eitaa logo
مُنتها...
246 دنبال‌کننده
60 عکس
59 ویدیو
0 فایل
مطلب تویی،طالب تویی/هم مُنتها،هم مبتدا «مولانا» یادداشت‌ها و گزارش‌های یک مادر گاااهی نویسنده و گااااهی‌تر خبرنگار. اینجام:«راضیه‌ابراهیمی» @Ebrahimi62 (استفاده از مطالب این کانال بدون ذکر منبع اشکال شرعی ندارد هرچند که با ذکر منبع به تقوا نزدیکتر است.)
مشاهده در ایتا
دانلود
33.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقایون ولایتمدار قطعا متوجه شدند که با وجود اینکه مخاطب حضوری صحبت‌‌های دیروزِ ره‌بر‌جانمان، خانوم‌ها بودند اما قسمت مهمی از صحبت هاشون هم به این صورت بود که خانمها شنیدند و کیف کردند و آقایون محترم باید عمل کنند. اوصیکم به دقیق‌تر گوش کردن این سه دقیقه👆 مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
🔷آدم از یک صدم ثانیه‌ی بعدی خودش هم خبر ندارد دو روز است که بعد از مدرسه چندین ساعت مشغول ساختن آتشفشانی شده‌اند که سرکه و جوش شیرینش ازطریق پمپ و بابرق باهم مخلوط شود، آتشفشانی برای درس علوم کلاس ششم ابتدایی.‌ بوی سرکه اتاق را پر کرده،فقط با نوک پنجه ها می‌توان توی اتاق قدم از قدم برداشت و درصد پایینی این شانس را داشت که در این حالت،چیزی توی پایت فرو نرود‌.می گویم:« حالا نمیشه بی خیال پمپ وبرق بشید و با دستاتون جوش شیرین و سرکه را بریزید داخل حفره‌ی آتشفشانی که می‌سازید و زودتر جمعش کنید دیگه؟» محمد طاها می‌گوید:« این‌طوری که از عهده‌ی هر کسی برمیاد، واقعا مسخره میشه». امیرعلی هم با تکان دادن سر،دوستش را تایید می‌کند. پنج دقیقه بیشتر از این پیشنهاد بی حاصل نگذشته که محمد طاها وای وای کنان از اتاق بیرون می‌‌آید، دست امیرعلی ناخواسته خورده به آتشفشان و آتشفشان از آن سمتی که تازه چسب حرارتی زده‌اند افتاده روی چهار انگشت محمد‌طاها. وسط ناله‌هایش می‌گوید:« حالا تکالیفم را چیکار کنم؟ می خواستم شب زود بخوابم تا صبح زود بیدارم کنی تکالیفمو بنویسم. اما حالا از این سوزش زیاد دستم نمی تونم زود بخوابم که. پس چیکارکنم آخه ؟» اژدهای درونم به خشم می‌آید وقتی که می‌فهمم باز هم قبل از انجام تکالیفش، مشغول ساخت و ساز و کاردستی شده. صدا بلند می کنم که:« ببین محمد طاها! گفتند تکلیف! اسمش هم روی خودشه ، تکلیفه! یعنی باااید انجام داد،بااااید. واقعا هنوز نمی فهمی که باید اول تکلیفت را می نوشتی بعدش میومدید سراغ ساخت و ساز؟» آه و ناله‌اش را بیشتر می کند و می گوید:« آخه من از کجا می دونستم که یکهو این طوری داغون میشم و برنامه‌ریزی ها می‌ره روی هوا ؟» امیرعلی اینبار بی خیال تایید حرف دوستش می شود‌.چشم دوخته به آتشفشان نیمه کاره‌ی رهاشد‌ه‌یشان و می‌گوید:« به قول آقا، آدم از یک صدم ثانیه‌ی بعد خودش هم خبر نداره. واقعا راست می‌گفت آقای شاکری». زنگ خوردن گوشی ام مجالی برای شنیدن باقی حرف هایشان نمی‌گذارد. آن طرف خط مادرم است، کیلومترها آن طرف‌تر، با صدای بغض آلودی که به چند ثانیه نرسیده، تبدیل می‌شود به گریه. تلفن که تمام می‌شود چشمهایم قفل می‌شود روی چمدانی که آماده کرده‌ام تا آخر هفته با آن راهی منزل پدری شویم،برای جشن میلاد حضرت زهرا، جشنی که برادرم تدارکش را از یکی دو ماه قبل دیده بود و برای باشکوه‌تر کردن پذیرایی و شام مهمانان حضرت زهرا خیلی برنامه‌ریزی کرده بود.