eitaa logo
مروارید های خاکی
455 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
2.8هزار ویدیو
3 فایل
امت حزب الله پیرو ولایت فقیه باشید، تا برای همیشه فاتح و رستگار شوید. ولایت فقیه هست که راه کمال را به ما نشان می‌دهد. 🥀 #شهید_اسکندر_بهزادی ارتباط با ما ← کانال دوم با موضوعی بسیار متفاوت ← @Safir_Roshangari @ye_loghmeh
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 ایام شهادت سروان خلبان «علی اکبر شیرودی» 🥀 @morvaridkhaky
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حرف عجیب سلیمانی: "ای برادر عرب که تو به دنبال من می‌گردی و من به دنبال تو، قسم به خدا اگر شهیدم کنی شفاعتت می‌کنم!" نمی‌دونم؛ شاید نامردهایی که این روزها از پشت به حاج قاسم خنجر می‌زنن، برای جواب اون دنیاشون روی مرام و معرفت سردار حساب کردن... 🥀 @morvaridkhaky
مروارید های خاکی
✨ بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 📚 #رمان #نسل_سوخته 🔥 #قسمت_صدو_چهل_وچهارم:این آیات کتاب حکیم است تلفن
✨ بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 📚 🔥 :تو، خدا باش بالای کوه، از اون منظره زیبا و سرسبز به اطراف نگاه می کردم. دونه های تسبیح،بالا و پایین می شد و می گفتم، که یهو کامران با هیجان اومد سمتم – آقا مهران، پاشو بیا، یار کم داریم. نگاهی به اطراف انداختم. – این همه آدم، من اهل پاسور نیستم. به یکی دیگه بگو داداش – نه پاسور نیست؟ مافیاست، خدا می خوایم. بچه ها میگن: تو خدا باش. دونه تسبیح توی دستم موند، از حالت نگاهم، عمق تعجبم فریاد می زد. – من بلد نیستم، یکی رو انتخاب کنید که بلد باشه. اومد سمتم و مچم رو محکم گرفت. – فقط که حرف من نیست، تو بهترین گزینه واسه خدا شدنی. هر بار که این جمله رو می گفت، تمام بدنم می لرزید. شاید فقط یه نقش، توی بازی بود اما خدا، برای من، فقط یک کلمه ساده نبود. عشق بود، هدف بود، انگیزه بود، بنده خدا بودن، برای خدا بودن صداش رو بلند کرد سمت گروه که دور آتیش حلقه زده بودن. – سینا، بچه ها، این نمیاد. ریختن سرم و چند دقیقه بعد، منم دور آتش نشسته بودم. کامران با همون هیجان داشت شیوه بازی رو برام توضیح می داد. برای چند لحظه به چهره جمع نگاه کردم و کامرانی که چند وقت پیش، اونطور از من ترسیده بود، حالا کنار من نشسته بود و توی این چند برنامه آخر هم، به جای همراهی با سعید، بارها با من، همراه و هم پا شده بود. – هستی یا نه؟ بری خیلی نامردیه دوباره نگاهم چرخید روی کامران، تسبیحم رو دور مچم بستم. – بسم الله تمام بعد از ظهر تا نزدیک اذان مغرب رو مشغول بازی بودیم. بازی ای که گاهی عجیب، من رو یاد دنیا و آدم هاش می انداخت. به آسمون که نگاه کردم، حال و هوای پیش از اذان مغرب بود. وقت بود و تجدید وضو بچه ها هنوز وسط بازی ... 🥀 @morvaridkhaky
سلام امام زمانم ❣ 🌹ای مطلع تمام غزل‌های ناب شعر 🌹همگام با طلیعه‌ی صبح سحر بیا 🌹درد است باشی و زهمه رخ نهان کنی 🌹جان‌ها به لب رسیده دگر، زودتر بیا 🌼 🌼 🥀 @morvaridkhaky
📝 🌷خوشا به حال کسانی که شناختند وجود خویشتن را در دنیا و عمل میکنند به وظایف خود،به امید تزکیه نفس و ترفیع درجه ولذت درعبادت و خشوع قلب.! کسی به آن می‌رسد که مراقبت های سختی بر اعمال و گفتار خود داشته باشد. 💢 قرآن،قرآن را فراموش نکنید. بدانید که بهترین وسیله برای نظارت بر اعمالتان قرآن است.اسلام را در تمام شئوناتش حفظ کنید. ❇️ رهبری و ولایت فقیهی که در این زمان از اهم واجبات است یاری کنید. 🍃ان شاءالله خداوند عزوجل جزای خیر به شما عنایت فرماید!والسلام علیکم و علی عباد الله الصالحین احمد علی نیری ۶۴/۱۱/۲۶(←روز قبل ازشهادت) 🌹هدیه به روح پاکش صلوات🌹 🥀 @morvaridkhaky
