eitaa logo
مُنیل🌱
1.7هزار دنبال‌کننده
828 عکس
419 ویدیو
6 فایل
اینجا زندگیمون رو آغشته به عقلانیت و دین میکنیم :) و در کنارش صفحات تاریخ رو ورق میزنیم🪴📚 . . مُنیل؟! به مقصود رساننده ؛ ای آنکه قادری برسانی مارا به آرزوهایمان نِیل به نوکری و مصاحبت امام حی را روزی فرما. گوش ِجان: https://daigo.ir/secret/4717359015
مشاهده در ایتا
دانلود
( فیلم ُ باز کنید اشهدان‌علی‌ولی‌الله اذان صبحه🥲💚) نماز صبح رو در جوار گنبد خوندم و یک دور دیگه با سرعت 4x😂 کل حرم رو گشتم و رفتم سر قرار :) در صف امانتداری برای تحویل کیفم بودم که خانوم مُسِنی خارج از صف سعی داشت کیفش رو تحویل بده . خادم چند بار بهش تذکر داد که برو تو صف اما نمیرفت😅 خادم هم گفت دیگه از شما تحویل نمیگیرم. خانوم هم حداقل مراعات حرم رو نکرد یه حرف زشت بهش زد و رفت. امیدوارم آقای خادم فارسی یا حداقل فحش های فارسی را بلد نبوده باشد🙄 😐 کیفم رو گرفتم و پیام اومد که گم شده بودم بشین همونجا ده دیقه دیگه‌ میرسم. گوسفند عزیزی رو در عکس میبینید که در عمود ۳۰۰ هم دیدمش🤦🏻‍♀ حقش نبود این همه پیاده بیاد... از حرم به سمت وادی‌السلام خارج شدیم تا بریم سمت طریق الحسین :) چرا مسجد کوفه و سهله نرفتم؟! گفتم که نمیخواستم دایی زیاد خسته بشن و بهشون سخت بگذره اگه‌ میرفتیم و برمیگشتیم وادی السلام حدود سه ساعت زمان از دست میدادیم. بعدا متوجه شدم میشده از کنار مسجد کوفه از طریق العلما رفت و عمود ۲۰۰ وارد طریق الحسین شد. پرسیدم چقدر راهه تا به طریق برسیم گفتن ۳۰ عمود. ساعت ۵ و نیم ‌که از حرم خارج شدیم ساعت ۹ وارد طریق شدیم😂🤦‍♀ دوست دارم بدونم این ۳۰ عمود رو اون بنده خدا چطوری حساب کرده بود.😅 جالب اینکه در خود نجف هم از یه جایی به بعد عمود زده بودن و ما فکر کردیم وارد طریق شدیم. ۱۰۰ و اندی عمود رفتیم یهو دیدیم نوشته عمود ۱ 😶‍🌫 حیفه بزارید دقیق‌تر تعریف کنم🥲
نمیدونم چرا تعداد امواتی که میارن نجف انقدر زیاااده ؛ انگار از تعداد زنده هاش بیشتره 😅 پنج دقیقه ای دوسه تا میاوردن حرم👩‍🦯 داشتم با خودم فکر میکردم آخه کی ۵ صبح میره تشییع جنازه 🙄 که یادم اومد اینجا شیراز نیست از ۱۰ صبح زندگی شروع بشه👀😂 در مسیر وادی السلام که داشتیم میرفتیم دوتا ماشین دیدیم داخلش پررر از آدم، تابوت بسته بودن رو باربند🤣 حاجیییی آخه رو باربند😭😂 خداوندا بنده نادانت را بخاطر این خنده ها ببخشای🤦🏻‍♀ خوش به سعادتشون💔 تازه از حرم خارج شده بودیم که یهو دیدم وسط تشییع جنازه ایم داییم هم جلو تابوت بلند باهاشون همراهی میکرد که لا اله ایولا🤦🏻‍♀😂 خداوند همه ما را هدایت کناد🥲 گوشی درآوردم فیلم بگیرم جیکی ثانیه هفت هشت متری دور شده بودن و من از شدن خنده درحال گسستن بودم و دوباره همدیگه رو گم کردیم🤦🏻‍♀ خداروشکر روبنده داشتم و با شیرین‌کاری های همراه عزیزم در مسیر عذاب وجدان نمیگرفتم😂🤦🏻‍♀ همین که میرفتم تو حس روضه و بغض یکاری میکرد🤦🏻‍♀ وادی السلام ‌که تموم شد بخش خوشمزه ماجرا که بعد نیم ساعت راه دفتن میچسبید شروع شد😂 یه مدل حلیم میدادن ‌که یدونه‌گرفتیم با هم امتحان کنیم و دوست نداشتیم👩‍🦯امااااا املتی زدیم که اصن الله الله🤝 نون‌پنیر و تخم مرغ آب پز و‌ هرآن‌چیزی که در صبحانه بگنجد در خوان کرامت نجفی ها بود و ما به املت اکتفا کردیم و با سرعت میرفتیم که زودتر برسیم به طریق👀 پ.