اما حالا،دو روز مانده به مراسم جشن میلاد، برادرم صاحب عزا شده بود، مادرم با آن تلفن خبر داد که پدر‌خانم برادرم فوت کرده.بازهم با همان چمدان قراراست آخر هفته راهی منزل پدری شویم اما اینبار با لباس هایی مناسب مجلس ختم. باید محتویات چمدان را تغییر بدهم. صدای چند دقیقه قبل امیرعلی دوباره توی سرم می‌پیچد:« به قول آقا، آدم از یک صدم ثانیه‌ی بعد خودش هم خبر نداره. واقعا راست می‌گفت آقای شاکری». 🔷🔷🔷🔷🔷 پی نوشت یک: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:«بر میت ساعتی سخت‌تر از شب اول قبر نمی‌گذرد. پس بر مردگان خود رحم کنید و برایشان صدقه دهید و اگر نتوانستید، دو رکعت نماز برای شخص درگذشته بخوانید. پس همان لحظه حق تعالی هزار فرشته به سوی قبر او می‌فرستد که با هر فرشته جامه‌ای و حلّه‌ای است، و تنگی قبر او را تا روز نفخ صور وسعت می‌دهد و به نمازگزار به عدد آنچه آفتاب بر آن طلوع می‌کند، حسنه عطا می‌کند و او را چهل درجه بالا می‌برد.» پی‌نوشت دوم: در روایات به صدقه دادن به نیت فردی که فوت شده زیاد تاکید شده است. پیامبر (ص) فرمود: «هنگامی که فردی به نیت مرده خود صدقه می‌دهد خداوند به جبرئیل امر می‌کند تا هفتاد هزار فرشته آن صدقه را به قبرش حمل نمایند و به دست هر کدام از فرشتگان یک طبق است که به قبر او حمل می‌نمایند و می‌گویند سلام بر تو! این هدیه‌ای است که از فلانی به سوی تو آمده است، سپس قبرش نورانی می‌شود.» پی‌نوشت سوم: هم صدقه به نیت فرد فوت شده و هم نماز لیله الدفن هردو هم برای متوفی اثر و برکات زیادی دارد و هم برای کسی که این اعمال را انجام می دهد. پی‌نوشت چهارم: اگر خواستید خیری در قالب نماز لیله الدفن، برای‌متوفای این یادداشت بفرستید نامش حسن است، حسن عطایی فرزند حسین عطایی. ✍ مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷قلب‌های این زن ها خیلی حُرمت دارند «به من روز مادر را تبریک نگویید .قلب مبارز من را تحسین کنید بعد از دیدن این حسرت عمیق جگر گوشه ام، صدای غوغای رگ های قلبم در اشک های بی امانم فریاد می زد اما هنوز در تقلای زنده بودن این قلب می تپد 😭😭». این جملات را خواهرم مرضیه کپشن همین ویدیویی نوشته که مهشیدِ نوزده ساله‌اش که فقط یکسال از عمرش سایه‌‌ی پدر بر سرش بود، سرشب استوری کرده.هوش‌مصنوعی سر مهشید را در شش سالگی‌اش گذاشته روی پاهای بابا مسعود، و دستهای پدرانه موهایش را نوازش می‌کند. ساعت دو نیمه شب است و مرضیه همچنان ویدیوی دخترش را پلی می کند و اشک می ریزد. من اما کیلومتر ها دورتر از خواهر، خبر نداشتم تا همان ساعت دو نیمه شب که خواهر همین ویدئو و کپشنی که خودش نوشته بود را برایم فرستاد. بارها و بارها و بارها اشک‌ریزان دیدمش. می گویند اشک،زبان دل است. مطمئنم زبان دل مرضیه، توی این هجده سال و از همان سن بیست و چهار سالگی که همسرش را در سانحه ی تصادف از دست داد، بارها به سخن آمده و هیچ کس هم از آن خبردار نشده. مسعود که پَر کشید مرضیه مبارز شد،مبارزی که مهشیدِ یک ساله و مجید شش ساله‌‌اش را همیشه و همه جا توی یک زندگیِ با نشاطِ کاملا مستقل و بدون تکیه به هیچ کس، همراه خودش داشت. ادامه👇
