دیدی چه غمی داره ؟!
دیدن پرنده ی تنها روی سیمای برق ؛
خوابیدن گربه ی تنها زیر ناودون خونه ؛
سنگ وسط خیابون ؛
چراغای قرمز ماشینا توی ترافیک ؛
پخش شدن جزوه ها تو سالن دانشگاه ؛
کنسل شدن امتحانی که مثل سگ خوندیش ؛
خشکیدن شمعدونی های دور حوض ؛
مردن ماهی های تو تنگ ؛
شکستن فنجون قهوه یادگاری ؛
بافتن رج های اشتباه شال گردنی ؛
سوختن شام و گرسنه خوابیدنی ؛
درخت خشک شده کنار جوب آب ؛
ماشین چپ شده تو تصادفا ؛
تایید نشدن نشر کتابا ؛
مردن مرغ عشقا ؛
تو سوز سرما تعطیل نشدن مدرسه ها ؛
چروک پیشونی مامان بزرگا ؛
عصای پوسیده ی بابا بزرگا ؛
آوار خونه قدیمی ته کوچه ها ؛
‹ بعد تو ؛ غم همه ی اینا رخنه کرده تو تنم . . .
تو مگه چن نفری که ؛
حجم غمت انقد زیاده . . . :)))! ›🖤🔓
-مریم عباسی
ولی بنظرم غرور بايد وسیله ای براى حفاظت از خودت باشه نه رنجوندن اونايى كه دوسِت دارن. :)
همه ی دنیا ، فکر میکنن که تو رفیق منی ولی تو دوتا کلمه اولی ....=)))
یه جا خوندم که گفته بود؛
“هر کسی به اندازه ای که برای ما ارزش قائله
باید ذهن و دلمون رو مشغول کنه
نه به اندازه ای که ما دوسش داریم..”
دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
فقط وایسادم یه گوشه دارم نگاه میکنم...
پروانه به یک سوختن آزاد شد از شمع :)
بیچاره دل ماست ک در سوز و گداز است