جرمی ندارم بیش از این، کز جان وفادارم تورا
ور قصد آزارم کنی، هرگز نیازارم تو را
_انوری
شده عاشق بشوی دل بدهی دل ندهد؟!
در دلت قد بکشد رشد کند ریشه زند . .
دل تو وصله به او باشد و عاشق باشی ؛
به تو و ریشه ی عشقت تبرش تیشه زند .
شده یادش وسط روز، میان خوشیات
دل ببرد؟!
یادش آمد وسط روز ، میان خوشیام
کُشت مرا . . :)
هدایت شده از - کافهشعر .
براتون آرزویِ صبر و سلامتی میکنیم بندرعباسیایِ عزیز، بلا دور باشه از جای جایِ ایران ..
دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بی رنگِ رُخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جان من است
مولانا