نمیشه که حجاب آزاد باشه
ولی بنزین دولتی
وقتی پوششت به خودت ربط داره باید قیمت بنزینت هم به خودت ربط داشته باشه
این منطق لیبرالیسم هست
حجاب آزاد
قیمتها آزاد
عدم کنترل فرهنگ
عدم کنترل اقتصاد
ماجرای دیشب بنزین ۸۷ تومانی کرمان در شرایط جنگ و تورم سنگین، با مطالبه هوشمندانه مردم بلافاصله متوقف شد اما استدلالهایی که پشت آن قرار دارد همچنان مطرح و باید درباره آنها روشنگری کرد.
🔹 اگر بنزین کم است طبق عدالت اسلامی کاهش سهمیه میتواند ابزار مدیریت مصرف باشد اما گران کردن آن یعنی بنزین برای پولدارها موجود و برای سایر مردم ضعیفتر ممنوع است.
🔹بنزین اساسا برای حملونقل مصرف میشود و مسئله عدالت درباره فرد فاقد خودرو نیز باید با حملونقل عمومی ارزان و مناسب یا افزایش قدرت خرید و تولید خودروی اقتصادی حل شود، نه با اختصاص سهمیه بنزین در طرح یارانه انرژی خانوار به فردی که خودرو ندارد که عین مدل کالابرگ و سایر یارانهها، مبلغ کمی به مردم پرداخت اما چندبرابر آن با تورم از جیب آنها برداشت خواهد شد.
🔹در شرایط کمبود نیز قیمت تنها ابزار سیاستگذاری نیست. میتوان سهمیه را مدیریت کرد، مصرفهای ضروری را در اولویت قرار داد، اتلاف را کاهش داد، حملونقل عمومی را توسعه داد، نظارت را تقویت کرد و با قاچاق برخورد کرد. عجیب آن است که افزایش قیمت بنزین توسط مسئولان داخلی در میانه جنگ در آمریکا و اروپا به درستی عامل افزایش هزینه و تورم دانسته میشود اما همان سیاست در ایران توسط همان مسئولان گاهی قرار است تورم را کنترل و اقتصاد را رونق دهد!
🔹با این طرح هزینه ماهانه چند میلیون راننده تاکسی ماهانه میانگین ۵۰ میلیون افزایش یافته و هزینه حملونقل اقشار عادی نیز ماهانه دهها برابر بیشتر و حتی بیش از حقوق دریافتی آنان خواهد شد که این هزینه ابتدا بر اقشار فاقد خودرو از طریق افزایش کرایهها وارد میشود، سپس کارگران و اقشار متوسطی را که به دلیل فاصله محل کار و ضعف حملونقل عمومی ناچار به رفتوآمد طولانی هستند تحت فشار قرار داده و بعد از مسیر حملونقل منجر به شوک سنگین تورمی قیمت کالا و خدمات منتقل میشود.
🔹اما درباره عدد ۸۷ هزار تومان نیز اینکه یک نرخ در سازوکار بازار انرژی یا بر اساس قیمتهای منطقهای تعیین شود، به معنای آن نیست که همان عدد هزینه واقعی تولید بنزین در پالایشگاه ایرانیست. وقتی صورت مالی پالایشگاهها هزینههایی با زیر یک بیستم این نرخ را نشان میدهد، نمیتوان صرفا با رسمی کردن یک عدد آن را نرخ تمامشده تولید معرفی کرد.
🔹استدلال دیگر، متهم کردن مردم به مصرف بالاست. ایران بزرگترین دارنده ذخایر هیدروکربوری جهان است و آمریکا با وجود رتبه هشتم ذخایر هیدروکربوری، روزانه حدود ۲۲ میلیون بشکه نفت تولید و تولید نفت ایران حدود ۴.۵ میلیون بشکه است. آمریکا روزانه حدود ۱.۵ میلیارد لیتر بنزین تولید و حدود ۱.۴ میلیارد لیتر مصرف میکند اما ایران حدود ۱۲۰ میلیون لیتر تولید و تقریبا همین میزان مصرف میکند. جمعیت آمریکا حدود پنج برابر ایران است اما تولید بنزین آن بیش از ۱۲ برابر و مصرف آن بیش از ۱۱ برابر ایران است. آمریکا بزرگترین مصرفکننده بنزین جهان است و ایران حدود رتبه دوازدهم تا پانزدهم مصرف کل و حدود رتبه سیام مصرف سرانه را دارد.
