.
شبها طولانیتر از همیشه بودن.
فکر میکردم این فقط یه توهمه ولی بعد فهمیدم زمان، وقتی تنها باشی، کش میاد، مثل تاریکی! و هرچی بیشتر ادامه پیدا کنه، کمتر مطمئن میشی که واقعاً زندهای.
–کافکا در کرانه–
#برشی_از_کتاب
بعضی از حرف ها
برای گفتن کمی سنگین اند
این حرف ها را باید اشک کرد
و از گوشه چشم سرازیر کرد ...
تا خرخره از حرف پُرم ، با که بگویم ؟!
این شهر پُر از کور و کر و لال و نفهم است
-رضا احسانپور