eitaa logo
مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
251 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
483 ویدیو
54 فایل
ما غباریم،غباری ز نجف. آب اگر ریخت فدای سرت ای‌یار بیا "دنیامون اباالفضلِ":) #ایهاالعزیز آقای اباعبدالله،ما دوست داریم♡ بخدا از نفهمی مونه که گناه میکنیم ‹ بچه ها رَد نخ کفن‌تون رو دارید؟ › می‌شنوم ... https://daigo.ir/secret/7707286770
مشاهده در ایتا
دانلود
گویا سیب خیلی دوست داشته .. 😃😄
آقا این دو سته تا جوونِ عراقی دنبال ما راه افتاده بودن الا و بلا که این انگشتر رو بده به ما هر چی میگم نمیشه این انگشتر هدیه ست یادگاریِ فلانِ بساره... گفت بخدا پول عراقیِ زیادی براش میدم هر چقدر بگی .. گفتیم آقا لایمکن! 😅 کوتاه بیا ... آخرش اینقدر ناراحت شده بود کلی چراغ قوه گرفت رو سنگش بعد دستش کرد دید کوچیکه براش 😅 ناراحت و مغموم نمیدونست چیکار کنه تهش داشتم نرم میشدم بدم بهشا .. ولی واقعا نمیشد .. :) خدا می‌دونه اگه یه انگشتر دیگه بود میدادم حتمی .. !
ولی جوونای عراقی خیلی باحالن:)) اول با ایما و اشاره بهم گفت انگشترت رو در بیار بده به من هدیه =) دید سکوت میکنم و عکس العملی ندارم باز هی گفت .. تهش رفتم پیش بقیه مرد های خونواده اومد دوباره پیش بقیه صحبت و گفت و گو کرد
در کل اینقدر عراقی ها ازت پذیرایی میکنن و تو رو بزرگ و ارزشمند میدونن که وقتی ازت یه چیزی بخوان خیلی خیلی سخت میتونی بهشون نه بگی ! تا کلی وقت عصابم خورد بود ...
ولی اینایی که سنی ازشون گذشته و تو موکب ها خدمت میکنن حس و حال دیگه ای بهت منتقل میکنن:)+
بچش؟ فکر کنم دو هفته ش بود ! هنوز زبونش رو نمیتونست جمع کنه درست ... لب و لوچه ش باز بود همش ... خیلی خیلی کوچیکِ، تو عکس زیاد ریز بودنش مشخص نیست . مامانش عراقی بود تو مسیر طریق العلما تو موکب خدمت میکرد .. تا اونجایی که میدونم سه تا بچه داشت :) بچه ی به این کوچیکی رو ول کرده بود به امان خدا... و رفته بود تو موکب خدمت میکرد ، نون میپخت و... خیلی حرفه ها!! همه ی زائر ها میومدن تو موکب میگفتن مادرِ این بچه کو ؟! از یه طرف صدا میومد که مادرش موکب داره .. :)+ هر از چند گاهی که گریه میکرد یکی آرومش میکرد ... چند ساعت یه بار هم مامانش میومد یه سری میزد ، یه شیر بهش میداد چادرشو سفت می‌بست به کمرش و می‌رفت .. مامانش؟ شاید کمتر از ۲۵ سالش بود !
ببین رفیق!! امام حسین چنین نوکرایی داره ها!!! کجای کاری تو ؟!
میشینی به این فکر میکنی که اون روز به فلانیِ گفتم «من که چیزی نیستم» «من یه بنده ی ناچیزم» وای بابا چقدر من خفنم چقدر من متواضعم !!
کجای کاری ؟... بیا بالا ! خودتو بکشون بالا نزار جا بمونی عزیز من :)
خودتو بکشون بالا !!