🔹پس اگر کسری داریم، باید پرسید چرا ظرفیت تولید و پالایش متناسب با نیاز کشور توسعه پیدا نکرده، سرمایهگذاری کافی انجام نشده است!
🔹قاچاق سوخت نیز همین مسئله را نشان میدهد. اگر ادعای قاچاق روزانه ۲۰ تا ۵۰ میلیون لیتر درست باشد، چنین حجمی نزدیک به یکپنجم توزیع روزانه سوخت کشور است و انتقال آن با حدود ۱۵۰۰ نفتکش و صفی بیش از ۱۶.۵ کیلومتر امکانپذیر میشود.
چگونه چنین حجم عظیمی میتواند هر روز از مقابل پالایشگاهها، جایگاهها، جادهها، مرزها، سامانههای نظارتی، هزاران مأمور، پاسگاه و دوربین در کشوری که در جنگ توانسته تجهیزات پیشرفته دشمن از جمله F35 و ناو هواپیمابر را هدف قرار دهد و از سامانههای گسترده اطلاعاتی، موشکی، پهپادی و مرزبانی برخوردار است، عبور کند و شناسایی نشود؟
🔹در پایان اگر بنزین کم است، سهمیه را مدیریت کنید نه اینکه فقر را معیار محرومیت قرار دهید. اگر قاچاق وجود دارد، قاچاقچی را متوقف کنید نه مصرفکننده را تنبیه کنید. اگر تولید کم است، تولید را افزایش دهید نه اینکه ضعف تولید را با قیمت بالاتر جبران کنید. اگر کسری وجود دارد، ریشههای کسری را اصلاح کنید نه اینکه با شوک قیمتی آن را از دولت به سفره مردم منتقل کنید.
🔹شوک ۲۰ برابری قیمت بنزین پس از تجربه آبان ۹۸ و جراحی خونین اقتصادی دیماه که منجر به جنگ و کودتا شد آن هم در میانه شاهکار تورم نقطه به نقطه ۸۸ درصدی و تورم ۳رقمی کالاهای اساسی فقط زمینه ایجاد گام دوم کودتا، آشوب و اغتشاش، براندازی و زمینه سازی برای جنگ گستردهتر علیه کشور بوده و نقش سرویسهای جاسوسی دشمن در این حوادث کاملا مشهود است.
《سید امیرحسین حسینی》
نظام اسلامی و ذینفعانِ اباحهگری
جمهوری اسلامی در مساله اباحهگری و ولنگاری دو طیف از مخاطبان مختلف دارد:
1⃣ طیف اول شهروندان جامعه هستند که در فضاهای عمومی هنجارشکنی و رفتارهای منافی عفت عمومی انجام میدهند. جرم اینها در سطح خرد بوده و باید تنها بهعنوان یک شهروند هنجارشکن در نظر گرفته شوند.
2⃣ طیف دوم اما کسانی هستند که جرم آنها «ترویج»، «حمایت» و «ساماندهی» اباحهگری و ولنگاری است. اینها کسانی هستند که معیشتشان به فساد و بیبندوباری پیوند خورده است و من آنها را «ذینفعانِ اباحهگری» مینامم.
از آن بلاگرها و شاخهای اینستاگرامی بگیرید تا مافیای پوشش و پلتفرمهای نمایش خانگی و سلبریتیهای هنری و ورزشی و مهمتر از همه آن مفسدانِ متصل به قدرت سیاسی که رویدادهایی نظیر ماراتن کیش را سامان دادند.
این دو طیف مخاطب هرکدام برای خود اقتضائات خاصی را برای مواجهه و کنترل دارند. جمهوری اسلامی برای مدیریت مساله اباحهگری در شرایط کنونی نمیتواند دسته دوم را رها کرده و به سراغ شهروندان طیف نخست برود. زیرا رفتار شهروندان در کف جامعه تابع اراده و اقدام همین «فسادمعاشان» است.