ن مزار شهید ذوالفقازی و رئیسعلی دلواری در وادی السلام ؛ آقای قاضی اون وسط هاست دور بود نرفتیم😅 حضرت هود و صالح هم ابتدای مسیر بودن.
+ یکی از طلبه های حوزه مقدسه نجف اشرف ، از نظر معیشت در تنگنای شدید میفته... میره کنار ضریح به امیرالمؤمنین میگه آقا ، شما این لوستر های قیمتی و قندیل های بیبدیل رو برای چی میخواین؟! درحالی که من انقدر در فشارم...
شب امیرالمؤمنین رو در خواب میبینه ؛ آقا بهش میگن اگه میخوای تو نجف ، کنار من باشی ، همین نون و ماست و فرش طلبگیه.. اگه زندگی مادی قابل توجه میخوای، برو هندوستان شهر حیدر آباد خونه فلانی.. تا در رو باز کردن بگو : [ به آسمان رود و کار آفتاب کند ]
بیدار میشه میره‌ حرم ... میگه آقا ، وضع زندگی من بَده ، شما میگی برو هندوستان🚶‍♂...؟! دوباره به خواب میره . آقا میان به خوابش و میفرمان همون که گفتم . یا نجف‌نشینی و سختیاش ، یا وضع خوب در هندوستان.
خلاصه این آقای طلبه ، میره همه لوازمش‌ میفروشه از چند نفرم پول‌ میگیره و راهی حیدرآباد هند میشه.. مردم هم تعجب ، این آدم با این وضع با راجه چیکار داره.. به هر صورت، خودش رو میرسونه به عمارت بزرگی که راهنمایی شده بود و در میزنه . تا در باز میشه میگه [ به آسمان رود و کار آفتاب کند ]
راجه ، پیش خدمت هاشو صدا میزنه‌ که این مرد رو ببرید حمام لباس های فاخر بهش بدید. فردا عصر هم مهمانی داریم .
فردا میشه... محترمین شهر از طبقات مختلف مثل اعیان و تجار و علما وارد میشن و هر کدوم میرن جای‌مخصوصی که براشون آماده شده ؛ طلبه از شخصی که کنار دستش بود میپرسه چه خبره؟! میگه مجلس جشن عقد دختر صاحب خونه ست.
مراسم شروع میشه و راجه وارد‌ مجلس میشه و با‌احترام میره سر جای مخصوصش بالای مجلس... و شروع به صحبت میکنه : " آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ می شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم، و همه می دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است، یکی از آنها را هم که از دیگری زیباتر است برای او عقد می بندم، و شما ای عالمان دین، هم اکنون صیغه عقد را جاری کنید. "
حالا اون طلبه ذوق زده و متحیر... آقا‌ جریان چیه؟! راجه تعریف‌ میکنه که من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیر المؤمنین شعر بگم. یک مصراع گفتم و نتونستم مصراع دوم بگم. به شعرای فارسی ایران و هند مراجعه کردم اما پیشنهاد هاسون مطلوب نبود. پیش خودم گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیر المؤمنین قرار نگرفته...