بهش گفتم وقتی رسیدی عکس بفرس، و محض رضای خدا فقط هوا رو.
از تو عکس میشه سرمای استخون شکنو حس کرد ولی اون آفتاب تو اون هوا رو باید نفس کشید
الان اینطوریم که یا برمیگردی یا لحظه به لحظشو تو عکسا حبس میکنی میفرستی، میگه باشه ولی آسمون اینجارو چطوری حبس کنم برات بفرستم؟
آخ، آخ که این لاکردار نقطه ضعفم دستش اومده:))))))))))))))))))))))))))))))))
هرچی گفته بودمو گرفتن و حقا که واقعا مو به مو هم گرفتن
یکیمون ، همون عزیزی که نذاشت آهنگای من غالب بشه ها
همون
قسمتای اولو دیده بود و با هیجان برامون تعریف میکرد تا یه سره بریم سراغ قسمتای آخر
طوری شور و اشتیاق داشت که وسطاش تپق میزد و منم قهقهه
شیرینی ماجرا به شیرینی شور و اشتیاقش نبود
الحق که غمآلود بود
آلوده به دستای غم
چشم سپردم به دوئل سیاوش و سرنوشت شوم
به قول خودش چرخ لاکردار، آخ چرخ لاکردار، آخ
بگذریم
بگذریم و گذشتیم
با اشکای خدیجه تجریشی چه باید کرد؟ چه میشه کرد؟
"آنچه بگذشت نمیآید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز"
وصف حال شیرزاد که گذشت، اینم وصف حال خدیجه تجریشی...
میگن بیخبری و خوش خبری
ولی بیخبرم و خوشخبر نیستم، نگرانم
بیخبری و نگرانی، بیخبری و خشکیدن آبراهه افکار
بیخبری و با چشم دوییدن، بیخبری و نشستن و خراش دادن چوب صندلی با ناخن
بیخبری به قدری که ذهنت از قرار فرار کنه و به خودت بیای ببینی دندونای تیزت با لبت و پوستش دست کم جنگ بین انگلستان و فرانسه بر سر کالی رو داشتن، البته بگذریم که اینجا "کالی" ای درکار نیس
و آخ، آخ از این قرار بعد بی قراری که بی قرار موندنو بهش ترجیح میدم
در هر صورت بیخبری و بیخبری و بیخبری
من بیخبرم.
از تجربیات جدید، اینطور بگم که چوب بیلیاردو همون اولین بار به توپ اشتباهی زدم و تا آخر انقدر حرکاتو اشتباه میزدم که نصف بازی داشتم میخندیدم
میخواستم به یه بهانه ای بازیو بپیچونم و برم،خوشبختانه تلاشم برای فرار جواب نداد اما تلاشش برای با آرامش و متانت یادم دادن جواب داد و بالاخره یه دور رو ازش بردم
هنوزم ولی پافشاری میکنم که بیلیارد کار من نیست
-بابا لنگ دراز عزیزم
(شاید لنگ متوسط؟ نمیدونم)
درهر صورت سلاممممم، امیدوارم کشیدگی میم های سلامم نشون دهنده اینکه چقدر مشتاق رسوندن این نامه به دستات هستم باشه، هنوز تماما کنار نیومدم ولی من مونلایتم میدونی دیگه؟ ممکنه واقعا پستش کنم و بعد خودم تو شوک کارم بمونم
درهرصورت این نامه درمورد من نیست و درمورد توعه، طبیعتا حالت به قدری بهتر شده که بازم چشماتو باز کنی و پتورو کنار بزنی و دیرشد دیرشد سر بدی، شایدم من باید یادآوری کنم، هی تو، واقعا دیر شده
قصد نداری بیدارشی؟
یکی اینجا منتظر نشسته، بیشتر از این دیر نکن
درمورد آدما هم امیدوارم اونایی که میتونن با چشماشون روحتو لمس کنن در آغوش بگیری و اون دسته ای که بدون درک کردن شرایط عضلات دهنشون رو میجنبونن نادیده بگیری
آه دارم میگم دیر نکن، اما خودم دیر کردم برای گفتن این حرفا
خیلی وقت پیش با اینا کنار اومدی نه؟
درهرصورت هدفی بجز مطلع شدن از حال الانت ندارم
پ.ن: امیدوارم هیچوقت لب به الکل نزنی،الکل دشمن کبده
-از طرف مونلایت عزیزت به لنگ درازی که چندان لنگ دراز نیست