در کل
اینقدر عراقی ها ازت پذیرایی میکنن
و تو رو بزرگ و ارزشمند میدونن
که وقتی ازت یه چیزی بخوان
خیلی خیلی سخت میتونی بهشون نه بگی !
تا کلی وقت عصابم خورد بود ...
بچش؟
فکر کنم دو هفته ش بود !
هنوز زبونش رو نمیتونست جمع کنه درست ...
لب و لوچه ش باز بود همش ...
خیلی خیلی کوچیکِ، تو عکس زیاد ریز
بودنش مشخص نیست .
مامانش عراقی بود
تو مسیر طریق العلما
تو موکب خدمت میکرد ..
تا اونجایی که میدونم سه تا بچه داشت :)
بچه ی به این کوچیکی رو ول کرده بود
به امان خدا... و رفته بود تو موکب خدمت
میکرد ، نون میپخت و...
خیلی حرفه ها!!
همه ی زائر ها میومدن تو موکب میگفتن مادرِ
این بچه کو ؟! از یه طرف صدا میومد که
مادرش موکب داره .. :)+
هر از چند گاهی که گریه میکرد
یکی آرومش میکرد ...
چند ساعت یه بار هم مامانش میومد
یه سری میزد ، یه شیر بهش میداد
چادرشو سفت میبست به کمرش و میرفت ..
مامانش؟
شاید کمتر از ۲۵ سالش بود !
میشینی به این فکر میکنی که
اون روز به فلانیِ گفتم
«من که چیزی نیستم»
«من یه بنده ی ناچیزم»
وای بابا چقدر من خفنم
چقدر من متواضعم !!
مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
امام حسین چنین نوکرایی دارنا... :) تا وقتی امثالِ اینا با اینهمه ارادت و عشق هستن ، ما کی باشیم که
اینو دیدی؟
امام حسین چنین نوکرایی دارن !
اربعین فرصتِ خوبیِ برات ..
رو شخصیتت ،تفکرت، نگرشت و و و... ت
فکر کن و کار کن .
جاده ی طریق العلما
اواسطش خیلی خلوت تر
کم موکب تر
و سخت تره ...
شب ها هم که خب تقریبا
فقط نور ماه هست ..
مگر اینکه برسی به یه موکب
ولی خب
از لحاظ معنوی
خیلی خیلی معنوی تر از مشایه هست
از کنار فرات میگذره
و خیلی خیلی خیلی معنوی تر!
اما از اینم غافل نشیم که واقعا
سخت تره و طولانی تر...
مثلا ما حدود ۳۵۰ تا عمود از
طریق العلما رفتیم
و بعد اومدیم تو جاده مشایه.
وقتی رسیدیم مشایه
دیدیم اینجا تازه عمود ۲۰۰ هست 🥲