baharitarin nafas 5 - mehro mohabbat be hamdigar.mp3
زمان:
حجم:
6M
مردم اهل و عیال منِ خدا هستند، هر چه شما بیشتر به آنها لطف و محبّت کنید، به منِ خدا محبّت کردهاید...👆👆👆
#شنیدنیهایماهمبارک
#استادعلیرضاپوراندررادیوکاشان
@Montahaaa ...مُنتها
baharitarin nafas 17 - edalat varzi va raayate hoghoogh digaran.mp3
زمان:
حجم:
21M
امام عصر خودش به سراغ این پیرمرد میرفت...👆👆👆👆
#شنیدنیهایماهمبارک
#استادعلیرضاپوراندررادیوکاشان
@Montahaaa ...مُنتها
هدایت شده از ابراهیمی
بسم الله القاصم الجبارین
امروز که هم سالروز وفات حضرت خدیجه هست
و هم سالروز میلاد سردار آسمان ها، سردار حاجی زاده،
برای دفع بلا از مملکت امام زمان، سلامتی رهبر عزیزمان و پیروزی همرزمان و شاگردان سردارمان،
در حد توان هدیه از هر جنسی میفرستیم به روح بلند
حضرت خدیجه و سردار آسمانیمان،
از صلوات گرفته تا سوره ی فتح تاصددددددقه و...
اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ
@Montahaaa ...مُنتها
28.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای دوست داشتنی ما
برو
خسته نباشی
خیالت راحت...
برو
نفس تازه کن
و با امام عصر برگرد...
@Montahaaa ...مُنتها
در بحبحه ی جنگ شنیدیم خبر را
سنگین چقدَر بود که بشکست کمر را
گوشم به خبر بود و دو چشمم به تماشا
دل گفت که باور نتوان کرد خبر را
هنگام سحر بود و دلم گرم به او بود
با رفتن خود تیره چو شب کرد سحر را
یک عمر علی گفت و در آخر چو علی رفت
ماه رمضان بست پدر بار سفر را
خون گریه کنم در غم او فایده ای نیست
جبران نتوان کرد به خونابه ضرر را
یک مشت زنا زاده به لبخند و به طعنه
تبریک بگفتند به ما داغ پدر را
گویند شهادت هنر مرد خداییست
او رفت و نشان داد به ما اصل هنر را
شاعر و خطّاط: امیرحسین ابراهیمی
( دانشجو معلّم دهه هشتادی)
@Montahaaa ...مُنتها
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍تهران، زندگی، جنگ رمضان، شهید سید علی خامنهای و خدایش... «۱»
از یک هفته هم گذشت که سید علی خامنهای پیشوند شهید را دارد...
دیشب، در هفتمین شب تجمع و راهپیمایی های شبانه، موقعی که مراسم تازه تمام شده بود و جمعیتی از زن و مرد و کودک و پیر و جوان، به سمت ماشینهایشان حرکت میکردند چند صدای پشتسرهم مهیب در همان حوالی خیلی نزدیک، شنیدیم. آنقدر صداها نزدیک بود که گمان کردیم همین محل تجمع هدف قرار گرفته. طبیعتا بچهها خیلی ترسیدند، پسرک پنج ساله ام وحشت و دویدن بعضی ها را که دید بیشتر ترسید، زد زیر گریه...
متن کامل را در ادامه بخوانید👇
@Montahaaa ...مُنتها
✍تهران، زندگی، جنگ رمضان، شهید سید علی خامنهای و خدایش...
از یک هفته هم گذشت که سید علی خامنهای پیشوند شهید را دارد.
و حالا که این یک هفته اندازهی یکسال برایمان گذشت، کُند گذشتن زمان، در موقع سختی را واقعاً واقعاً تجربه کردیم.
انگار خیلی بیشتر از یک هفته پیش بود که دوستانم توی گروه نوشتند:« هر کدومتون بیاید بگید چطوری خبر شهادت آقا را به بچههاتون گفتید که کمتر شوکّه بشند؟»
و من هرگز نتوانستم بنویسم که من! همان مادری که حتی موقع سقط جنین در همان حوالی روزهای بعد از شهادت شهید رئیسی،با وجود درد دیوانه کنندهای که داشتم دندان هایم را از درد بی امان روی هم فشار میدادم و با صدای آهسته گریه می کردم که مبادا پسرهایم از صدای گریهی من بیدار شوند و بترسند، اما سحرگاه یازدهم رمضان امسال، از صدای گریهها و ضجههای بی هوا و بی مراعات من،پسرهایم بیدار شدند و خودشان بی واسطه با دیدن حال و روز مادرشان و هق هق و شانه های لرزان پدرشان همه چیز را فهمیدند ...
انگار خیلی بیشتر از یک هفته پیش بود که خواهرم پیام داد:«دیدی دیگه بدبخت شدیم آجی جون...» و من فقط برایش نوشتم:« ولی خدای خامنهای زندهست، نگران نباش» و این در حالی بود که توی دلم غوغایی بود وصف نشدنی، که دلم نمی خواست در موردش حتی کلمهای هم بنویسم.