مبارز باید اول از همه با دلبستگی هایش به مسعود مبارزه میکرد،مبارزه‌ی سختی بود. مثلا سخت بود که هی توی ذهنش یازدهمین سالگرد ازدواجشان زنده نشود، همان سالی که به پیشنهاد مسعود، مرضیه آرایشگاه رفت، لباس عروس پوشید و‌مسعود با ماشینِ گل زده و تیپ دامادی آمد دنبال مرضیه، درست مثل شب عروسی شان. اما اینبار بدون مهمان این لحظات را فقط برای خودشان ثبت کردند. مرضیه توی ذهن من نماد واقعی یک مبارز است، یک مبارز قویِ لطیف. نه فقط مرضیه، بلکه تمام زنانی که دلتنگی از دست دادن همسرانشان را از سنین جوانی به دوش کشیده اند و راهی به جز مبارزه با دلتنگی‌های خودشان و مهمتر از آن، دلتنگی‌های بچه هایشان نداشته‌اند،مبارزند. مبارزه با دلتنگی کار آسانی نیست.خصوصا اگر مسئولیت مبارزه با دلتنگی های جگر گوشه هایت هم به دوش بکشی. من حتی مرضیه و امثال مرضیه را از همسران بزرگوار شهدا هم مبارزتر می دانم. همسر شهید دلش گرم است به اینکه همسرش با شهادت از پیشش رفته است ورسیده‌ است به مقام بی همتای عِند ربّهم یرزقون. اما مرضیه و امثال مرضیه توی این مبارزه‌ها دلشان به هیچ چیز گرم نیست، تنها مبارزه می کنند، تنهای تنها، مبارزه با خیلی چیزها، مبارزه با دلتنگی فقط یکی از آن مبارزه‌هاست. قلب های مبارز این زنان حُرمت زیادی دارند، خیلی زیاد... مبارک و پُرخیر باد روز مادر بر صاحبان این قلب‌های مبارز! مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
🔷آمده‌ایم از شما خیر و برکت بگیریم... از اهالی مدینه بود.در زد،وارد شد.بانو سلامش کرد. از دلیل آمدنش پرسید. گفت:«آمده ام از شما خیر و برکت بگیرم.» فاطمه گفت:«هرکس سه روز بر پدرم یا برمن سلام کند،خدا بهشت را بر او واجب می‌کند.» پرسید:«تاوقتی زنده هستید؟» فاطمه سلام الله علیها جواب داد:«هم در حیات، هم در ممات.» (صفحه‌‌ی۳۸)📕 پی‌نوشت: یکی از اصحاب امام حسن عسکری (ع) سامرا خدمت امام رفته بود و به ایشان گفت «آقا اگر ما بخواهیم بر شما صلوات خاصه بفرستیم چگونه است»؟حضرت یکی یکی صلوات خاصه امام‌ها را آموزش دادند تا رسید به صلوات خاصه حضرت زهرا سلام الله علیها.👆👆👆 مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
🔷گروه فرهنگ؛ خبرگزاری فارس: آدم ها درنسبت با کتاب یا کتابخوان حرفه‌ای هستند، یا علاقه مند به کتاب خواندن و یا بی علاقه به خواندن کتاب. کمتر کتابیست که برای هر سه گروه هم خسته‌کننده نباشد و هم آورده‌ای داشته باشد. کتاب مادر آفتاب از انتشارات خوشنام شهید‌کاظمی از همان دست کتاب‌هاست. 🔷نویسنده با جملاتی ساده و روان، صد برش‌ کوتاه از زندگی و زمانه حضرت فاطمه سلام الله علیها را در صد صفحه نوشته است. 🔷صفحه های آبی نشان و صفحه بندی جذاب و چشم نواز این کتاب، یکی دیگر از عوامل پیش‌برنده در خواندن این کتاب کم حجم است. 🔷کتاب مادر آفتاب که دومین جلد از مجموعه‌ی چهارده‌جلدی « چهارده خورشید، یک آفتاب» است از آن کتاب هایی است که خواندن برش‌هایی از آن بهترین حالت است برای معرّفی آن کتاب خصوصا اگر در روزهایی باشیم که هنوز عطر برکت میلاد حضرت زهرا توی لحظه‌هایمان حس می‌شود. برش‌‌هایی از کتاب تقدیمتان.👇👇👇 https://farsnews.ir/R_ebrahimi/1765535814439771505
