هدایت شده از Blue butterfly🦋🖤
بی لیاقت تر از این حرفا بودی که برات اشک ریختم:))
مگو این چشم اشک آلود، شورش را درآوردهست
که دلتنگی دَمار از روزگار ما درآوردهست
- محمد عزیزی |
دردم امد سوختم، اما نگفتم که بمان
من تورا با زور نه، با دل فقط میخواستم
ولی من الان باید بندِ نقابم رو پشت سر گره کور میزدم، میوفتادم راستهی بازار، دنبالِ حاج آقا معتمدی تا خبرِ نشستِ پنهونیِ آخر هفته تو مسجدِ محل رو ازش بگیرم. و از زیر چادرم یه دسته عریضهی لول شده بیرون میووردم و میذاشتم زیرِ دَخلش و پِچ و واپچ طور میگفتم: «باباسید گفتن، هشت، باغستان!» بعد از حجره فرش فروشی بیرون زدنی،
میخوردم به تو…
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه بگویم که دلم از همه رنجید و هنوز
ناگزیرم به همین زندگی تکراری...
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعشِ خود به شانه گرفتم گریستم
- عفیف باختری
نـــــــورِ مــــــاه :)🇵🇸
چه بگویم که دلم از همه رنجید و هنوز ناگزیرم به همین زندگی تکراری...
برای زندگی کردن در این گوشهی دنیا ، آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد..
- سیمین دانشور