زندگی ذره كاهیست،
كه كوهش كردیم،
زندگی نام نکویی ست،
كه خارش كردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجزدیدن یار
زندگی نیست بجزعشق،
بجزحرف محبت به كسی،
ورنه هرخاروخسی،
زندگی كرده بسی.
خوش نشستی به مذاقم،عسلی یا شکری؟
آمدی تاکــه دلـم را به حلاوت ببری؟
کاش درشهـرِنگاهـت شوم آوارترین..
چه قشنـگ است به ولله که این دربه دری...
چون ماهِ نهان درشبِ یلدایِ منی تو..
آرامشِ بی وقفه ی ِ دنیایِ منی تو..
هرقصه زعشقت بنویسم بشودشعر..
توحافظِ اشعاروغزل هایِ منی تو..
هرقدربگویم زتو کافی نبُود باز..
اسطوره ی زیبا وهویدایِ منی تو..
یلدایِ منی،روشنیِ شام زمستان..
مهتاب جهان تابِ تمنایِ منی تو..
.
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت
خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتیام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خدا «عقل» طلب میکردم
«عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟!
- فاضل نظری