یک مصرع و خلاصه؛
"تو را دوسْت دارَمَت"
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
تولدتان مبارکِ ما باشد عالیجناب ادب...
@Montahaaa ...مُنتها
✍و خدایی که همیشه آنلاین است...
کلاس آنلاین امروز دو تا سکانس طوفانی داشتیم. اولیاش حوالی ساعت ده صبح یعنی زمانی بود که یک ساعت از کلاس آنلاین گذشته بود و دیدم که پسرجان هنوز به لقمهای که قبل از شروع کلاس برای صبحانه اش کنار دستش آماده گذاشته بودم و فقط باید زحمت میکشید در دهان مبارک میگذاشت و میجوید، لب هم نزده و در واکنش به حرفهای طوفانیام که می خواستم بفهمد اگر چند دقیقهی دیگر آمد و گفت حالت تهوع دارم، دنبال دلیلی غیر از صبحانه نخوردنش تا این ساعت نگردد، قیافهی حق به جانب میگیرد و می گوید بعد از کلاس آنلاین میخورم!
از سکانس طوفانی اول، مثل خیلی از سکانس های طوفانی دیگری که بعضی روزها ممکن است به دلایل مختلف پیش بیاید، گذشتم و در ظاهر آب هم از آب تکان نخورد.
سکانس طوفانی دوم اواخر کلاس آنلاین و حوالی ساعت یازده بود،همان زمانی که فهمیدم پسرجان بیشتر تکالیفی را که فقط تا ساعت دوازده ظهر فرصت ارسال دارد را هنوز ننوشته است. می دانستم که مثل تمام شانصد بارِ قبلی، دلیل تاخیرش برای نوشتن تکالیف این بوده که اول نشسته پای بساط ساخت و ساز فلان چیز و بهمان چیز و تکالیف را گذاشته برای دقیقه نود. می دانستم که مثل همان شانصد بار قبل،به هر حال ابر و باد و مه و خورشید و فلک را به کار میگیرد و تکالیفش را می نویسد و ارسال میکند، ولی تکرار این ماجرا، اژدهای درونم را به خشم آورده بود.
آقای معلم مثل روزهای دیگر، آخر کلاس آنلاین و گفتگوی گروهیِ دوساعته شان، با حوصله یکی یکی اسامی را صدا می زد و تک تک می پرسید که سوالی یا صحبت دیگری دارند یا نه. یکی دو دقیقه دندان روی جگر گذاشتم تا پسرجان را هم صدا بزند، به محض اینکه پسرجان هم خسته نباشید پایانی را تحویل آقای معلم داد و گفت که سوالی ندارد، سکانس طوفانی دوم شروع شد.
اما اینبار مثل سکانس اول نبود که آب هم از آب تکان نخورد، برای خودم تکان داشت. چرا؟ یکی دو جمله از فراخوان اژدهای درونم برای به موقع نوشتن تکالیف را طی سکانس طوفانی دوم گفته بودم که صدای آقای معلم را شنیدم که می گوید:« بچه ها! بچه ها! میکروفون هاتون را ببندید!» و پشتوندش صدای پسرجان را میشنوم که میگوید: «ای وای مامان! میکروفون را یادم رفته بود ببندم!» بماند که توی آن لحظه بعد از بستن میکروفون، با پسرم بلندبلند خندیدیم و ادامهی جملات سکانس طوفانی هم روی هوا معلق ماند، اما نشد که مثل سکانس های طوفانی دیگر،به راحتی از کنارش بگذرم. چند دقیقه بعدتر دلم می خواست ویدیو چک آن لحظاتِ به خشم آمدن اژدهای درون را داشتم تا ببینم دوز طوفانی بودنم در آن لحظات تا چه حد بوده؟ دقیقا چه چیزی گفتم؟ با چه لحنی؟ ولوم صدایم چقدر از حد عادی بلند تر بوده؟ حتی از پسرجان هم پرسیدم:« تو یادت هست اون موقع که از دستت عصبانی شدم دقیقا چی گفتم؟» همینقدر دقیق، رفتار و گفتار لحظاتی را که در محضر کلاس آنلاین بودم حسابرسی میکردم. عجب شاهکاری میشد اگر میتوانستم تمام لحظات دیگرِ آفلاین زندگیام را هم همین قدر دقیق حسابرسی کنم، لحظاتی را که همهاش، نه در محضر کلاس آنلاین، بلکه در محضر خداست !
توی ذهنم این جملات جان گرفته بود که به آیت الله بهجت گفتند:
«کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید.»
جواب دادند: لازم نیست یک کتاب باشد، یک جمله کافیست که بدانی:
خدا می بیند ...
✍#راضیهابراهیمی
#خدامیبیند...
#وخداییکههمیشهآنلایناست...