گروه فرهنگ؛ خبرگزاری فارس: «هنرمندان جوان و انقلابی متعددی بر اساس این کتاب اقدام به ساخت و تولید پادکست، پویانمایی، نمایشگاه‌های هنری و حتی نمایشنامه های صوتی کرده اند.» این جملات را دکتر محمد صادق کوشکی، نویسنده‌ی کتاب «تاریخ مستطاب آمریکا» می گوید. 🔷چیز کمی نیست که کتابی در پاسخ به پرسش جدّی «چرا مرگ بر آمریکا» و فقط با استناد به جزئیات و داده‌هایی از منابع و مراجع آمریکایی به زبان طنز نوشته شود و بعد عنوان کتاب برگزیده ی نمایشگاه بین المللی کتاب روسیه( ادبیات تفکری) را به خود اختصاص دهد. 🔷 در این نمایشگاه چهار روزه که با حضور۴۰۰ ناشر از کشورهای مختلف در مسکو برگزار شده بود و شانزدهم آذرماه به کار خود پایان داد، کتاب «تاریخ مستطاب امریکا» از انتشارات شهید کاظمی عنوان کتاب برگزیده را به خود اختصاص داد.‌ 🔷گفتگوی خبرگزاری فارس با نویسنده کتاب، دکتر محمد صادق کوشکی مختصات و گام‌هایی که در جهت مورد پسند عموم واقع شدن این کتاب برداشته شده است را واضح و بی پرده بیان می کند.‌ مثلا حتما برایتان جالب است بدانید که چرا دو‌سوم این کتاب سانسور شد تا کتاب به مرحله‌ای برسد که قابلیت خواندن در جمع خانوادگی را داشته باشد.‌ گفتگوی کامل خبرگزاری فارس با نویسنده‌ کتاب را از اینجا بخوانید:👇 https://farsnews.ir/R_ebrahimi/1765738610647414594
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از حال خوب روز‌‌ امام‌رضایی تا حال‌خوب پلی‌استیشن یلدایی؛ همه در یک جهت از جمله لذت‌های حلال در مجازستان و خصوصا در مجازستان شاد، این است که آدم در گروه کلاسی دلبندش، هشتک روز امام رضایی ببیند، و بعد با جمله‌ی بعدی‌اش متوجه شود این روز امام‌رضایی آن قدری برای بچه ها حال خوب ساخته که آقای معلم به حالشان غبطه بخورد. ادامه👇👇
ماجرا چیست؟ ماجرا از آنجا شروع شده که بچه‌های کلاس ششمی کلاس شهید کاظمی مدرسه‌ی امید، مثل همیشه اولین ساعت کلاسی‌شان را با سلام دادن دسته جمعی به امام حسین علیه السلام شروع می‌کنند، یکی از دانش آموزان مشغول کاری بوده و نتوانسته موقع سلام دسته جمعی، سلام بدهد. اما بعد در یک قاب زیبا از نگاه آقای معلم، همان دانش‌آموز خودش کاملاً خودجوش، قبل از نشستن دست بر سینه‌ی ارادت زده، سلامش به ارباب را تنهایی می‌دهد و بعد می نشیند. همین قاب زیبا، می شود عامل صحبت های آقای معلم برای دانش آموزانش در مورد برکات شروع روز با سلام‌ دادن بر اهل بیت از جمله امام حسین علیه‌السلام. مدار صحبت های آقای معلم با همان جملات عمیق اما ساده و در حد فهم دانش‌آموزنش شنیدنیست:« ببینید بچه‌ها، همه‌ی ما آدم‌‌ها بالاخره یه روزی فراموش میشیم.