چخبره مادر...
در هر نفس
علی نگران تو میشود
با اشک و آه مرثیه خوان تو میشود...
دیگر توان گریه نمانده برای تو
جان علی
بگذار تا که گریه کنم
من به جای تو...💔
امشب تو خونه
تو تاریکی زینب یجا نشسته
امن یجیب
مضطر اذا دعا
و یکشف و سوء...💔
یه آقایی به گوشه دیگه نشسته
بعضی موقع ها میبینه هیشکی نیست
صدا میزنه:
الهی
بشکنه
دست
مغیره
میان
کوچه ها
این مادرو...