چیزه، برای بقیه پیش اومده بود و به شوخی و خنده گرفتمش ، برای خودم داره پیش میاد و این خنده داره.
آه چشمای عزیزم ، آه چشمای بیچارم که خوابشون میاد ولی بی دلیل بسته نمیشن و منی که نمیدونم باید باهاشون چیکار کنم تا اروم اروم بسته بشن و برن تو دنیای خواب
برنامه امروزم وحشتناک شلوغه ، وحشتناک
فقط میتونم زل بزنم به لیست و امیدوار باشم محو بشه ولی لیست کارام هم متقابلا زل میزنه به من و امیدواره پاشم
نمیدونم تا کی قراره نا امید بشه ، حد اکثر تا یه ساعت آینده
"مونلایت-
متنفرم از جبر جغرافیایی.
خودآزار تر از منی که وقتی یکم احساس میکنم خوب نیستم اهنگ غمگین پلی میکنم و بعدش واقعا غمگین میشم؟