش بودنه! اگه دوازه بان بیوفته دنبال توپ و بگه نه من میخوام مربی رو شاد کنم پس بزار گل بزنم ،نتیجه اش چی میشه؟ همه ی ما نقش و وظیفه خودمون رو باید بازی کنیم:) برو دنبال دوست داشتیت تا به مردم خدمت کنی:)
میگم میخوام باشگاهی برم که موقع ورزش موسيقى نذاره،میگه مگه هست همچین باشگاهی؟مگه میشه بدون موسيقى ورزش کرد؟ من عجيبم؟ يا آدم ها؟ یا زمانه؟
مؤمنات ࣫͝
میگم میخوام باشگاهی برم که موقع ورزش موسيقى نذاره،میگه مگه هست همچین باشگاهی؟مگه میشه بدون موسيقى ور
اگه علاقه داری به ورزش درس بخون ، برو رشته علوم ورزشی دانشگاه بخون بعد بیا باشگاه بدون آهنگ بزن ، نه تنها آدم ها رو از گناه کردن دور میکنی و به آدم هایی که دغدغه شونه تندرستیه بدون گناه خدمت میکنی بلکه تو مربی میشی و توی فضای درست سرباز تربیت میکنی برای ظهور :) باید تنمون سالم باشه تا بدوییم دنبال خدمت کردن:*)
من اصلا ادعای اینکه خودم کلا آهنگ گوش نمیکنم رو ندارم:*) ولی هر آهنگی و آهنگ های بیشتر باشگاه ها همینطوره که مراجع تقلید مجاز دونستن؟ یه سرچ کنید به جواب میرسید:)
طبیب جوانی که ساعتی بود شانه‌به‌شانۀ دعبل حرکت می‌کرد، گفت: «هروقت به بغداد می‌رسم و از این زاویه به آن نگاه می‌کنم، این همه کاخ و بناهای مرتفع و باغ و بستان چنان به وجدم می‌آورد که با خود می‌گویم چگونه بهشتی که مؤمنان به آن اعتقاد دارند، می‌تواند از این زیباتر باشد. دوست داشتم خانه‌ای در همین جا که ایستاده‌ایم، می‌ساختم و روزها از ایوان آن، این شهر پُررمزوراز را تماشا می‌کردم.» دعبل نفس عمیقی کشید. او در اندیشۀ دیگری بود. در طول سفر نتوانسته بود از فکر چهرۀ دلربایی که دیده بود، بیرون برود. نخستین بار بود که احساس متفاوتی را تجربه می‌کرد. پیش از آن هیچ زنی نتوانسته بود آن‌گونه دلش را به خود مشغول کند. کش‌وقوسی به خودش داد و مشتی به سینۀ ستبرش کوبید. با صدایی که پرطنین و نافذ بود، گفت: «بهشت تجسم اعمال نیکوکاران باایمان است. آنجا چشمی به ما می‌دهند که ملکوت کارهایمان را به‌عیان می‌بینیم و لذت می‌بریم. کاش آن چشم تیز و حق‌بین را اکنون هم داشتیم و باطن این شهر و مردمانش را می‌دیدیم. شاید در آن صورت ترجیح می‌دادی خانه‌ات را دور از اینجا بسازی.» ( عبل و زلفا )