امشب تو حرم
یه خانومی اومده بود
امروز دکترا دخترِ ۷ سالشو جواب کرده بودن... (:
مستقیم از راه دکتر اومده بود حرم
اشک و زاری و داد و گریه ...
همه ی بدنش میلرزید...
هی میگفت شالا امروز غروب نمیکرد
دکترا گفته بودن تا امروز ..💔
اینقدر بدنش میلرزید
خادمِ سریع نشوندش کنارم
گفت میتونی یکم ماساژش بدی؟
گرم شه، فشارش افتاده! بدنش یخِ ..
شروع کردم دستشو ماساژ بدم
اینقدر حال بدی داشت و حرف های
غمگینی میزد که حال همه متأثر شده بود
همه گریه میکردن از حرفاش!
یهو سرشو آورد بالا در حال گریه
نگام کرد..
گفت دخترم؟ چادرتو مثل حضرت زهرا سرت کردی ؟
حضرت زهرا نگات میکنه؟
میشه بش بگی بچه مو شفا بده؟ ...
توروخدا باش حرف بزن ..💔
گفت دخترم..؟ منم آرزوی یه دختر داشتم
بخاطرش دوازده ماه خوابیدم تو بیمارستان
الان دخترِ هفت سالمو دکترا جوابش کردن..
یهو رو کرد به خانوم حضرت معصومه
گفت من مستقیم اومدم اینجا
اومدم پیش این خانوم ..
گفت آخه دردم که فقط این نیست ..
یه پسر ۱۵ ساله داشتم
یه فردِ افغانی اومد برد پیش خودش
معتادش کرد و برش گردوند ..
پسر ۱۵ سالم معتاد شده ..
شوهرم نابینا عه
قلبم سنگین شده دیگه .. :)
اینا رو گفتم
نه برای اینکه دلتونُ بسوزونم ..
برای اینکه از تَهِ تَهِ دلتون دعاش کنید :)
اسم خانومه رقیه بود
اسم دخترش نرگس
چون دخترش شب نیمه شعبان به دنیا اومده بود..
بیاین به حق خانوم سه ساله حضرت رقیه ..
به حق مادرِ مهدیِ صاحب الزمان دعا کنیم
خدا لباس عافیت و تندرستی تن بچش کنه 🤍🌱
مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
بیاین به حق خانوم سه ساله حضرت رقیه .. به حق مادرِ مهدیِ صاحب الزمان دعا کنیم خدا لباس عافیت و تندر
سه تا الهی به رقیه
پنج تا صلوات
سهمِ هر کدومتون
برای خونواده ی مذکور 🤍