هدایت شده از دُختَرَک دَرونَم
گریه کردم چون هیچوقت انتخاب اول نبودم
گریه کردم چون تلاش کردم و بازم نشد
گریه کردم چون آدمِ مورد علاقهی کسی نیستم
گریه کردم چون دوست خوبی نبودم
گریه کردم چون فقط میخواستم دوست داشته بشم
گریه کردم چون هیچوقت اهمیت نداشتم
گریه کردم چون هرچی شد من گفتم ببخشید
گریه کردم چون همیشه تظاهر به خوب بودن کردم
گریه کردم چون همیشه فهمیدم، ولی کسی منو نفهمید
گریه کردم چون حرفهام توی گلوم موند
گریه کردم چون خندیدم وقتی دلم شکسته
گریه کردم چون فکر میکردم پیش بقیه مهمم اما نبودم.
میگفت :
بعضی آدما یهکاری میکنن ك دیگه نمیتونی
دوسشون داشته باشی ولی دلت خیلی واسه
اون وقتایی ك دوسشون داشتی تنگ میشه ؛
+برایت نمینویسم که دلتنگتم
اما به ترانه ای که تورا یادم می آورد
–بارها تا صبح گوش میدهم ..!
پَنجره رو به ماه:)
هیاهویِ غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پُرم از حسِ دلگیری که نامش را نمیدانم!