‹‹ با اجازه غزلی تازه فدایت کردم...
بر سر سجده نه در شعر دعایت کردم،
با اجازه ز همه دست کشیدم امشب،
و تو را از وسط جمع سوایت کردم
با اجازه ز تو و چشم و لبت می گویم
چه کنم دست خودم نیست هوایت کردم،
با اجازه تو طبیبی و منم باز مریض...
تو بزن بوسه بگو باز دوایت کردم!
با اجازه به خیالات خودم می پیچم،
مثلا بودی و این بار صدایت کردم..
با اجازه ز شما و بی اجازه ز همه...
بوسه بر شعر زدم باز دعایت کردم! :) ››
- قهر ؟ باشد . یادگاریهایمان را پس دهیم ؟
بوسهی من را بیاور ، بوسهی خود را بگیر .
میتواند که تو را سخت زمین گیر کند
درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند
آسمان بر سرم آوار شد آن لحظه که گفت
قسمت این است بنا نیست که تغییر کند
گفت امید به وصل من و تو نیست که نیست
قصد کردست که یک روزه مرا پیر کند
گفت دکتر، من و تو مشکلمان کم خونیست
خون دل میخورم ایکاش که تاثیر کند
در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم
که مگر حال مرا چشم تو تصویر کند
خواب دیدم که شبی راهی قبرستانم
نکند خواب مرا داغ تو تعبیر کند
مشت بر آیینه کوبیدم و گفتم شاید
بشود مثل تو را آیینه تکثیر کند
- سیدتقی سیدی