زیاد فکر میکنم، خیلی، بینهایت، به هرچیز مسخرهای بارها و بارها، مخصوصا اگر برایم اهمیت داشته باشد. حساس میشوم، درون خود میریزم و بدتر از همه نمیتوانم هیچکدام از اینها را نیز بگویم؛ درنهایت هم
میدانم همین نابودم میکند...
" مریم دولتیاری "
گاهی میخندید و گاه در چنان غمی فرو
میرفت که انگار سنگینترین غم جهان را
بر شانهاش حمل میکند.
عاشقت هستم خجالت میکشم از گفتنش
من حیا کردم دهان بستم ولی آیا تو هم؟
- رضا ایزدی
آغوش من و عشق تو و لحظهی دیدار
رویای قشنگیست و اما شدنی نیست
- محمدعلی بهمنی
نه غزل نوشته بودم نه ترانهای سرودم
که به حرمت سکوتم، تو به دیدنم بیائی
نه سراغ من گرفتی، نه سخن به نامه گفتی
به همان بهانهای که، نشنیدهای ندائی
- فریدون مشیری
كاش فردا خبرم را برسانند به تو
هم تو آرام شوی، هم دلِ سرگشتهى من...
- حسين فروتن
یکی از قوانین کارما میگه که: برای کسی
بجنگ که بعدا مجبور نشی به خاطرش
یک گوله توی مغز خودت خالی کنی،
بلکه فراموش کنی چقدر ساده بودی.