پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد میرسد؛ دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
بوکوفسکی تو یکی از نوشتههاش میگه:
"باید خودمان نوری بر تاریکیمان بتابانیم
این را هیچکس دیگری برای ما انجام
نخواهد داد."
دیگران من را فرد ساکتی میبینند؛
درحالی که ذهنم پر از انبوه فریادهاست!
یکی از قوانین کارما میگه که: برای کسی
بجنگ که بعدا مجبور نشی به خاطرش
یک گوله توی مغز خودت خالی کنی،
بلکه فراموش کنی چقدر ساده بودی.
بارها غم به تو گفتیم، ز ما نشنیدی
بعد از این مصلحت آنست که خاموش کنیم