عارفی را گفتند :
محبت را از که آموختی ؟
گفت : از درخت شکوفه
پرسیدند چگونه ؟
گفت : هر موقع به او لگدی زدم ،
به جای تلافی
بر سرم شکوفه ریخت .. !
شبیهِ بغض نوزادی
که ساعت هاست میگرید
پُر از حرفم کسی اما زبانم را نمی فهمد ..
ماه نقره ای؛
گلهای بهشت سایبانت یک دسته ستاره ارمغانت یک باغ پر از گلهای نرگس تقدیم به قلب مهربانت تولدت مبارک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا