🌸🍃🌸🍃
جهنم و عذابهای جهنم تجسم و نتیجه اعمال ما در دنیا هستند نه اینکه جریمه و تنبیهی از طرف خدا! بهعبارتدیگر هر چه در دنیا کشت میشود در آخرت درو میگردد. حضرت محمد (صلیالله علیه و آله) درباره مال حرام فرمودند:
کسی که مالی را از راه غیر حلال به دست آورد، آن مال توشه و مرکب او به طرف آتش جهنم خواهد بود.
در روایت دیگری حضرت فرمودند:
خداوند متعال فرمود: کسی که برایش مهم نباشد که دینار و درهم (پول) را از چه راهی به دست میآورد، برای من هم مهم نخواهد بود که او را از کدام در جهنم وارد آتش دوزخ بکنم.
#بحارالانوارج١٠٣ص٥وص١٠
#منتظران_ظهور
https://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c
انسان شناسی ۱۹۷.mp3
12.16M
#انسان_شناسی ۱۹۷
#استاد_شجاعی
#دکتر_رفیعی
⏳ والوزن یومئذٍ الحق / میزان تشخیص در روز قیامت، حق است!
← قرآن میگوید؛ بعد از تولد به برزخ، آدمها را وزن میکنند!
وزنِ حق درونشان را،
و وزنِ باطل درونشان را !
⚡️ آنچه شما صرفاً در ظاهر رعایت میکنید؛
نمیتواند نجاتتان دهد،
مگر آنکه بر وزن حقِ درونی شما افزوده باشد!
چگونه این اتفاق میافتد؟
#منتظران_ظهور
https://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c
﷽🕊♥️ 🕊﷽
مرد بسیار ثروتمندی که ازحکیمی
دل خوشی نداشت
با خدمتکارانش در بیرون شهر با حکیم
و تعدادی از شاگردانش رو به رو شد
مرد ثروتمند با حالتی پر از غرور و تکبر
به حکیم گفت:
تصمیم گرفتهام پول خودم را هدر دهم
و برایت سنگ قبری گران قیمت تهیه کنم
بگو جنس این سنگ از چه باشد
و روی آن چه بنویسم
تا هر کس بالای آن قبر بایستد
و برای تو آرامش طلب کند شاد شود
و خندهاش بگیرد!
حکیم خندهای کرد و پاسخ داد
اگر خودت هم بالای سنگ قبر میایستی
سنگ قبر مرا از جنس آئینه انتخاب کن
و روی آن هیچ چیز ننویس
بگذار مردمی که بالای آن میایستند
تصویر خودشان را ببینند
و اگر هم آمرزشی طلب میکنند
نصیب خودشان شود
مرد ثروتمند که حسابی جا خورده بود
برای اینکه جلوی اطرافیانش
کم نیاورد با تمسخر گفت:
اما همه که برای دعای آمرزش
بالای سنگ قبر نمیایستند؟
و حکیم با همان تبسم گرم و صمیمانه
همیشگیاش گفت:
آنها آئینهای بیش نخواهند دید
آئینه چو نقش تو بنمود راست
خودشکن آئینه شکستن خطاست
#منتظران_ظهور
https://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c
hoghughzan-4-2.mp3
20.92M
🔸نظام حقوق زن در اسلام🔹
خواستگاری مهریه نفقه ۲
جلسه ۱۰
دکتر علی غلامی
#شهید_مطهری
🌹🌹🌹🌹🌹
#منتظران_ظهور
https://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
.
♨️ عاقبت خیانت به وطن...!
عصبانیت مصی علینژاد از دربهدری و تبدیل شدنش به یک مهره سوخته:
🔹سه سال است جای ثابتی ندارم که اسمش خانه باشد؛ تمام این سه سال بیش از ۲۱ بار نقل مکان کردم؛ دولت آمریکا به من میگوید که باید هویت و مشخصاتم را تغییر دهم و گوشهای پنهان شوم؛ چرا ترامپ میگوید دنبال مذاکره با ایران است و دنبال تغییر حکومت نیست؟!
16.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آیا میدانید چرا مچ پا و دست و دکمه مانتو ها در مد جدید باز است پس خواهش میکنم که این ۴ دقیقه کلیپ که ارزش دیدن رو برای حفظ شخصیت انسان دارد را ببینید تا بیشتر آگاه شوید.
