دیگران من را فرد ساکتی میبینند؛
درحالی که ذهنم پر از انبوه فریادهاست!
یکی از قوانین کارما میگه که: برای کسی
بجنگ که بعدا مجبور نشی به خاطرش
یک گوله توی مغز خودت خالی کنی،
بلکه فراموش کنی چقدر ساده بودی.
بارها غم به تو گفتیم، ز ما نشنیدی
بعد از این مصلحت آنست که خاموش کنیم
واقعا حالم بهم میخوره یکی از خودش به صورت جدی تعریف کنه
کسی هست؟؟