انگار خیلی بیشتر از یک هفته پیش بود که وقتی برادرم توی گروهی نوشت:«اینک شما و وحشت دنیای بی علی…»شاکی شدم که پیامش توی دل آدم را خالی میکند و برایش پیام دادم:«حداقل شما دیگه این طوری نگید تو را خدا ...» و این درحالی بود که توی دلم حتی قبل از این پیام برادرم هم خالی بود، خالیِ خالی!
امّا
امّا حالا که یک هفته است کشور شهید سیّد علی خامنهای، به تنهایی در حال جنگ با دو قدرت اتمی و کل ناتو و همه اعراب خلیج فارس است و هنوز هم بعد از ۸ روز به گونهای بی سابقه، بدون رهبر و فرماندهان، دست برتر را در میدان دارد با دلی قرص و آرام کلمههایم را ردیف می کنم که:« خدای سید علی خامنهای زنده است و این قدرت الهیست، نه یک قدرت بشری و مادی...».
حالا ما زنده بودن خدای خامنهای و فرماندهی جنگ به دستان مبارک مولایمان مهدی را به چشم دیدهایم و عمیقا باور کردهایم.
دیشب، در هفتمین شب تجمع و راهپیمایی های شبانه، موقعی که مراسم تازه تمام شده بود و جمعیتی از زن و مرد و کودک و پیر و جوان، به سمت ماشینهایشان حرکت میکردند چند صدای پشتسرهم مهیب در همان حوالی خیلی نزدیک، شنیدیم. آنقدر صداها نزدیک بود که گمان کردیم همین محل تجمع هدف قرار گرفته. طبیعتا بچهها خیلی ترسیدند، پسرک پنج ساله ام وحشت و دویدن بعضی ها را که دید بیشتر ترسید، زد زیر گریه. برای آرام شدنش گفتم:« الان چون دوستای حاج قاسم دارند موشک های خیلی خیلی قویشون را به اسراییل می زنند این صداهای بلندش را ما هم میشنویم.» بعد هم یادش آوردم که دو سه روز قبل هم که از لرزیدن خانه در انفجاری همان حوالی ترسیده بود قرار گذاشته بودیم که تا وقتی دوستان حاج قاسم اسراییلی ها را نابود کنند هر وقت از این صداها ترسید برای حاج قاسم و امام خامنهای شهید و امام مهدی صلوات بفرستد تا زودتر آرامش بگیرد.
خیلی زود آرام شد، خیلی زودتر از آنچه که خودم فکرش را می کردم. و من مطمئنم که جنس ترس این روزهای بچههایمان هم، با همهی ترس های دنیا فرق دارد.حالا این ترس های گاه به گاه فرزندان معصوممان هم جزئی از پازل رشد و ساخته شدن در مسیری هستند که مهدی صاحب زمان برایشان تدبیر میکند...
حالا در هشتمین روزی که سید علی خامنهای عزیز، پیشوند شهید را دارد، نه با دستی لرزان، بلکه با قلبی که صداهای انفجار را شنیده کلمات مولایم را پیش چشمانم ردیف می کنم؛ آنجا که امیرالمؤمنین فرمود:
«اگر كوهها متزلزل شوند، تو پايدار بمان. دندانها را به هم بفشر و جمجمهات را به خداوند بسپار و پايها، چونان ميخ در زمين استوار كن و تا دورترين كرانههاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنههاى وحشتخيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعده خداوند سبحان است.»
#رهبردلبرشهید
#جنگرمضان
#انمعیربّی
#جنگتاپیروزی
✍راضیه ابراهیمی
@Montahaaa ...مُنتها
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
#الحمدللهکماهواهله
@Montahaaa ...مُنتها
✍تهران، زندگی، جنگ رمضان، شهید سید علی خامنهای و خدایش... «۲»
اصولاً آدم خوشخوابی هستم، به قول همسرجان وقتی اراده کنم بخوابم حرف اول خواب را که به زبان بیاورم،عمیق رفتهام.
توی خوابگاه دانشجویی هم خواب های چهاردقیقهای من مایه ی تعجب و خنده ی هم اتاقی هایم شده بود. خصوصا وقتی که نزدیک به ساعت امتحان های دوستنداشتنی رشتهی شیمی، مجبور میشدم برای جبران مافات درس های نخوانده در طول ترم، شب تا صبح را بیدار بمانم و نزدیک ساعت امتحان به یکی از هم اتاقی هایم می سپردم که چهار دقیقهی دیگر بیدارم کنند! اوایل می خندیدند و می گفتند اصلا توی چهار دقیقه خوابت می برد که ما بخواهیم بیدارت کنیم؟ ولی کم کم به خواب های چهار دقیقه ای و حتی گاهی سه دقیقهای عمیق من و کنار رفتن پردهی خستگی از ذهنم توی همین سه چهار دقیقه ایمان آوردند.
خواب های غیر ارادی ام که دیگر داستان هایی عجیب دارند برای خودشان. مثلا یکبار که سر سفرهی شام داشتم با هیجان چیزی را برای همسرجان تعریف می کردم، از فرط خستگی، یکهو وسط صحبتم، در همان حالت نشسته و لقمه در دهان، چند ثانیه ای خوابم برد و وقتی همسرجان دستم را گرفت و با خنده پرسید که خوابیدی؟! تازه بیدار شدم!