حتی وقتی عزیزترین فرد زندگی مون از دنیا میره ته ته تهش چند ساعت کنار قبرش هستیم . اما این اهل بیت هستند که همیشه به هر حال کنار ما هستند و اون ها ما رو یاد خواهند کرد همونقدر که ما در این دنیا یادشون می‌کنیم. مثلا موقعی که خب شما از دنیا میرین بعضی از اهل بیت مثل امیرالمومنین میان بالا سرت، به خصوص برای شیعه ها یا امام رضا چندجا میاد جواب اون زیارت های شما رو میده یکی از اون جاها لحظه شب اول قبر هستش.» صحبت های آقای معلم با همین دست فرمان می رسد به این جملات:«البته فقط موضوع امام حسین نیستش که ما هر روز فقط به امام حسین سلام بدیم،ما همه‌ی اهل بیت رو دوسشون داریم ولی خب هر کسی ممکنه به هر دلیلی به یکی از ائمه ی بزرگوارمون ارادت بیشتری داشته باشه و هیچ اشکالی هم نداره.به امام رضا هم مثل امام حسین میتونید سلام بدید، حتی یه شماره خاصی هست ( ۰۵۱۴۸۸۸۸) که میتونید تماس بگیرید وصل میشه به روضه منوره و میتونید اونجا با امام رضا صحبت کنید، سلام بدید و حرف دلتون رو بزنید.»بعد هم با خواهش و اصرار زیاد بچه‌ها به آقای معلم برای وصل کردن همان لحظه ‌شان به حرم امام رضا،دانش‌‌آموزان کلاس شهید کاظمی رو به حرم امام رضا، ایستاده و ارتباط برقرار می شود. گوشه چشمهای خیس بعضی از دانش‌آموزان، حکایت از ارتباطی فراتر از یک ارتباط خطی دارد. و نتیجه‌ی همین صحنه‌ها می‌شود هشتک روز‌امام‌رضایی در گروه کلاسی شهید کاظمی، آن هم دقیقاً بعد از سوال های مربوط به درسی از مطالعات اجتماعی با عنوان پیشرفت مسلمانان. شما بگویید دلچسب تر از این نمونه پیشرفت علمی، کجای عالم سراغ دارید؟ یکی دو مطلب پایین تر در گروه، می‌رسیم به یکی دیگر از پیشرفت های علمی، آنجا که خوشفکری آقای معلم جشن یلدا در کلاسش را از آیتم های همیشگی و تکراری عکس گرفتن و بادکنک آرایی و پذیرایی خارج کرده و نتیجه اش شده روز بدون کیف؛ روز هویج! این عنوان روزیست که به مناسبت یلدا و به پیشنهاد آقای معلم قرار است بچه ها بدون کیف و کتاب باشند و از صبح تا ظهر فقط با معلمشان به صورت گروه بندی شده پلی استیشن بازی کنند. قطعاً توی کلاس شهید کاظمی، ترکیب این نمونه‌های عملی از پیشرفت‌‌های علمی مسلمانان در مقیاس قابل درک مناسب بچه‌ها، برای بچه‌ها شیرین‌تر و ماندگارتر می‌شود و البته اثرگذارتر. حالا که این سطرها را می نویسم روز هویج تمام شده، پسرم به خانه آمده و با هیجان و گفتن این جمله، تعریف‌هایش از روز هویج را استارت زده:« وای مامان! هیچ وقت فکر نمی کردم یه معلم این قدر پایه باشه برای اینکه به دانش‌اموزاش همه جوره خوش بگذره، تازه نمی‌دونی چقدر باحال بود وقتی مدیرمون هم چند دقیقه اومد توی کلاس و حتی یه دست پلی‌استیشن هم بازی کرد.» به این فکر می‌کنم که همین همراهی آقای مدیری که همه‌ی اولیا و دانش‌آموزان می‌دانند حتی برای ریزترین امورات مدرسه‌اش هم قوانین پیش‌برنده وضع می‌کند و به شدت قانون‌مند است،شاید آخرین قسمت لازم برای کامل شدن پازل جذاب ،به‌یادماندنی و اثرگذار روز هویج در خاطر بچه‌هاست. اثرات مورد انتظار آقای معلم از روز هویج، توی گروه کلاسی شهید کاظمی با این جملات دیده‌ می شود:« دانش‌آموزان عزیزم؛ حالا که حال خوب و خوشحالیتان چند برابر شده، منتظرم از همین فردا تلاش و پشتکارتان هم برای یادگیری درس‌ها چند برابر شود.در کنار هم این اتفاق خواهد افتاد ان‌شاءالله.» مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
