eitaa logo
محمد مومن | آکادمی مُنیل
586 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
24 فایل
آکادمی مُنیل؛ جایی برای ساختن نسخه‌ای توانمندتر از خودت 💪✨ محمد مومن هستم مشاور و مدرس رشد فردی 🌱 اگر آماده‌ای روی خودت سرمایه‌گذاری کنی، من در کنارت هستم برای مشاوره و شرکت در دوره‌ها: @moniill_pv
مشاهده در ایتا
دانلود
سلاااام 😍
صبح بخیررر 🌺
🔷یکی از دانشجویان موفق دوره توسعه فردی مون ، ماجرای زندگی یکی از مراجعین من رو به گونه ای زیبا، داستان سرایی کردند که خواندنش رو به همه توصیه میکنم... 🙏تشکر از زحمات سرکار خانوم موسوی 📚بخوانید👇👇
به نام خدا عاشقانه سوز عصر یک‌ روز پاییزی، از درز پنجره‌‌های اتاق به زیرکی سرک می‌کشید. شعله‌ی آبی بخاری ، ملایم و بی‌صدا، سخاوتمندانه به اتاق گرما می‌بخشید. بوی عطر چای بهار نارنج از فنجان‌های روی میز فضا را معطر کرده بود. زن به آرامی اشک‌هایش را پاک می‌کرد و مرد به نقطه‌ای نامعلوم خیره شده بود. زن در حالی‌که سعی می‌کرد بغضش را فرو ببرد گفت:《 چه‌کار کنیم؟ خودشو می‌خواد بد‌بخت کنه! مدتیه قهر کرده و رفته خونه‌ی خاله‌ش.》 مشاور به آرامی پرسید: 《کارهایی که جلسه‌ی قبل گفتم انجام دادین؟》 پدر که گویی در افکارش غرق شده بود، ناگهان به‌خود آمد و با تاکید جواب داد:《بله‌بله، همونطور که گفتین یه به‌پا براش گذاشتم. اونم چند تا عکس گرفته و فرستاده. الان براتون می‌فرستم.》 مشاور عکس‌ها را دید، سری به علامت تایید تکان داد و گفت:《به نظرتون امتیاز این پسره چیه؟》 هردو جوابی قانع کننده به نظرشان نمی‌رسید. _ با هزار ترفند دخترتونو راضی کردم که پسره رو مجاب کنه بیاد اینجا. بهش گفتم باید اول پرویزو ببینم تا پدرو مادرتو بتونم راضی کنم.》 زن و شوهر با تعجب به هم نگاه کردند و پرسیدند: 《پرویز اومد؟》 _ بله اومد. چهره‌ی زن و شوهر مملو از پرسش شد. _ از کارش پرسیدم گفت: " با عموم کار می‌کنم." _عموت کارش چیه؟ _بی‌کار. با موتور عموم پیک موتوری‌ام. گفتم: "این دختر فقط هجده سالشه، تو بیست‌و هشت سالته!" جواب داد: " خب عیبش چیه استاد؟ " _ده سال تفاوت سن به نظرت زیاد نیست؟ _ ای آقا! چی ایرادایی می‌گیری ها! مهم عشقه، که همو می‌خوایم. _ تو بهش گفتی به محض این‌که بله بگه، زنتو طلاق می‌دی درسته؟ _بله آقا، به موت قسم همینو گفتیم. _مگه دو تا بچه خرجی نمی‌خوان؟ حق مادر بچه‌هاتو که باید بدی؟ ازین طرف، زن جدید و عروس تازه و ...؟ همه‌رو می‌تونی با پیک موتوری پرداخت کنی؟ _ ای آقا چقدر سخت می‌گیری خدا بزرگه، مهم عشقو محبته که الهه حاضره برام بمیره. _ تو چی؟ خب منم خیعلی میخوامش. کمی من‌من کرد و ادامه داد: " باباشم حتما کمک‌ می‌کنه. وعضش خوبه خب، پولداره!" _گردشو تفریح و رستوران می‌بریش؟ _بعله می‌شینه ترک موتور و می‌ریم فلا‌فلی! کل شهرو می‌گردونمش. حسابی کیف می‌کنه!گفته: "شما می‌تونین بابا و مادرشو راضی کنین. خدا خیرتون بده استاد. یه رضایت بگیرین تموم و خلاص." زن‌و شوهر هر دو حیران و بهت زده به حرف‌های مشاور گوش می‌دادند. دخترشان بیرون نشسته بود تا بعد از آن‌ها وارد اتاق شود. زن و شوهر از اتاق خارج شدند. الهه با پدر مادرش سلام سردی کرد و وارد اتاق مشاوره شد. به محض ورود با شوق پرسید:《راضی‌شون کردین؟ 》 مشاور اشاره به نشستن کرد و پرسید:《 شما واقعا این مرد( پرویزو) دوست دارین؟》 _بله آقا به پدر مادرم هم گفتم یا باید راضی بشن باهاش ازداوج کنم یا ... بغضش اجازه نداد که ادامه دهد. _یا چی؟ الهه گریه‌اش را نگه‌داشت . _ یا اینکه خودمو می‌کشم . حرف آخرمه. _ دوباره دارم یاد‌آوریت می‌کنم. زن و دوتا بچه داره؟ _گفته: " وقتی تو بله رو بگی، بلافاصله تو محضر زنمو طلاق می‌دم. ازدواج اولم اجباری بوده. زنمو دوست ندارم. فقط تو رو دوست دارم." می‌دونم که دروغ نمی‌گه، می‌شناسمش. ما عاشق همیم. _یه چیزی می‌خوام بهت بگم خوب فکر کن بعد جواب بده. اگه احتمال بدی این آقا پرویز با یه دختر دیگه داره رفت و آمد می‌کنه، بازم می‌خوای زنش بشی؟ الهه با برافروختگی و نیم خنده‌ی عصبی جواب داد: _محاله، محاله، پرویز ازین جور آدما نیست. ما شیش ماهه با همیم. فقط منو دوست داره، وقتی پیش هم نیستیم، دائم به من پیام عاشقانه می‌ده همش به یاد منه. روزی هزار بار حضوری و پیامکی می‌گه دوست دارم. ناخواسته ادامه داد: 《جمله‌ای که در عرض این هجده سال هرگز از پدر و مادرم نشنیدم.》 مشاور ناخواسته جوابش را گرفت. او مجبور شد عکس‌هایی از پرویز، با زن‌ دیگری که ترک موتورش نشسته بود را به الهه نشان دهد. او با دیدن عکس‌ها گویی آب سردی روی سرش ریختند. خیره‌خیره به عکس‌ها نگاه می‌کرد و پلک نمی‌زد. غیر قابل باور و شوکه کننده بود. بی‌اختیار اشک‌هایش جاری شد. کاخ اظهار محبت‌ها و عاشقانه‌ها‌ی پرویز در وجودش ویران شد. ویرانه‌ای که شاید خیلی دیر آباد شود. موسوی. 🆔آکادمی آموزشی استاد محمد مومن| "به توان من" ╭┅──"""🪴"""──┅╮ @betavaneman ╰┅""""""""""""""""""""─┅╯
ناراحتی ها ... ارزش جنگیدن ندارند. آنقدرخسته اند کـه با کوچکترین بی توجهی... از پای در می آیند. آغوشتان را به روی شادیهاباز کنید... ‌🆔آکادمی آموزشی استاد محمد مومن| "به توان من" ╭┅──"""🪴"""──┅╮ @betavaneman ╰┅""""""""""""""""""""─┅╯
سلاااام 😍
یه آموزش کوتاه ببینید... البته یه دنیا حرف و کلی مسیر برای زندگی داره😍😍👇👇
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. با این روش هیچ کاری نیمه کاره رها نمیشه 🔻 تکنیک خوب کافی ✨ ✨ استاد مومن 💪برشی از دوره به توان من 📤 بفرستید برای آنهایی که کارهای رها شده دارن 📤 〰️〰️〰️〰️〰️ 🆔آکادمی آموزشی استاد محمد مومن| "به توان من" ╭┅──"""🪴"""──┅╮ @betavaneman ╰┅""""""""""""""""""""─┅╯
. شبت بخیر بهترین خلقِ خدا 🤩✨ یادت نره؛ وقتی خدا تو رو آفرید، به خودش تبریک گفت 💎 پس سرتو بالا بگیر، به خودت افتخار کن و با دلِ شاد ادامه بده 😊🌱 لبخند تو می‌تونه یه روز معمولی رو به یه روز قشنگ تبدیل کنه ☀️🌈 ╭┅──"""🪴"""──┅╮ @betavaneman ╰┅""""""""""""""""""""─┅╯
سلاااام 😍
خدایا شکرت... برای نعمت‌هایی که آن‌قدر همیشه بوده‌اند که عادی به نظر می‌رسند 🤍 برای سلامتی ❤️ برای آرامش 🕊️ برای خانه 🏡 برای عزیزان‌مان 🌸 و برای نفس‌هایی که بی‌منت ادامه دارند 🌬️ چه چیزهای بزرگی داریم که فقط به خاطر تکرارشان، دیگر نمی‌بینیمشان... ✨🙏 خدایا شکرت برای معجزه‌های ساده‌ای که زندگی‌مان را ساخته‌اند 🤲💫 🆔آکادمی آموزشی استاد محمد مومن| "به توان من" ╭┅──"""🪴"""──┅╮ @betavaneman ╰┅""""""""""""""""""""─┅╯
🔹خیلی‌ها به ما پیام می‌دهند و از افکار آزاردهنده‌ای می‌گویند که رهایشان نمی‌کند… 🧠فکرهایی که ناخواسته می‌آیند و آرامش ذهن را به هم می‌زنند. ❓سؤال مهم اینجاست: به نظر شما با این افکار باید چه کار کرد؟ 🤔 اینجا بگو👇👇 @betavaneman_pv @betavaneman_pv