@Montahaaa ...مُنتها
https://farsi.khamenei.ir/others-report?id=62473
دو روایتِ ابراهیمینوشت هم در جمعِ کلمات این سایتی که نامش دلبرترین است نشسته.
دو روایت از شنبهای که گذشت و حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل برخی جانبازان...
هدایت شده از KHAMENEI.IR
38.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علی الحسین❤️
وعَلی علی بن الحسین❤️
و علی اولاد الحسین❤️
و علی اصحابالحسین❤️
🍃به صَد جان میخرم
گَردی
که خیزَد
از سَرِ راهت🍃
@Montahaaa ...مُنتها
✍و خدایی که بزرگتر از ناوهای آمریکاست...
توی خانه پدری همه چیز به قاعده است. پس دور از انتظار نیست که شاخه گل متبرک به مزار شهید کاظمی را که مربوط به هفت هشت ماه قبل است را هنوز هم لای صفحات قرآن مادر ببینی؛ آن هم صفحهی شروع سورهای که مدتیست بیشتر با آن مانوس شدهایم؛ سورهی فتح.
مگر قاعدهای دلچسب تر از این هم برای این شاخهی گل میتوانست درست شود که مادر هر روز برای خواندن سورهی فتح، اول چشمش پُر شود از شاخه گل متبرک به مزار فرماندهای بزرگ در نبرد حق و باطل، تا بهتر یادش بماند که نبرد اصلی حق و باطل در لایه های معنوی در جریان است، و هر کدام از ما هم با کوچکترین اعمال خودمان میتوانیم نقش آفرین باشیم.
باید هم یادمان بماند که بنا بر توصیهی ولیّ زمانمان، با خواندن مستمر و روزانهی همین سورهی فتح، می شود به تلاطم افتاد، امیدوار شد، و نهایتا به فتح رسید، فتحی که یاختهیاختههای وجودمان فریاد بزنند الله اکبر و خدا بزرگتر از ناوهای آمریکاست....
✍راضیه ابراهیمی
#توصیههایولیّزمان
#نیازروزانهبهخواندنسورهیفتح
#کوچکتریناعمالهمدرنقشآفرینیاثردارند
#وخداییکهبزرگترازناوهایآمریکاییست...
@Montahaaa ...مُنتها
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلاد حضرت علی اکبر
و
روز جوان
بر جوان ها مبارک
بر اون هایی که دلشون جوان هست مباااااارک تر
بر اونهایی که تلاش میکنند دلشون هی جوانتر هم بشه مبااااااااااارکتر
بر اونهایی که جوان انقلابی هستند هم در ظاهر و هم در دل مبااااااااااااااااارکتر😊
@Montahaaa ...مُنتها
مُنتها...
میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان بر جوان ها مبارک بر اون هایی که دلشون جوان هست مباااااارک تر بر
مخاطب محترمی که گفتید چرا فکر می کنید معنی یک کلمه با مقدار کِش دادنش فرق می کنه، بهتره بدونید که در پیچیدگی خانم ها همین بس که حتّی
«قربانت»
با
«قربونت»
با
«قربونت برم»
با
«قربونت بشم»
با
«قربونت برم من»
با
«قررررربونت بشم من»
با
«الهی قرررررربونت بشم من»
خیلی باهم فرق دارند، چه برسه به تناسب مقدار کِش دادن کلمات و معنیشون😎
@Montahaaa ...مُنتها
هدایت شده از گاه گدار
شما نمیدانید ولی زیر حسینیه امام خمینی در خیابان کشوردوست تهران، سالنهای بزرگ و تونلهای عمیقی هست که جای پنهان شدن رهبر انقلاب است.
توی یکی از همین تونلها ماکت بزرگی از حرم امام خمینی هم ساختهاند و این تصویر که اینجا میبینید تصویر رهبر انقلاب است توی همان ماکت.
والا این روزها که حاکمان کشورهای همسایه، از ترس حمله آمریکا به ایران، شب خواب راحت ندارند، منطقی نیست که هدف اول همه تکنولوژی نظامی / اطلاعاتی جهان، این طور راست راست در همان زمان همیشگی بیاید در همان مکان همیشگی مثل همیشه بماند، کارش را بکند و بعد برود.
ما توی کلاسهای ادبیات، وقتی هنرجوها خیلی کاربلد میشوند، میگوییم حالا وقت یادگرفتن یک قاعده طلایی است، قاعده «نگو نشان بده».
حالا این تصویر هم همان نشان دادن «هیچ غلطی نمیتواند بکند» است برای «آمریکا». نشان دادن «نترسیدن» و «ایمان» داشتن است به خدا.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
استاد محمدتقی فیاض بخش1_23426167898.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
چطور
امشب
آخرین
فرصت
ویژه
است؟
آخرین
منزل!👆👆👆👆👆
@Montahaaa ...مُنتها