دکتر شجاعی: در لیلة‌الرغائب‌ با این دعا نظام ‌محبّتی‌تان را بسازید ‌ 🔷گروه فرهنگ؛خبرگزاری‌فارس: برای معشوقه‌اش نوشته بود: «تشبه العبارات التی نضع تحت‌ها سطر فی الکتب…» یعنی شبیه عباراتی هستی که در کتاب‌ها زیرش خط می‌کشم. انگار ماه رجب هم در بین ماه‌ها، همین حکایت را دارد. ماه رجب باید برجسته شود، باید تمام روزها و لحظه‌هایش را دریابیم برای تبدیل شدن به نسخه ای بهتر از خودمان. اما چگونه؟ 🔹 قطعا صحبت های حجت الاسلام محمد شجاعی در مورد لیله الرغائب و رغبت های مهم در این شب، نه تنها برای لیله الرغائب که برای تمام اوقات دیگر در راستای تبدیل شدن به نسخه ای بهتر از خودتان به کارتان می آید. 🔹«همین است که می‌بینی یک نفر مثل ادواردو، می‌رود تا آن طرف بهشت. برای اینکه اولین کاری که ادواردو کرد این بود که نظام محبّتی خودش را تنظیم کرد. شمازحمت بیهوده می‌کشید.» توضیح این گزاره ها و اشاره به چند دعای کوتاه ضروری خاص و رغبت مهم را در صحبت های استاد شجاعی از اینجا بخوانید👇 https://farsnews.ir/R_ebrahimi/1766651134148359271
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم... مدرسه قبلی پسرم بر خلاف مدرسه‌ی امسال، هیچ وقت دانش آموزان را به راهپیمایی های سیزده آبان نبردند، دانش‌آموزان را نماز جمعه هم نبردند، ایستگاه صلواتی چند روزه در مدرسه برای ایام فاطمیه هم نداشتند، دسته‌ی عزاداری خیابانی و تجمع نوگلان فاطمی در سطح شهر هم برگزار نکردند. اما از همان مدرسه‌ی قبلی، یک دلخوشی ماندگار شیرین، آمده جاخوش کرده گوشه ی قلبم. اینکه پسرم توی همان مدرسه بود که اولین اعتکاف عمرش برایش رقم خورد، شیرینِ شیرین. این را چندین و چند بار از حرف های خودش فهمیدم. توی همان مدرسه قبلی بود که مدیر با همراهی اش شگفتانه‌ی اولین اعتکاف را برایشان رقم زد، هر چند که فقط در حد صدور یک اجازه بود، اجازه برای همراهی کردن معلم محبوب بچه ها در سه روز اعتکافشان. عملاً اعتکاف معلم و دانش آموز استارت زده شد و تیتر گزارشی از خبرگزاری فارس شد: اعتکاف نوجوانان با همراهی آقا معلم دهه هفتادی. امسال تصورم این بود که وقتی مدیر مدرسه جدید خودش طلبه است، راه برای تکرار دوباره ی اعتکاف معلم و دانش آموز بازِ باز است، آن قدر این توقعم از مدرسه ی جدید را به‌جا می دانستم که توی ذهن خودم برنامه ریزی کرده بودم امسال هم که پسرم راهی اعتکاف معلم و دانش آموز شد تا جایی که بتوانم برای رسانه ای شدن و در واقع بستر سازی برای همه گیر شدن اعتکاف معلم و دانش آموز تلاش کنم. در ذهن خودم چند سال بعدتر را می دیدم که در تبلیغات اعتکاف مساجد، عبارت اعتکاف معلم و دانش آموز هم، بنشیند کنار عبارت های اعتکاف مادر و کودک، اعتکاف نوجوانان، اعتکاف جوانان، اعتکاف فعالین فرهنگی، اعتکاف