𝐌𝐨𝐧𝐢𝐛
_
سلام آقای من، سلام مهربانترین پدر دنیا...
نمیدانم از کجا شروع کنم فقط میدانم که این روزها انگار نفسم به شماره افتاده. پانزده سال از عمرم میگذرد اما دلم خیلی پیرتر از این حرفهاست؛ دلم سالهاست که در کوچههای کربلای تو جا مانده.
آقا جان! دیگر طاقتم طاق شده. هر بار که تقویم را ورق میزنم، چشمهایم دنبال نام اربعین میگردد. همه میگویند بچه هستی، صبر کن، هنوز وقت داری... اما مگر عشق، شناسنامه میشناسد؟ مگر دلتنگی سن و سال حالیاش میشود؟ آنها نمیدانند که من شبها با خیالِ راه رفتن در جاده نجف به کربلا میخوابم. آنها نمیدانند که صدای یا حسین گفتنِ زائرها در گوشم مثل لالایی آرامم میکند.
دلم برای صحن و سرایت لک زده؛ نه اینکه دیده باشم، نه... دلم برای آن خانهای تنگ شده که هرگز ندیدهام، اما بوی عطرش تمام زندگیام را پر کرده است. گاهی که دلم خیلی میگیرد، گوشهای مینشینم و تصور میکنم که بالاخره رسیدهام؛ تصور میکنم که دستهایم را به ضریح سردت میزنم و داغیِ اشکی که روی گونههایم میدود، تمام گرههای کورِ دلم را باز میکند.
آقا! من هنوز پانزده سال دارم و خیلی کوچکتر از آنم که درک کنم چرا اینقدر عاشقت هستم. شاید این همان میراثی است که در خونم جریان دارد. من اینجا، میانِ این همه هیاهوی دنیا، فقط یک رؤیا دارم: اینکه یکبار، فقط یکبار، صدای پایم را روی خاکهای بینالحرمین بشنوم و آرام در گوشت بگویم:«بابا جان! آمدم... بالاخره آمدم.»
مولای من خودت میدانی که این انتظار چقدر کشنده است. خودت میدانی که چطور هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم، با خودم میگویم شاید امسال همان سالی باشد که دعوتنامهام را امضا میکنی.
نکند من را فراموش کنی؟ نکند بگویی این دخترکِ کوچک، هنوز لیاقت ندارد؟ من به همین دلخوشم که تو مهربانی. به همین دلخوشم که راهِ برگشت به سوی تو، همیشه برای دلهای شکسته باز است.
آقا جان... امسال هم چشمانتظارم. دلم را به دستهای تو سپردهام؛ یا صدایم کن و ببر یا صبرِ این دوری را در قلبم جاری کن... که این بغض دیگر برای گلویم زیادی سنگین شده است.
گپ تقدیمی برای پیشرفت کانالهای شما ؛
https://eitaa.com/joinchat/3655206524Cba2723dce5
کانال این دختر چریکی رو دیدی کل ایتا رو برده رو هوا..؟!☁️
پادگان؟ نه بابا کانال این دختر هست🇮🇷✌️🏽
پوتین و اسلحهتو بردار که کلیکار داریم..💀🔪
ʝσɨŋ→https://eitaa.com/joinchat/2245395710C870304f9e7
۷ نفر دیگه عضو بشن میپاکم❌