لذا عقلانیت و تدبیر ایجاب میکند که قبل از برخورد با شهروندان خاطی، زمینههای شتابدهنده و تثبیت کنندهی خطاهای شهروندان را از بین ببریم. مادامی که در شبکه نمایش خانگی سریالهایی پخش میشوند که ولنگاریِ جنسی در سن نوجوانی را سفید جلوه کرده و مصرف مواد مخدر را تطهیر میکنند، الزام شهروندان به رعایتِ استانداردهای پوشش در جامعه سختترین و نشدنیترین کار ممکن است!
لذا به نظر میرسد جمهوری اسلامی در مساله بیبندوباری یک «چالش کوتاه مدتی و فوری» دارد که ناظر به ذینفعان اباحهگری است و یک چالشِ میانمدت و بلند مدتی دارد که ناظر به شهروندانِ خاطی است. تدبیر این است که این دو سطح را از هم تفکیک کرده و مواجهه قاطع با فسادمعاشان را از همین امروز آغاز نمود.
《 ابوالفضل اقبالی》
قرةالعین، زنی که آغازگر بی حجابی در ایران بود!
پدیده کشف حجاب در این سرزمین از زمانی کلید خورد که در سال ۱۲۲۷ شمسی، فردی بهنام طاهره یا زرّینتاج معروف به قرةالعین از نزدیکان علیمحمد باب (عامل کانونهای صهیونی در پایهگذاری فرقه انحرافی «بابیه» که بعداً به تشکیل فرقه استعماری و ضالّه «بهاییت» انجامید) در اجتماع روستای بدشت اقدام به برداشتن حجاب خود کرد و روابط نامشروع زنان با چند مرد را مباح اعلام نمود. او حتی گفت که هر کسی او را لمس کند، از آتش دوزخ در امان میماند
سیانان به نقل از منابع آگاه گزارش داد:
وزارت امور خارجه آمریکا از سفارتخانههای خود در خاورمیانه خواسته است تا برنامههایی را برای ادامه فعالیت با تعداد محدودی از کارکنان تدوین کنند.
نشریه اکونومیست در گزارشی با اشاره به تنش بیش از پنج ماهه در تنگه هرمز و انسداد این گلوگاه آبی راهبردی، کنار آمدن با ایران و پرداخت عوارض را بهتر از ادامه دادن به یک تنش هزینه زا و پرخطر دانست.
پزشکیان:
در مورد یارانهها اگر بتوانیم از کسانی که به کمک دولت نیاز ندارند، بگیریم و به کسانی که نیازمند مساعدت هستند، اضافه کنیم، عدالت بیشتری برقرار خواهد شد.
۱۱ سناتور آمریکایی برای توقف جنگ علیه ایران قطعنامه ای را ارائه کردند
سناتور هیکنلوپر:
«جان آمریکاییها از دست رفته است. قیمت بنزین و کودهای شیمیایی بهشدت افزایش یافته و ذخایر تسلیحاتی ارتش ما تحلیل رفته است»
۲۲ مرداد سالروز عملیات شهید محمد بروجردی در رستوران خوانسالار تهران و محل تجمع و پاتوق آمریکاییها
👇👇👇
حدوداً یکربع، کنار جوی خیابان غربی هتل لاله برای آن صحنه بسیار زشتی که دیده بودم اشک میریختم، دختران جوان ما در بغل مردان ۷۰-۶۰ ساله آمریکایی!
چنان در یک شرایط نامناسب قرار گرفته بودم که تصمیم گرفتم خودم را با یک جیپ پر از مواد منفجره، به آن محل بزنم و عملیات انتحاری انجام دهم. آمدم با شهید بروجردی این قضیه را در میان گذاشتم. او با یک آرامش خاصی گفت: اینجا را بگذارید بعد، ما یک جای بهتری پیدا کردیم، نیاز هست که شما یک بررسی بکنید.
این بود که با هم آمدیم خوانسالار و ایشان آن را به من نشان داد. خوانسالار رستوران محل تجمع آمریکاییها بود. تقریباً بالاتر از میدان آرژانتین. ما خوانسالار را با شهید احمدی شناسایی کردیم و آنجا رفتوآمدهای زیادی داشتیم، طوری هم برخورد داشتیم که تمام نقاط شک و تردید را پوشانده بودیم. خیلی راحت میرفتیم، میآمدیم. با آن انعامهایی که به گارسونها و دربانها میدادیم، تقریباً آن احساس شکی که در آنها وجود داشت را از بین برده بودیم.
