آسمان میدود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمیگنجد
آه، گویی که اینهمه آبی
در دل آسمان نمیگنجد
-فروغفرخزاد
شانه های تو
همچون صخره های سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه میکشد چو آبشار نور
شانه های تو
چون حصار های قلعهای عظیم
رقص رشته های گیسوان من بر آن
همچون رقص شاخهی بید در کف نسیم
شانه های تو
برج های آهنین
جلوهی شگرف خون و زندگی
رنگ آن به رنگ مجمری مسین
در سکوت معبد هوس
خفتهام کنار پیکر تو بیقرار
جای بوسه های من به روی شانههات
همچو جای نیش آتشین مار
شانه های تو
قبله گاه دیدگان پر نیاز من
شانه های تو
مهر سنگی نماز من
-فروغفرخزاد
گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی است
مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول!
-قیصرامینپور