مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
فقط دارم فکر میکنم به کشورم... به اعتقاداتم... به چادرم... به قرآنی که آتیش زدن... به... چقدر سخته ی
به دلِ امام زمان...
جدی عجب صبری خدا دارد...
حس میکنم گلوم میخواد شکافته بشه و یه عالمه حرف و گریه از توش بزنه بیرون!!!
من واقعا ظرفیتِ اینکه اینجوری ببینم داره به همه ی اعتقادات و دین و زندگی و همه چیم توهین میشه رو ندارم...!
فقط دارم خدا خدا میکنم کاری دستِ خودم و خونوادم ندم...!
من نمیتونم همه جا سکوت کنم...
نمیتونم ببینم جلو چشمم داره به همه ی زندگیم توهین میشه و من بشینم نگاه کنم و ریلکس نفس بکشم...
آخرشم...
ولی اگه کاری دست خودم دادم حلال کنید..
دعا کنید حالم خوب شه...
دعا کنید روحم آروم بگیره..
روحم در عذابه...
ولی اینکه تو کلاس بین ۳۰ نفر ، فقط دو سه نفر رفیقت باشن و همون دو نفر هم امروز بفهمی صاف صاف وایسادن و پشت سرت هر چی از دهنشون در اومده بهت گفتن و تازه وقتی میبیننت ابراز علاقه و محبت بکنن بهت خیلی بده!!!
بیاین اینقدر دو رو نباشیم...!
امروز جوری طرف رو شستم گذاشتم کنار که خودم هم موندم !
و بد تر از همه اینکه دیروز کلی تاریخ خونده بودم
و سر کلاس وقتی استاد صدام زد بخاطر شرایط روحی بدی که ساعت قبلش برام پیش اومده بود و صورتم که از گریه و بغض سرخ شده بود گفتم نمیتونم پاسخ بدم و از کلاس رفتم بیرون.... !
و برام 1 گذاشت...:)
خود استاد تعجب کرده بود که چرا منی که همیشه داوطلب بودم اینبار اینجوری کردم !!!
و به نمره ی 1 راضی شدم...😄
و صد البته کسی که بخواد بخاطر اعتقاداتم از من رونده بشه همون بهتر که خودم بزارمش کنار!
ولی امید دارم...
امید دارم به تهش...
تهش کسایی برام میمونن که واقعا باید بمونن...
و وجودشون برام مهم و مفیده...(: