پَنجره رو به ماه:)
—
«گاهی آدم نه دلش ماندن میخواهد، نه رفتن... فقط دلش میخواهد کسی حالِ نگفتهاش را بفهمد؛ همان حالِ غریبی که آرامآرام، تمامِ آدم را از درون خالی میکند...»
— چشمانت شبیه شبی پُرستاره بود؛ هر بار که به آنها نگاه میکردم، در آسمانِ بیانتهایش گم میشدم.!
پَنجره رو به ماه:)
رنجِ دنیا پایان ندارد؛ یک روز دلتنگی، روزی دیگر تنهایی... اما آدمی عجیب است؛ با قلبی زخمی، باز هم به فردا امید دارد و به زندگی لبخند میزند :)
ـ خاطرهها شبیه عطر باراناند؛
سالها میگذرند، اما کافیست نسیمی بوزد تا دوباره تمامِ دل را پُر کنند...