اوج خفگی، همونجایی که کلی حرف داری برای گفتن و به شدت ناراحتی و خیلی چیزا رو اعصابت میرن ولی سکوت میکنی و به اخرین درجه ناراحتی میرسی و ترجیح میدی که هیچی نگی فقط یه گوشه بشینی ببینی چی میشه!
از یه جایی به بعد دردا برات عادی میشن .
حرفایی که بهت میزنن عادی میشن .
آدما برات عادی میشن ..
یهو به خودت میای میبینی دیگه کسیو نداری ؛
اینکه آب ندیده باشی و شنا نکنی اسمش نجابت نیست. اتفاقا باید آب دیده باشی، شناگر ماهری هم باشی، ولی یه سری چارچوبها اجازه ندن تو هر آبی شنا کنی.../