لااقل بدانیم که چه می پوشیم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تسلیم بشید و عادی باشید..
#جهاد-تبیین
24.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حبیبهای خمینی؛
از حبیببنمظاهر آموخته بودند
که باید گوش به فرمانِ امام شان
به جنگ با دشمنان اسلام به پاخیزند...
در واحد تبلیغات لشکر ۲۷ محمد رسولاللهﷺ در سالهای دفاع مقدس، دو پیرمرد عضو فعال بودند.
اول حاج حسن امیری، پیرمرد کوتاه قد و بذله گویی که دربین بچهها به عمو حسن
شهرت داشت و دوم، حاج ذبیح الله بخشی.
حاج بخشی را به علم سبز بزرگ و سیمینوفش ، لندکروز بلندگودارش و «یام یام» های طلایی میشناختند.
و عمو حسن را به دویدنهای میدان
صبحگاه دوکوهه و شعرهای حماسی که
میخواند.
هر روز صبح گردانهای لشکر باید به نوبت یک بار دور میدان صبحگاه میدویدند و عمو حسن با آن سن و سال، با همراه با هر گردان، یک بار دور میدان را میدوید و برای بچهها شعرهای حماسی میخواند.
البته از وزن و قافیههای عجیب و غریب
شعرها معلوم بود که همه را همان جا از
خودش میسازد.
رزمندگان جوان همه بعد از دویدن دور
میدان صبحگاه از نفس میافتادند اما
انگشت به دهان میماندند که عمو حسن
چطور با گردان بعدی میدود و میخواند.
او برای همه رزمندگان حنا میمالید، اما
برای خود حنا نمیمالید و میگفت:
«محاسن من با خون خضاب خواهد شد.»
عمو حسن سرانجام در عملیات کربلای۴، در شلمچه،به آن متاعی که دنبالش میدوید رسید و محاسن سفیدش به خون سرش خضاب شد و روزهای پایانی دی ماه سال ۱۳۶۵، به عنوان هفتادمین سال زندگی عمو حسن امیری، شاهد شهادت او شد.
@montazeraan_zohorr
🌸🍃🌸🍃
#بهتـرین_فــــیلتـر_شکن_رازخــــــدا
انسـان بـا انـجـام گنــاه فیلــتـرهـایی بـیــن
خـود وخــدا ایـجـاد میـکـنـد !
گـنـاهـانــی که مانـع اسـتـجــابـت دعــا هـســتـن و
راه انـســان بـه خـــدا رو نــاهـمـوار مــیـکنــن
و امـا نـــــماز بهتــریــن فیــلتـر شـکن دنــیاسـت!
خـــدا ایـن فیـلـتــرشـکـن را امضـاء و مــهــر کـرده اسـت
خصـوصیـت مـهــم ایـن فیـلتـر شـکن ایـن اسـت که مانـع انـجـام گنـاه می شـود و رشــد وکمـال انـسـان را سـرعـت می بـخـشـد.
اگـر بـاور نـداریـد ایـن آیـه را بـخـوانیــد
اِنَ الصَـلاة تَـنهـی عَـنِ الفَحـشـا وَ المُنـکـَر
"بدرستــی که نــمـاز انســان را از
فســاد و فحـشـاء بـاز می دارد "
#عنکبـوت_آيه۴۴
@montazeraan_zohorr
امام زمان 111.mp3
2.72M
فصل تولد دوباره ی طبیعت 🌱؛
می تونه فصل جوانه زدن تو هم باشه!
فصل رها شدنت از حجاب هایِ تاریکی که روحت رو درون خودش دفن کرده...
راستی؛ تولدت مبارک 🌟
#منتظران_ظهور
https://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c
❇️ حضرت عیسی (علیه السلام)، از بزرگترین یاران امام زمان (عجل الله فرجه)
✅ پیامبر گرامی اسلام (صلیالله علیه و آله و سلم):
📃 مهدی(ع) از فرزندان من است. زمانی که قیام میکند، عیسی بن مریم(علیهالسلام) جهت نصرت و یاری او (از آسمان) فرود میآید و حضرتش را برای نماز مقدّم میدارد و به او اقتدا مینماید.
📜 مِن ذُُرَّیتی اَلمهدی اِذا خَرجَ نَزَل عیسَی بنُ مریمَ(علیهالسلام) لِنُصرتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صلّی خَلفَهُ.
⬅️ امالی صدوق، ص ١٨١
🏷 #امام_زمان_عجل_الله_فرجه #حضرت_عیسی_علیه_السلام #ظهور
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امام زمان (ع) فرمود :
این طور به من سلام کنید!
🌹 منتظران ظهور 🌹
#روایت دلدادگی #قسمت ۱۸🎬 : یاقوت یک چشم با شتاب از جا بلند شد و سهراب در حین بلند شدن او ، نگین را
#روایت دلدادگی
#قسمت ۱۹ 🎬 :
سهراب همانطور که به جلو می رفت ، اطرافش هم از نظر می گذراند و هر چند لحظه یک بار ، برمی گشت و پشت سرش را نگاه می کرد .
کم کم به این نتیجه رسید که کسی او را تعقیب نمی کند و این حس از تخیلات او نشأت می گیرد.
از جلوی دکانی در حال عبور بود که نخود کشمش های داخل گونی جلوی دکان که برای فروش گذاشته بودند ، بسیار درشت و هوس انگیز به چشم او آمد ، ناخوداگاه دست برد و مشتی از آنها برداشت ، می خواست قیمتشان را بپرسد که متوجه شد ،صاحب دکان مشغول چند و چون با مشتری است .
پس بی صدا در بین شلوغی بازار ،از کنار آن حجره گذشت، می خواست اولین نخود را در دهانش بگذارد ، ناگاه صدایی از پشت سر او را در جای خود میخکوب کرد : آهای مرد روی پوشیده....صبر کن..
سهراب مشتش را بست و به عقب برگشت ، پشت سرش مردی بلند بالا با دستاری سبز بر سرش و لباسی نظیف و مرتب که از محاسن سفیدش بر می آمد سنی از او گذشته ، در حالیکه بقچه ای زیر بغل داشت، به سهراب نزدیک شد .
سهراب اندکی تعلل کرد تا آن مرد به او رسید و لبخند زنان ، همانطور که دستش را به سمت سهراب دراز می کرد ،گفت : سلام چطورید؟
سهراب که غرق چهره ی نورانی و مهربان پیرمرد شده بود ،با دست پاچگی ،نخود و کشمش ها را در دست چپش ریخت و همانطور که دست می داد، گفت : س..س..سلام ،ممنون...ببخشید شما را نمی شناسم.
آن مرد لبخندی زد و دست سهراب را در دستش فشار داد وگفت : عجیب است ،چون تمام اهل بازار مرا می شناسند،حتما غریبه ای که من را به جا نیاوردی ، گرچه صدای شما هم برای ما ناآشناست ، رویت هم که پوشیده ای ...پس من هم تو را نمی شناسم.
آن مرد با سهراب هم قدم شدم و اشاره ای به مشت سهراب کرد وگفت : آجیلت را بخور...
سهراب با خجالت مشتش را باز کرد و به او تعارف کرد...
مرد نگاهی انداخت و گفت : چه درشت است...کیلویی چند گرفتی؟
سهراب سرش را پایین انداخت وگفت : نمی دانم چه قدر قیمتش است ، صاحب مغازه سرش شلوغ بود ، حوصله ی ایستادن نداشتم ، برای نمونه برداشتم.
آن مرد سری تکان داد ، دانه ای از نخود را برداشت و گفت : این نخود را می بینی؟کوچک است و بیمقدار و خوردن و لذت خوردن آن ،شاید چند ثانیه باشد..اما همین دانه ی کوچک ، می تواند ، در آن سرای ابدی تو را به خاک سیاه بنشاند.
سهراب با تعجب به حرفهای آن مرد گوش می کرد ، گیج بود ،نمی دانست او چه می گوید...
آن مرد که حالت سهراب را دید ، گفت : این نخود مال تو نبوده و نیست ، چون بهایش را ندادی ، مال مردم است ، خداوند بارها و بارها در قرآن از رعایت حق الناس سخن گفته ، پروردگار عالم مهربان است بر بندگانش، او شاید از حق خود بر بندگان بگذرد، اما از حقی که از مردم دیگر ضایع کردیم ،نخواهد گذشت...
