eitaa logo
مُنیل🌱
1.7هزار دنبال‌کننده
828 عکس
419 ویدیو
6 فایل
اینجا زندگیمون رو آغشته به عقلانیت و دین میکنیم :) و در کنارش صفحات تاریخ رو ورق میزنیم🪴📚 . . مُنیل؟! به مقصود رساننده ؛ ای آنکه قادری برسانی مارا به آرزوهایمان نِیل به نوکری و مصاحبت امام حی را روزی فرما. گوش ِجان: https://daigo.ir/secret/4717359015
مشاهده در ایتا
دانلود
خانوم جان تولدت مبارک💚🌱
•💛• کجا رفتند آن هایی که دیدن‌شان ما را به یاد خدا می‌انداخت؟!
«گوش دادنت به حرفامون، وقت گذاشتنت برامون ، با این همه غصه های بزرگ تری که داری‌،زیباترین لطف خدا در حق ما بوده..»
انتخاب اینکه در کدوم حرم بمونم خیلی سخت بود ؛ وارد حرم امام حسین میشدم دلم برای حضرت ابوالفضل تنگ میشد. پیش علمدار میرفتم دلتنگ امام حسین بودم. هفت هشت بار بین‌الحرمین رو طی‌ کردم و نهایتا تصمیم گرفتم در حرم آقا ابوالفضل نماز بخونم تا به امانتداری هم نزدیک تر باشم ؛ گرم بود؟! زیآد . مثل درجه آخر بخاری ِماشین موج گرما می‌خورد به صورت. البته حرم ها خنک و سرررد بود. گرما احساس میشد؟! برای من نه ؛ بدون اغراق، خییلی هم لذت‌بخش بود. اصلا درکی از گرما و درد نداشتم. اپسیلونی از صحنه ای که روایت داریم یاران امام حسین درد تیرها رو احساس‌ نمیکردن در اربعین کاملا قابل درکه ؛ جای سوزن انداختن نبود. پله برقی خاموشی دیدم و به امید اینکه بتونم اونجا نماز بخونم رفتم بالا . خلوت تر بود و چند نفری خوابیده بودن. عجب ویویی داشت🥲
مُنیل🌱
انتخاب اینکه در کدوم حرم بمونم خیلی سخت بود ؛ وارد حرم امام حسین میشدم دلم برای حضرت ابوالفضل تنگ می
بعد از نماز برای تحویل گرفتن کیفم حرکت کردم سمت امانتداری علقمی . خدایی آسفالتش عین تنور نونوایی داااغ بود کاش کفشمو تو کیف نذاشته بودم😂 تا به کیفم رسیدم جورابمو عوض کردم که بعدا که برگشتم حرم فرش ها کثیف نشه. آخ آخ دستمال کاغذی هایی هم که بجای گاز استریل گذاشته بودم رو بخیه ها پودر شده بود و رفته بود بین نخ ها👩‍🦯 ساعت ۱۳:۱۵ بود و ربع ساعت بعد باید می‌رفتم سر قرار. با عجله رفتم بیرون که یه خانوم خواستن تماس بگیرم با دخترشون. دوتا دخترشون و پسرهاشون آنلاین نبودن جواب بدن🤦🏻‍♀ شیطونه میگفت بگو عجله دارم یا نت ندارم اما مورد عنایت گُرز های فرشته درونم قرار گرفت💆 حرکت کردم سمت عمود که از دور شربت زرشکی رنگ بهم چشمک میزد🥸 همهههه هم دستشون بود و معلوم بود خیلی خنکه و تو دمای ۵۰ درجه می‌چسبه 🥲 فاز معنویت برداشته بودم که مبارزه با نفس کنم و نخورم. دیدم هنوز وقت هست گفتم برم بگیرم برای داییم که دلم بخواد بعد بدم اون بخوره نفسم بیشتر ادب شه😶‍🌫 دیوونه هم خودتونین🤣 گرفتم و رفتم پیش عمود میبینمش بهش بدم دیدم اونم دوتا گرفته با هم بخوریم. امام حسین راضی نبود شربته توفیق رفتن تو بدن بچه شیعه رو از دست بده😌😂 ازین دیوونه بازی‌ها همیشه داشتم. پونزده شونزده سالگیم که خیلی تو فاز آقای بهجت و عرفا بودم یکسال چیپس پیازجعفری و هات‌داگ نخوردم🤌🏻😂 تعجبم چرا چشم برزخیم باز نشد🤣امیدوارم حداقل به مقام شفاعت رسیده باشم🤣 + رفتی کدوم حرم😍؟! - نرفتم. صف امانتداری شلوغ بود . + آها..( تو ذهنم گفتم آوردمت متحول‌شی چرا نمیشی پسسس😂) پرسیدم خب الان کجا بریم؟ - هتل و رستوران. و اینچنین بود که آن‌دو در پی پیدا کردن هتل و رستوران از یک‌و‌نیم تا سه زیر آفتاب قدم زده و در نهایت دست خالی به حرم برگشتند😂 هتل ها که همش پر بود و تا چند روز آینده رزرو ، مطعم هایی هم که تو نقشه بود فقط به هتل غذا میداد و مجبور شدیم از اطراف حرم کباب ترکی بگیریم. البته همون اول راه یه جا نذری میدادن رفتم تو صف گرفتم جهت ته بندی👀 داییم هم که اهل صف نیست و امید داشت رستوران پیدا کنه ضرر کرد✊ از غذای منم نخورد🙄 گفتم حرم ها خیلی خنکه ها🥲 بیا بریم حرم و پذیرفته شد🤝 درواقع چاره دیگه ای هم نداشت😂 قرار شد ۳ تا ۵ و نیم حرم باشیم بعدش بریم بازار خرید سوغاتی ؛ میخواستم از سوق الکبیر نجف بگیرم ولی چون شب قبلش فرصت خواب نبود ترجیح دادم زودتر به طریق برسیم و وقتمون هدر نره. کافیه تا همینجا یا تا برگشت به ایران بنویسم؟ فکر کنم خیلی طولانی شد🥲
مُنیل🌱
•🤍• نماز خونت کم شده ؛ #آرامش‌پرواز 🕊
•🤍• چرا زناکار کافر نیست اما کسی که نماز را ترک کند کافر است؟! 🕊