طبیعیست که چنین آدم سهل الخوابی باید برای بیدار ماندن در شب های قدر مجهز به انواع خوراکی ها باشد تا در موقع لزوم حداقل با توسل به خوراکی ها خوابش را بپراند.
اما شب قدر نوزدهم امسال هیچ کدام از خوراکی ها به کارم نیامد. چطور؟ هنوز جوشن به نیمه نرسیده بود که پسرکی هراسان وارد قسمت زنانه شد و با فریاد گفت:« جنگنده ها اومدند بالای سر مسجد، بیاید بیرون!» علیرغم اینکه از سمت آقایان هیچ صدای اضافی شنیده نمیشد و همه از جمله آقای دعاخوان با همان ریتم دورکند خودش به خواندن دعای جوشن ادامه دادند، طوری که انگار نه انگار که جملات پسرک را شنیدهاند، اما قسمت خانمها دقایقی کوتاه از صدای همهمهی بعضی از خانمها که به دنبال صحت و سقم خبر بودند و نیز وحشت و گریهی بعضی بچهها به هم ریخت.
این سکانس #خوابازسرپَران گذشت. دعای جوشن را ادامه دادیم، اواخر دعا در حالی که به فکر این بودم که از بین خوراکی های موجود،کدام یک می تواند خواب از سر پران بهتری باشد، خبر انتخاب آقاسیّد مجتبی خامنهای عزیز،از تریبون مسجد اعلام شد. مردم حال عجیبی داشتند، اشک و لبخند به هم گره خورد، تکبیر گفتند، با ذوق شعار دادند، پرچم گرداندند، به هم تبریک گفتند، سجدهی شکر به جا آوردند و بعد هم با همان لبخند و البته با چاشنی اشک، بقیه ی مراسم احیا را انجام دادند.
پی نوشت: ضمن تشکرِ ویژهی ویژه از پرودگار مهربان و بزرگ، به خاطر خلق سکانس فوق شیرین و فراموش نشدنیِ #خوابازسرپَران دوّم، ملتمسانه خواهشمندیم در صورت صلاحدید، سکانس خواب از سر پَران نوع اول را در شب های قدر باقیمانده، برایمان حذف، و با سکانسهای شیرین مثل شنیدن خبر مرگ نتانیاهو و ترامپ، و خبرهایی از این دست و یا حتی خیلی خیلی خیلی شیرینتر جایگزین نماید.
مخلص پرودگار بزرگ، مهربان،قادر و حکیممان هستیم بسیاااار و همه جووووره....
#رهبردلبرشهید
#رهبرجوانعزیز
#جنگرمضان
#انمعیربّی
#جنگتاپیروزی
✍راضیهابراهیمی
@Montahaaa ...مُنتها
399.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شک ندارم که خطاکارم و بد، آه ولی ...
@Montahaaa ...مُنتها
✍تهران، زندگی، جنگ رمضان، شهید سید علی خامنهای و خدایش... «۳»
توی تجمع امشب، آقایی شله زرد پخش میکرد. نذرش قبول، اما نمی دانم با چه استدلالی نیازی به دادن قاشق ندیده بود! بعضی آقایان در کسری از دقیقه، شله زرد سفت شده را مایع خالص فرض کردند و با همان کاسهاش سر کشیدند.
اما خانم ها و بچه ها منتظر قاشق بودند. توزیع کنندهی شله زرد خیالشان را راحت کرد و گفت:« قاشق نیاوردم کلا، منتظر قاشق نباشید!»
مادربزرگِ نازنین زهرا که توی همین تجمعها با هم آشنا شده بودیم، نوهاش را سپرد به من و چند دقیقه بعد با یک کیسه قاشق یکبار مصرف برگشت. رفته بود چند متر جلوتر، از مغازهی حلیم فروشی قاشق خریده بود و بین کسانی که شله زرد داشتند توزیع کرد. بعد هم خودش و نوهاش کاسههای خالی را از مردم گرفتند و روانهی سطل زبالهشان کردند.
یکهو برق محل تجمع و اطرافش رفت، مردم همان سرجایشان الله اکبر گفتند، نریمان پناهی خواندن «یک عالمه گریه به روضهات بدهکارم...» را شروع کرد، کار خودجوش نازنین زهرا و مادربزرگش هم تمام شده بود.
بعضی ها صیّاد خوبی هستند، صیّاد کارهای خیر، هر چند به ظاهر کوچک، اما لازم و کار راه انداز.
پی نوشت: بدانید و آگاه باشید که اگر شما توانستید آن قسمت از متن را که مربوط به مداحی نریمان پناهی بود بدون ریتمش بخوانید، کار خارق العاده ای کردهاید!😁
#رهبردلبرشهید
#رهبرجوانعزیز
#جنگرمضان
#انمعیربّی
#جنگتاپیروزی
#مردممبعوث
✍راضیه ابراهیمی
@Montahaaa ...مُنتها