امشب بریم در خونه مادر
این شب آخر تو خونه امیر المومنین چه خبره...
بریم پشت در خونه مادر...💔
بی بی سلام
بر دل ازشهر خسته ات
بر چشم های بی رمق و نیمه بسته ات
بی بی سلام
بر نفس نیمه جان تو...
بر اشک های نیمه شب و بی امان تو...
تو گریه میکنی و
علی آب میشود...
مانند چشم های تو
بیتاب میشود...
این خانه بوی غربت
و هجران گرفته است
حال و هوای شام غریبان
گرفته است...
چخبره مادر...
در هر نفس
علی نگران تو میشود
با اشک و آه مرثیه خوان تو میشود...
دیگر توان گریه نمانده برای تو
جان علی
بگذار تا که گریه کنم
من به جای تو...💔
امشب تو خونه
تو تاریکی زینب یجا نشسته
امن یجیب
مضطر اذا دعا
و یکشف و سوء...💔
یه آقایی به گوشه دیگه نشسته
بعضی موقع ها میبینه هیشکی نیست
صدا میزنه:
الهی
بشکنه
دست
مغیره
میان
کوچه ها
این مادرو...