دکتر گفت: «نباید اینقدر به گذشته فکر کنی». نباید… نباید… بیخود نبود که کمکم داشتم به این نتیجه میرسیدم این دکترهای روانشناس یا فکر میکنند آدم هیچی نمیداند یا فکر میکنند اگر میداند خب پس باید کارهاش دست خودش باشد. مثلاً اگر میدانی نباید اینقدر به گذشته فکر کنی، فکر نکن دیگر، و اگر نمیدانی نباید اینقدر به گذشته فکر کنی، بدان و بعد فکر نکن دیگر. به همین راحتی. یکی نیست بگوید آقا من به گذشته فکر میکنم و میدانم نباید به گذشته فکر کنم و باز هم به گذشته فکر میکنم.
˓ ִֶָ ࣪ 𝑴𝒐𝒐𝒏𝒑𝒆𝒕𝒂𝒍˖ ִֶָ ࣪
“His eyes are a midnight moment filled with memories, the only windows into my world.”
“Nothing in this life will ever make sense to me but I can’t help but try to collect the change and hope it’s enough to pay for our mistakes.”
بهش گفتم: زندگی ما، زندگی جالبیه. بین تراژدی محض و کمدی ناب؛ دائم داره پیچوتاب میخوره. یعنی یهجورِ غمانگیز، خندهداره. یا شایدم یهجورِ خندهدار غمانگیز باشه. چیزیَم نیست که وسطشو پر کنه. همۀ نکبتی هم که دچارشیم مال همینه… همین که هیچیمون حد وسط نیست . هیچیمون.
Not everything beautiful has to be loud.
Sometimes it’s just a quiet table,
a soft drink,
and flowers that listen