eitaa logo
.ریتاء.
86 دنبال‌کننده
25 عکس
20 ویدیو
0 فایل
ریتاء؟ به معنی .مروارید. :)🤍 کپی؟ (با صلوات به آقا جانم حسین، بله) https://daigo.ir/secret/1469183730
مشاهده در ایتا
دانلود
آنکه از جان دوست تر میدارمش با زبان تلخ می‌آزارمش گر چه او خود زین سبب دلخون تر است رنج او از رنج من افزون تر است -ابتهاج
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود، نوعی طپشِ قلب، شبیهِ ضربان بود! کم کم همه‌ی دغدغه‌ام دیدن او شد انگار که جذاب ترین فردِ جهان بود! هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم، دلبستگی‌ام بیشتر از تاب و توان بود... میخواستم اقرار کنم عاشقم اما... [ چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟ ] فهمید که دیوانه و دلبسته‌ی اویم [ از بس‌که اشارات نظر، نامه‌رسان بود ] القصه گرفتار دل هم شده بودیم روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود... از آنچه میان من و او بود چه گویم؟ مجنونِ زمان بودم و لیلایِ زمان بود اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق، معشوقه‌ام انگار کمی دل‌نگران بود! خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده... من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود! کم کم به خودش آمد و فهمید چه کرده... حق داشت که پا پس بکشد، بحثِ زیان بود! اصلا تو بگو، دختر خان با دک و پوزش، هم شأن من پاپَتیِ غاز چران بود؟! البته که نه! رفت... خدا پشت و پناهش اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود... او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت! من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود... یک مشت غزل شد همه‌ی دار و ندارم، دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود... بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم دل در گروِ عشق و سرم در دَوَران بود... گفتم که بدانید وفا، عشق، دروغ است! من تجربه کردم، به همین قبله چَخان بود... حُسنش همه گفتند و من سر به هوا را... آگاه نکردند به شری که در آن بود...! ویروس، خطرناک تر از عشق ندیدم یک قاتل بِالفطره اگر بود، همان بود! هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد این توده‌ی بدخیم گمانم سرطان بود..
- مثل فردوسی ُحافظ با دلم صحبت مکن ! این مودب بودنت آتش به جانم میزند .
هرگز حضور حاضرِ غائب شنیده‌ای من در میان جمع و دلم جای دیگرست - سعدی
در اندكِ من تویي فراوان ؛
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
بر تو چون ساحل آغوش گشودم در دلم بود که دلدار تو باشم وای بر من که ندانستم از اول روزی آید که دل آزار تو باشم بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم نه درودی، نه پیامی، نه نشانی ره خود گیرم و ره بر تو گشایم ز آنکه دیگر تو نه آنی، ت نه آنی -فروغ فرخ زاد
همه در جنگل و دریا و کویر و کوهند ؛ کنج آغوش تو شد ، مقصد گردشگری‌ام .
‹‹ با اجازه غزلی تازه فدایت کردم... بر سر سجده نه در شعر دعایت کردم، با اجازه ز همه دست کشیدم امشب، و تو را از وسط جمع سوایت کردم با اجازه ز تو و چشم و لبت می گویم چه کنم دست خودم نیست هوایت کردم، با اجازه تو طبیبی و منم باز مریض... تو بزن بوسه بگو باز دوایت کردم! با اجازه به خیالات خودم می پیچم، مثلا بودی و این بار صدایت کردم.. با اجازه ز شما و بی اجازه ز همه... بوسه بر شعر زدم باز دعایت کردم! :) ››
همه در جنگل و دریا و کویر و کوهند ؛ کنج آغوش تو شد ، مقصد گردشگری‌ام .
- مرا چه حاجت ِاسپند و آیت الکرسی ؟ فقط همین که تو باشی بلا ز من دور است .
- به هوای بغلت مثل ِعشایر تن‌ ِمن کوچ کرده که به قشلاق ِزمستان برسد ..