🌹 منتظران ظهور 🌹
رمان آنلاین زن، زندگی، آزادی قسمت شصت و ششم: کریستا خیره در چشمهام شد و گفت: وای به حالت حقیقت را ن
رمان آنلاین
زن،زندگی، آزادی
قسمت شصت و هفتم:
فشار اسلحهٔ کریستا بیشتر میشد ، انگار رگ خوابم داشت پاره میشد، چشمهایم را بستم و زیر لب اشهد خودم را خواندم.
کریستا فریاد زنان گفت: اون برادر لعنتیت جولیا را گول زد، خودش را دختر جا زده بود و جولیا هم می خواست بیارتش برای قربانی ولی نمی دونست...برای تو هم من به جولیا اخطار دادم که تو هم خواهر همون پسر هستی و گفتم حواسش را جمع کنه ،اما جولیا باز هم اشتباه کرد.
حالا حقیقت را بگو لعنتی...حقیقت را بگوووو
چشمهام را فشار دادم و می خواستم حرفی بزنم ، حرفی که کریستا را آرام کند، یک دروغ مصلحتی.. که ناگهان صدای زنگ در بلند شد.
کریستا که انتظارش را نداشت، با حالتی دستپاچه به من اشاره کرد و گفت: پاشو...پاشو برو توی اتاق و اسلحه را روی شانه ام گذاشت،از جا بلند شدم و به سمت اتاق حرکت کردم
کریستا مرا داخل اتاق هل داد و به سرعت راه آمده را برگشت.
پشت در اتاق نفس راحتی کشیدم و آهسته زیر لب گفتم: خدایا شکرت..
کنجکاوی ام تحریک شد که چه کسی میتواند باشد؟
پس آهسته لای درز در را باز کردم و سرم را داخل راهرو بردم، چیزی مشخص نبود ،اما صدای کریستا و یک مرد می آمد.
آن مرد با لحنی عصبانی می گفت: چه غلطی داشتی می کردی؟!
مگر نمی دانی مراسم سه روز دیگه است و این دختر ، تنها کسی ست که فعلا می تونیم به لاوی بزرگ پیشکشش کنیم ، حالا تو می خواهی بکشیش؟
کریستا صداش را پایین آورد وگفت: من مطمئنم این دختره یه جاسوسه،درست مثل برادرش، پس هر چه که بیشتر زنده بماند برای ما و انجمن ما خطرناک تر است.
مرد گفت: اون دختره از هر لحاظ آنالیز شده ، او نمی تونه جاسوس باشه..
کریستا اوفی کرد وگفت: اگر جاسوس نیست ،پس اون دختر بچه چرا الان اینجا نیست؟! به چه دلیل پلیس هایی که معلوم نیستند از کجا آمده بودند، در این خونه را زدند هااا؟؟
اون مرد با لحنی محکم گفت: نمی دونم، اما هر چه هست زیر سر این دختره نیست، حالا هم زود برو بهش بگو بیاد ،بیا از اینجا جابه جا بشه..دیگه صلاح نیست نه توی این خونه باشه و نه پیش تو باشه،زود باش..
تا این حرف را شنیدم، به سرعت وارد اتاق شدم و در را بستم
خدا یا چکار کنم، مغزم کار نمی کرد...
ناگهان...
ادامه دارد...
📝به قلم:ط_حسینی
🌺🌿🌺🌿🌺🌿
حافظ شناسی
نام استاد: رنجبر
منتظران ظهور
https://eitaa.com/montazeraan_zohorr
hafez 56.mp3
2.67M
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
http://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c
hafez 57.mp3
4.37M
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
http://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c
7.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پایان بخش برنامه کانال
#زمزمه دعای#فرج
#تصویری
شب خوش
التماس دعا
https://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅ #تقویم_معارفی_شیعه
☀️ شنبه - ٢٠ خرداد ١۴٠٢
🌙 السبت، ٢١ ذیالقعده ١۴۴۴
🌲م Saturday 10 June 2023
👈 امروز متعلق است به پیامبراکرم (ص)
🕋 اذکار روز:
- یا رَبَّ الْعالَمین (١٠٠ بار)
- یا حی یا قیوم (١٠٠٠ بار)
- يا غنی (١٠۶٠ بار) برای غنی شدن
❇️ وقایع مهم روز:
☀️ سالروز شهادت مجاهد نستوه حضرت آیتالله سعیدی به دست رژیم سفاک شاهنشاهی (١٣۴٩ ش)
☀️ عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا از سوی امام راحل (١٣۶٠ ش)
☀️ هفته محیط زیست (١۵ تا ٢١ خرداد)
🤲 اعمال روز:
🔹 عمل خاصی برای این روز وارد نشده است.
💠 حدیث روز:
💎 امیرالمؤمنین (ع): «إنَّ اللّه َ كَتبَ القَتْلَ على قَومٍ و المَوتَ على آخَرينَ، و كُلٌّ آتِيهِ مَنيّتُهُ كَما كَتَبَ اللّه ُ لَهُ ، فطُوبى للمجاهدين في سبيلِهِ، و المقتولينَ في طاعتِهِ»
«خداوند برای گروهی کشته شدن و برای گروهی دیگر مرگ را مقرّر نموده و هر کدام به اجل معین خود آن سان که او مقدّر کرده است میرسند، پس خوشا به حال مجاهدان راه خدا و کشتگان راه اطاعت او»
📚 نهجالسعاده، ج٢، ص١٠٧
http://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c