دانشجویان و اعتکاف دانش آموزان. چند سالیست همه ی این ها را به صورت مجزا توی تبلیغات اعتکاف مساجد مختلف می بینیم‌ اما اعتکاف معلم و دانش آموز را نه. اعتکاف دانش آموز هم با اعتکاف معلم و دانش آموز خیلی فرق دارد، خیلی! در راستای توقع به جای خودم از مدرسه ی جدید،حتی با مسئول دبیرخانه‌ی اعتکاف نوجوانی رسانه ‌ملی ارتباط گرفتم،در همان گفتگوی اولیه برایش توضیح دادم که اثرات اعتکاف معلم و دانش آموز خیلی فراتر از اعتکاف فقط دانش آموزیست، توضیح دادم که منظورم از اعتکاف معلم و دانش آموز اعتکافیست که فقط معلم ها و دانش آموزانشان توی آن مسجد معتکف باشند و چون طبیعتا همه ی دانش آموزان، معتکف نمی‌شوند، ضروریست که ساز و کار مرتبی چیده شود تا روزهای غیر تعطیل اعتکاف هم، کلاس هر معلمی که به همراه برخی از دانش آموزانش معتکف شده، توی همان مسجد برگزار شود. یعنی یکی دو روز کلاس در مسجد، کلاسی که همه ی دانش آموزانش هم معتکف نشده اند اما ساعات محدودی را برای کلاسشان به مسجد آمده اند. برایش توضیح دادم که اگر امسال این اعتکاف معلم و دانش آموز در حد قابل قبولی رسانه ای شود شاید برای سال های بعدی، همین مدل حتی شکل قانونی و بخشنامه ای به خودش بگیرد و دیگر کسی معترض نشود که اگر بچه هایمان به خاطر اعتکاف معلم و برخی دانش آموزانش، مثل خیلی از روزهای دیگر در طول سال تحصیلی، یکی دو روز کلاس آنلاین داشته باشند آسمان به زمین می آید و این طوری اعتکاف مانع دانشمند شدن دلبندانمان می‌شود!! توضیح دادم که با این مُدل، لازم نیست معلمی که خودش ارزش همراهی دانش آموزانش در اعتکاف را درک کرده و برای معتکف شدن داوطلب می‌شود، قبل از هر چیز به فکر معلم جایگزین باشد برای دانش آموزان غیر معتکفش. برایش توضیح دادم که برای معلمی که هم به امورات مذهبی و پرورشی دانش‌آموزانش مقیّد است و هم به امورات درسی، این انتخاب می تواند انتخاب دشوار و دغدغه ‌آوری باشد که یا اعتکاف به همراه برخی از دانش آموزانش را انتخاب کند و یا دانش آموزان غیر معتکفش را بسپارد دست معلمی دیگر و خودش در کلاسش حاضر نباشد. اما از آنجایی که گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود، روز قبل توی کانال مدرسه ی فعلی که اتفاقا تمام فعالیت های سطرهای اول این یادداشت را هم انجام دادند( و البته دمشان هم گرم)، اطلاعیه ای دیدم بر خلاف تمام انتظاراتم، نوشته بودند:«دانش‌آموزان عزیز به اطلاع می‌رساند که برگزاری اعتکاف توسط مدرسه انجام نمی‌شود و در صورت تمایل به شرکت در اعتکاف، هر دانش‌آموز باید به‌صورت فردی و شخصی در مساجد سطح شهر ثبت‌نام کند.» قسمت پر درد ماجرا اینجاست‌ که بعد از خواندن این اطلاعیه، برای ثبت نام فردی پسرم در اعتکاف، با مساجدی که برای اعتکاف نوجوانان پسر معرفی کرده بودند تماس گرفتم ولی ظرفیت همگی پر شده بود. احتمالا مسعود سعد سلمان هم اگر این یادداشت را می‌خواند با تلخندی بر لب، این قسمت از شعر خودش را زمزمه می‌کرد: «بسیار امید بود در طبعم، ای وای امیدهای بسیارم...» مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa