«تصور کن ساعت ها تو راه بودی، ساعت ها نخوابیدی و پاهات توان ایستادن ندارند و برای استراحت،موکب های زیادی رو گشتی و جایی پیدا نکردی، حالا بعد از گشتن بسیار به اندازه ی یه نفر بهت جا میدن و دقیقا در همون لحظه یه نفرِ دیگه از راه میرسه و دنبال جا میگرده،حاضری جات رو بهش بدی؟
تو مسیر پیاده روی اربعین یکی از مواردی که در اون زیاد امتحان میشیم ،همین از خودگذشتن و خود را ندیدن است.»
#پرتو_دنیایبعدظهور
+ امام صادق علیهالسلام فرمود:
«خدايا اين جانها و بدنهایی را که پیاده به زیارت سیدالشهداء میروند، به تو میسپارم، تا كنار حوض كوثر به هم برسيم..»
- بحارالانوار، ج ۹۸، ص۵۲
مُنیل🌱
بزارید اینطوری بگم • دیشب چند نفر نماز شب خوندن؟! • چقدر برای قضا شدن • نماز شبت غصه خوردی؟! • تعار
+ پرسید کیا راهی کربلان؟!
خیلیا دست بالا بردن
گفت خوش به سعادتتون !
فکر کنید امام حسین خودش بود
چطوری مردم میرفتن !
نوه رسول خداست دیگه .
چون نوه و امانت ایشونه
همه دارن سر و گردن میشکونن !
ولی سوالم اینه
مگه رسول خدا دو تا امانت نذاشت؟!
نگفت قرآن و اهل بیت؟!
چرا ما ها همینطوری سر و گردن
برا قران نمیشکونیم؟!
چرا همینطوری نمیریم سمتش؟
چون دم دسته؟!
چون تکراری شده؟!
+ شیخ طوسی در مصباحالمتجهدش
آورده که کاروان اهل بیت ، در
چنین روزی به مدینه برگشت ؛
مُنیل🌱
+ شیخ طوسی در مصباحالمتجهدش آورده که کاروان اهل بیت ، در چنین روزی به مدینه برگشت ؛
شیخ عباس قمی در نفس المهمومش گفته است به مأخذی دست نیافتم که دال بر امدن لیلا به کربلا باشد .
بهتر هم که سندی نیست . لااقل دل ادم ذره ای خوش میشود به اینکه مادرش نیامده بود . همان چند کلمه از "رباب" هم که توی مقاتل امده قلب ادم را اتش میزند . حجم مصیبت امام هم عظیم تر بود اگر لیلا در خیام حاضر بود . اگر چشم های نگرانش عرصه ی قتال را میپایید ، و اگر راست گفته باشند راوی ها که < فقطعوه بالسیوف اربا اربا > باید دعا کرد این وصف ها را مادر نشنیده باشد از زبان کاروانِ تازه از راه رسیده...
همان "علی الدنیا بعدک العفا" گفتنِ پدر بس است برای تصور سنگینی مصیبت علی ! همان گذاشتن صورت روی صورت علی...
مُنیل🌱
+ شیخ طوسی در مصباحالمتجهدش آورده که کاروان اهل بیت ، در چنین روزی به مدینه برگشت ؛
به مادرِ موسی قبل آن که سبدِ طفلش به آب سپرد ، وحی نازل کرد که مطمئنش کند تا بی قراری نکند .
خود قرآن میگوید دلِ مادرش را که خالی شده بود ، نگه داشتیم ، لابد که از هم نپاشد ؛
همیشه فکر میکنم چه خوب که رباب هم این آیهها را خوانده بود ، بلد بود . اصلاً شاید همان لحظه ای که علیِ کوچک را سپرده بود دستِ حسینعلیهالسلام، همین آیه را زیرِ لب خوانده بود . حتماً موقعی که از دور دیده بود حسینعلیهالسلام دارد میاید سمت خیمه ها و زیر عبایش چیزی مخفی کرده ، خدا قلبش را دو دستی نگه داشته بود که از هم نپاشد . حتما در روزهای اسارت که سر امامی که همسرش بود را بر نیزه میدید ، همان لحظه که رقیه جان داد ، همان لحظه که بیتابی ام البنین را دید ، خدا قلبش را نگه داشته بود .حتماً نگه داشته بود :)))
+ ربطنا علی قلب رباب
مُنیل🌱
+ شیخ طوسی در مصباحالمتجهدش آورده که کاروان اهل بیت ، در چنین روزی به مدینه برگشت ؛
به بحریه فکر میکنم ؛ خدا میداند لحظه ای که بعد از شهادت همسرش تصمیم گرفت بر تن پسر ۹ ساله اش لباس رزم بپوشاند به چه میاندیشید.
مثلا از دلش نگذشت تنها یادگار همسرم بزرگ شود و مرد خانهام باشد؟! آن لحظه که سر پسرش را بسوی دشمن پرتاب کرد چطور؟!
بحریه ای که امروز تنها به خانه برمیگردد و احتمالا در و دیوار خانه میشوند مرهم اشک هایی که در دوران اسارت نگه داشته بود را ، مرد تر میبینم از خانهنشینهایی که از مرد بودن فقط اسمش را یدک میکشیدند !
مُنیل🌱
+ شیخ طوسی در مصباحالمتجهدش آورده که کاروان اهل بیت ، در چنین روزی به مدینه برگشت ؛
+ باید دختر باشی تا بفهمی در دلِ
ام کـلثـوم چه گذشت..
چطور برود خانه خودش و مادر داغدیدهاش را رها کند؟ مگر دخترعلی باشی کمرت خم نمیشود؟ چطور دردکشیدن و سفیدشدن موهای مادرت زینب را ببینی و دوام بیاوری؟
نکند فردا که بیدار میشوم مادرم از غصه دوری از حسینش جان داده باشد ؟! نکند...نکند..نکند..