دلبرا، جانا، نگارا، نازنین، دریای عشق
هر چه میگویم کم است! جانا چه نامم من تو را...
پرسید حضورش به چه ماند ؟ گفتم به شنیدنِ صدای آدمی که در غربت ، به زبانِ مادریت سخن بگوید ..
زندگی نیست به جـز دیدن یار
زندگی نیست به جـز عشـــق
به جـز حرف محبت به کسی
ورنه هر خار و خسی زندگی کرده بسی