از این به بعد محتوای کانال امکان داره روضه باشه.:))))
لطفا با احتیاط کانال و فیلم ها و صوت ها رو باز کنید.
هان راستی،
، چرت و پرتم کمتر میگم به حرمت فاطمیه.
وقتی به فاطمیه امسال و روضه هاش فکر میکنم، فقط یاد یه چیز میوفتم.
هر سال، این موقع ها، یه نفر با تمام کار و مشغله ای که داشت، کمکم کار روضههای فاطمیهش رو انجام میداد.
مداح ها رو از الان دعوت میکرد، چه بسا حسینیه رو هم از همین موقع ها آماده میکرد،
تا بتونه برای دهه دوم مراسمش رو بر پا کنه و به قول خودش، رزق یک سال خودش و مردمش و از فاطمیه بگیره.:)))))
کجایی الان؟
دنیا چقدر بد بین ما فاصله انداخته عزیزم:)
.moon.
وقتی به فاطمیه امسال و روضه هاش فکر میکنم، فقط یاد یه چیز میوفتم. هر سال، این موقع ها، یه نفر با تما
من دلم برات تنگ شده:))
نمیشه دوباره برگردی و روضه های فاطمیه رو برگزار کنی؟
تو پرچم دار هیئات فاطمیه ها بودی؛)
در این روزها، بانویی که پیغمبر به دستان او بوسه میزد، سخت بیمار است.
او تمام زندگیاش را وقف امام زمانش کرد و در آخر؛ با تنی تب دار و مجروح ، وَ با قلبی شکسته و مالامال از غصه و اندوه ، این دنیا را ترک خواهد کرد.
غصه و نگرانی او، نه برای خودش، بلکه برای غربت امامش بود.
امامی که در مدینه غریب است؛ همسری که تنها دلخوشی اش در روزهای سخت، بودن این بانو در کنار خودش بود.
غصه دار است، برای پسر ارشدش، که شاهد ماجرای کوچه بوده و حالا، باید تا روز آخر عمر محزونش، با عذاب این اتفاق دست و پنجه نرم و موی سپید کند.
نگران است برای دختری که تنها چند سال دارد و باید زین پس به جای مادرِ خانه باشد.
اندوه او، برای فرزندی است، که سالها بعد، در دشت نینوا، به دست شقی ترین انسان های دنیا، کشته خواهد شد.
او غصه دارد، برای پدری که کنار بدن بیجان پسرش، در حال جان دادن است و حالا جای یک نفر،کل صحرا، پسر اوست. همان هنگام که پدر با صدای محزون میگوید:« علی الدنیا بعدک العفا.»
نگرانی او برای پسر دومش، این است که در ساعات آخر،وقتی به سمت علقمه میرود و تنها علمدارش را از دست داده، چه کسی قرار است به وقت نبودنش، مراقب خیمه ها باشد؟
برای ساعات آخر عمر امامی، که تمام یارانش را از دست داده و حالا، با تن زخمی و غرق خون،در قتلگاه افتاده. او هنگامی که آن لباس را برای پسرش میدوخت، مدام با خود میگفت:« مگر یک لباس کهنه چقدر ارزش دارد؟!.»
او برای پسرش نگران است و از آن بیشتر، برای خواهری که ساعات اخر، شاهد همهی اتفاقات از بالای تلی خاکی است.
او نگران است و اندوهگین، برای همسر و فرزندانش، که بعد از او، چه بر سر آنها خواهد آمد.
_مغموم_
۱۴۰۵/۷/۲۷
۶:۵۰
.moon.
در این روزها، بانویی که پیغمبر به دستان او بوسه میزد، سخت بیمار است. او تمام زندگیاش را وقف امام زم
نظرتون و راجب این نمیگین؟🥲
طی یه سانحهی خیلی عجیب، با مخ رو زمین فرود اومدم و الان حس میکنم پام شکسته.😀
عالیشد