سهراب با شنیدن این حرف ، عمق مطلبی را که آن مرد می خواست به او بفهماند گرفت ، یک لحظه با اجازه ای گفت و به عقب برگشت..
#ادامه دارد...
📝 به قلم : ط_حسینی
💦🌧💦🌧💦🌧
#روایت دلدادگی..
#قسمت ۲۰ 🎬 :
سهراب خود را به دکانی که آنجا مشتش را پر کرده بود رساند ،نخود و کشمش را داخل گونی اش ریخت و رو به صاحب دکان که حالا سرش خلوت شده بود کرد و گفت : قیمت این نخود و کشمش ها چقدر است عمو؟
آن مرد نگاهی به سهراب کرد و بعد دستی روی سینه گذاشت و گفت : سلام قربان ، خوش آمدید..
سهراب متعجب به سمت صاحب دکان نگاهی کرد و تازه متوجه شد که دکان دار با مرد پشت سرش که همان پیرمرد غریبه بود ،است
سهراب از جلوی مرد کنار رفت ، آن مرد سرش را کنار گوش سهراب آورد و گفت : آفرین...خودت را از حق الناسی که داشت به گردنت می آمد ،نجات دادی ،اما باید بدانی ،سکه ای هم که در قبال خرید می دهی پاک باشد و عاری از حق الناس باشد . حق فقیر و حق امام و حق مردم دیگر داخل پولت نباشد.
سهراب با گیجی نگاهی به مرد کرد و گفت : اولا حرفهایت را نمی فهمم ، درثانی از بقچه ی زیر بغلت ، فکر کردم مسافری ،حال می بینم انگار آشنایی و همه تو را می شناسند.
مرد لبخندی زد و گفت : آری همه مرا می شناسند و در این بازار معروف به «آقا سید» هستم، تو به چه سبب بقچه زیر بغل داری؟
سهراب سری تکان داد و جلو را نشان داد و گفت : می گویند در این بازار گرمابه هست ، مقصدم آنجاست تا بعد از مدتها مسافرت حمام نمایم.
آقاسید ،سری تکان داد وگفت : چه خوب ، اتفاقا من هم مقصدم گرمابه است ، چه خوب که همراه هم شویم.
سهراب چشمی گفت و آقا سید رو به دکاندار گفت : آقا رضا یک پاکت از این نخود و کشمش ها برایم کنار بگذار بعد از حمام بر می گردم و میگیرم.
مغازه دار با تعجب گفت : دکان خودتان است ، چرا فقط یک پاکت؟ مثل قبل گونی گونی نمی برید؟
آقا سید لبخندی زد و گفت : آن برای تجارت بود و این برای مزه ی دهان و با زدن این حرف دستی بالا برد و با گفتن «یاعلی» از جلوی مغازه رد شد.
سهراب با خود می اندیشید ،براستی این مرد کیست؟
هردو مرد ،یکی روی پوشیده و یکی با روی گشاده راهی گرمابه شدند.
در راه ،آقا سید از نام و نشان و دلیل سفر سهراب پرسید و او هر چه را که به یاقوت گفته بود ،به آقا سید هم گفت...
وارد گرمابه شدند، هرم وگرمی آنجا و بخار آبی که در هوا پخش بود و بوی صابون و سدر و حنا، نوید حمامی دلخواه را به سهراب میداد.
جلوی درب حمام آقا سید دو تا لنگ نو برای خودش و سهراب گرفت.
با وارد شدن به فضای گرم حمام ، سهراب مجبور شد دستار از صورتش بردارد و اصلا متوجه نگاه خیره ی آقا سید به صورت خودش نشد و حتی نفهمید که آقا سید با دیدن چهره اش ، آشکارا یکه خورد.
#ادامه دارد...
📝 به قلم : ط_حسینی
💦🌧💦🌧💦🌧
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#پایان بخش برنامه کانال
#زمزمه دعای#فرج
#تصویری
شب خوش
التماس دعا
https://eitaa.com/joinchat/1965162593Cbe8736d84c