میتواند که تو را سخت زمین گیر کند
درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند
آسمان بر سرم آوار شد آن لحظه که گفت
قسمت این است بنا نیست که تغییر کند
گفت امید به وصل من و تو نیست که نیست
قصد کردست که یک روزه مرا پیر کند
گفت دکتر، من و تو مشکلمان کم خونیست
خون دل میخورم ایکاش که تاثیر کند
در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم
که مگر حال مرا چشم تو تصویر کند
خواب دیدم که شبی راهی قبرستانم
نکند خواب مرا داغ تو تعبیر کند
مشت بر آیینه کوبیدم و گفتم شاید
بشود مثل تو را آیینه تکثیر کند
- سیدتقی سیدی
در آنجا، بر فراز قله ی کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
به خود گفتم که در این اوج، دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن
به سوی ابر های تیره پر زد
نگاه روشن امیدوارم
ز دل فریاد کردم کای خداوند
من او را دوست دارم، دوست دارم!
صدایم رفت تا اعماق ظلمت
به هم زد خواب شوم اختران را
غبار آلوده و بی تاب کوبید
در زرین قصر آسمان را
ملائک با هزاران دست کوچک
کلون سخت سنگین را کشیدند
ز طوفان صدای بی شکیبم
به خود لرزیده، در ابری خزیدند
ستون ها همچو ماران، پیچ در پیچ
درختان در مه سبزی شناور
صدایم پیکرش را شستشو داد
ز خاک ره، درون حوض کوثر
خدا در خواب رویابار خود بود
به زیر پلک ها پنهان صدایش
صدایم رفت و با اندوه نالید
میان پرده های خوابگاهش
-فروغ فرخ زاد