تا شب انفجار چندینبار ما آن ساک انفجار را بردیم، با لباسهای مختلف با کراوات، بدون کراوات، لباسهای اسپرت، حتی با لباسهای ورزشی آنجا میرفتیم، منتها بدون اینکه داخلش مواد منفجره باشد. تا آن شبی که رفتیم برای انفجار! آن شب یک دگرگونی در چهره شهید احمدی دیدم. یعنی شبهای قبل هم میرفتیم، اما این دگرگونی را در چهره شهید احمدی ندیدیم! اصلاً ایشان چهرهاش طور دیگری شده بود و احساس میکردیم آن موقع میخواهیم عملیات انجام بدهیم.
ما زمان انفجار را تقریباً روی ۹۰ ثانیه گذاشته بودیم، یعنی یک دقیقه و نیم. ۹۰ ثانیه زمان انفجار را تنظیم کردیم در دو چاشنی، که اگر هر کدام عمل نکرد، آن یکی عمل کند. ضامن آتشزن آن را، هر دو را با هم کشیدم. من یک دقیقه قبل از اینکه آتشزن انفجار را بکشم، به شهید احمدی گفتم: از رستوران بیرون برود.
بعد از اینکه کارم را انجام دادم، درست ساک در دستم بود، آمدم راهپلههای خوانسالار، دیدم شهید احمدی دارد برمیگردد. گفتم چه شد؟ گفت: کیف جا مانده. من دست انداختم شانه ایشان را گرفتم. گفتم برمیگردیم کیف را میبریم. گویا دربان به ایشان اشاره کرده بود که کیفتان جا مانده.
نمیدانم چهطوری این را توضیح بدهم، ایشان اصلاً باید شهید میشد، چون با آن فشاری که من شانه ایشان را گرفتم و ایشان یک مرتبه خودش را کند. حتی صدایش هم کردم: «عباس برگرد» و ایشان مستقیماً رفت به سمت انفجار. درست لحظهای که من از ضلع خیابان رد میشدم، انفجار رخ داد و دیگر برای من مسجل بود، میدانستم احمدی شهید شده.
اصلاً حالت دگرگونی به من دست داد و شرایط بسیار بدی را آن موقع داشتم. تا میدان آرژانتین آمدم. صدای آژیر آمبولانسها میآمد، باز با توجه به همه مسائل به محل حادثه و انفجار برگشتم، بلکه بتوانم شهید احمدی را ببینم. متأسفانه یک ۸-۷ دقیقهای را هم آنجا بودم که خیلی هم شلوغ شده بود، بعد پلیس و ساواکیها آمدند.
با آن قدرت انفجاری که به وجود آورده بودیم محل کاملاً ویران شده بود. جنازهها و زخمی های آمریکاییها را میآوردند، ماشینهای مخصوص آمریکاییها آمده بود برای حمل جنازههایشان و دیگر پلیس آمد. یک مقداری مشکوک شدم به قضیه، آمدم به سمت شهید بروجردی و سر قراری که داشتیم. وقتی که من ایشان را دیدم، نتوانستم خودم را نگه دارم. بغض و حالتی به من دست داد که با صدای بلند گریه میکردم. ایشان میپرسید: عباس کو؟ من نمیدانستم به ایشان چه بگویم.
به هر جهت ایشان آن شب، تنها امید بود برای من، گفت خب این مسئله شاید برای تو هم پیش آمد. گفتم کاش برای من پیش میآمد، برای ایشان اصلاً این قضیه پیش نمیآمد. بعد متوجه شدیم که شهید احمدی یک دست و یک پایش را در آن انفجار از دست داد و شهید شد.
ما بعد از انفجار خوانسالار، به دو زبان انگلیسی و فارسی اعلامیههای بسیار زیادی را با آن نیروهایی که داشتیم در سراسر کشور پخش کردیم و عجیب اینجا بود که بعضی از نیروهای خودمان نمیدانستند این انفجار را گروه خودمان انجام داده و بدون اینکه با اسم گروه آشنا بشوند با ما همکاری میکردند!
این قضیه بازتاب بسیار گسترده جهانی داشت. به خصوص برای آمریکا این انفجار اصلاً وحشتناک بود. آنها بسیاری از افرادشان را بعد از این انفجار، از ایران بیرون کشیده بودند. بخشی از آمریکاییهایی که در ایران مانده بودند، بیشترشان به عنوان مستشار بودند.