ماه نقره ای؛
رک بگویم از همه رنجیدهام از غریب و آشنا ترسیدهام
رد پای مهربانی نیست، نیست
من تمام کوچه را گردیدهام
سالها از بس که خوشبین بودهام
هر کلاغی را کبوتر دیدهام
وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیدهام
ماه نقره ای؛
رد پای مهربانی نیست، نیست من تمام کوچه را گردیدهام سالها از بس که خوشبین بودهام هر کلاغی را کبو
بیخیال سردی آغوشها
من به آغوش خودم چسبیدهام
من شما را بارها و بارها
لا به لای هر دعا بخشیدهام
من تمام گریههایم را شبی
لا به لای واژهها خندیدهام