نماز رو به سختی خوندن
چون مردم حجوم میبردن به سمت مکانی که آقا رو گذاشته بودن زمین تا نماز بخونن و علما هم دورشون بودن...
حس میکنم تکه ی بزرگی از خاطرات بچگی تا الآنم و تکه ای از احساسات و علایقمو خاک کردن و تموم شد...
و استادی که دیگر نیست...💔
منزل و جایگاه ابدی حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمد علی ناصری
پ.ن: مزار آیت الله ناصری هم به پاتوق هامون تو گلستان شهدا اضافه شد...:)💔
#آیت_الله_ناصری
کم پاتوق داشتیم تو گلستان
اینجا هم اومد روش...🙂
تا قبل از این همینجوری شم نمیشد من رو از تو گلستان شهدا جمع کرد...
الان کلا دیگه نمیشه جمعم کرد...
کلا همش اونجام..:)
رفقا میگفتن چیکار میکنی اینقدر گلستان؟
چرا هر چی میگیم کجایی میگی گلستانم!!
خواهرم میگفت تو رو سرتو میگیری تَهِ تو میگیری بازم گلستانی!!!:/
باید در جواب بگم آقا؛ رفیق اونجا زیاد داریم...
طول میکشه به همه شون سر بزنیم..:)
بچا
واقعا از ته ته ته دل میگم...
دعا کنین عاقبت بخیر بشیم...
هیچ تضمینی نیست که ما طی چند سال آینده همچنان تو این راه باشیم...
از امام حسین بخواین به جوونیمون رحم کنن..
اگه خواستیم دستمونو از تو دستشون در بیاریم ، نزارن...💔
ولی تشییعِ امروز کاملا مشخص بود که عنایت شده بود بهش...
کاملا مشخص بود که مورد عنایت و توجه آقا صاحب الزمان بوده...
اصن عجیب بود!
مثلا تو اوج گرما که آدم وقتی تو روز های عادی میره بیرون پوست صورتش شروع میکنه به سوختن و همه بدنش خیس از عرق میشه
امروز هیچ خبری از سوزش پوست و.... نبود!!!
اصن حس نمیکردی!!!
اونقدری که باید گرما و...رو حس میکردی اذیت نمیشدی!
واااقعا اذیت نمیشدی!!!
و واقعا حضور حضرت رو حس میکردی...:)