روضه ی امشب رو میخوام یه درد و دل از حضرت رقیه خاتون با پدر بزرگوارشون در قالب یه شعر براتون بفرستم :)
آماده اید ..؟
با حال مناسب بخونید :)
هر کسی حال مناسبی نداره
لطفا بقیه ی پیام ها رو نخونه!
ای پدر! چشم تو روشن؛ شبِ بیداریِ ماست . . .
به اباالفضل بگو: وقت علمداری ماست
خصم، بیهوده به ما سلسله بست؛ ای بابا!
کاروان بعد تو، ساکت ننشست؛ ای بابا!(:
حیدرِ قافلهات، تیغِ دُودَم را برداشت
به اباالفضل بگو: "عمّه، علم را برداشت"
کوفه را با نفس خویش چنان مقبره کرد..
خطبهای خواند که کار همه را یکسره کرد:)
من هم از زینبم و در رگ من، خون علی است
سوختم؛ سوختن از عشق تو، قانون علی است ..
دخترم؛ دختری از تیرهی اُمُّالنّجبا
عمّه، بسته به سرم معجری از جنس حیا