📌 ظهورت چه می‌کند 🖋 قلم با کرشمهٔ دیگری نام شما را بر کاغذ می‌نگارد و صفحهٔ سپید کاغذ جورِ دیگری نام شما را در آغوش می‌کشد... 🌱 از وقتی قلم و کاغذ در گوشِ هم از شما می‌گویند هم قلم خوش‌خط‌تر شده است و هم کاغذ زیباتر. قلم می‌نوسید نامتان را و بر صفحهٔ سپید، بهار نقش می‌بندد، درختان شکوفه می‌دهند و سبز می‌شوند... ❤️ قلم از فراق می‌نویسد و باران اشک‌هاست که چکه‌چکه می‌چکد و آبیاری می‌کند درختان سبز را در صفحهٔ سپید کاغذ. اگر دل‌تنگ تو بودن اینگونه به صفحهٔ دلم حیات می‌دهد پس ظهورت چه می‌کند با درخت‌ها، شکوفه‌ها، رنگ‌ها... 🍀 🥀 @morvaridkhaky
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فریادهای فرزند شهید بر سر ظریف و روحانی شهید ابوالقاسم اسدی، رایزن اقتصادی ایران در یمن در سال 1392 طی یک حمله تروریستی به شهادت رسید آنوقت آقایان می‌گویند ما برای میدان هزینه دادیم! شما توانایی حفظ دیپلمات‌ها را هم نداشتید! اگر نیروهای نظامی ایران در منطقه نبودند معلوم نبود با بی‌عرضگی و خیانت‌هایتان چه کربلایی به راه می‌افتاد! 🥀 @morvaridkhaky
مروارید های خاکی
✨ بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 📚 #رمان #نسل_سوخته 🔥 #قسمت_صدو_چهل_پنجم:تو، خدا باش بالای کوه، از اون
✨ بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 📚 🔥 خدای دو زاری به ساعتم نگاه کردم و بلند شدم – کجا؟ تازه وسط بازیه – خسته شدی؟ همه زل زده بودن به من – تا شما یه استراحت کوتاه کنید، این خدای دو زاری، نمازش رو می خونه و برمی گرده. چهره هاشون وا رفت، اما من آدمی نبودم که بودن با خدای حقیقی رو با هیچ چیز عوض کنم. فرهاد اومد سمت مون – من، خدا بشم؟ جمله از دهنش در نیومده، سینا بطری آب دستش رو پرت کرد طرف فرهاد – برو تو هم با اون خدا شدنت، هنوز یادمون نرفته چطور نامردی کردی. دوست دخترش مافیا بود، نامرد طرفش رو می گرفت. بچه ها شروع کردن به شوخی و توی سر هم زدن. منم از فرصت استفاده کردم و رفتم نماز. وقتی برگشتم هنوز داشتن سر به سر هم میزاشتن. بقیه هنوز بیدار بودن، که من از جمع جدا شدم. کیسه خوابم رو که برداشتم، سینا اومد سمتم. – به این زودی میری بخوابی؟ کیانوش می خواد واسه بچه ها قصه ترسناک بگه. از خودش در میاره ولی آخرشه. خندیدم و زدم روی شونه اش – قربانت، ولی اگه نخوابم نمی تونم از اون طرف بیدار بشم. تا چشمم گرم می شد، هر چند وقت یک بار جیغ دخترها بلند می شد و دوباره سکوت همه جا رو پر می کرد. استاد قصه گویی بود. من که بیدار شدم، هنوز چند نفری بیدار بودن. سکوت محض، توی اون فضای فوق العاده و هوای تازه، وزش باد بین شاخ و برگ درخت ها، نور ماه که هر چند هلالی بیش نبود، اما می شد چند قدمیت رو ببینی. وضو گرفتم و از نقطه اسکان دور شدم. یه فرورفتگی کوچیک بین اون سنگ های بزرگ پیدا کردم. توی این هوا و فضای فوق العاده، هیچ چیز، لذت بخش تر نبود… نماز دوم تموم شده بود، سرم رو که از سجده شکر برداشتم، سایه یک نفر به سایه های و نور ماه اضافه شد. یک قدمی من ایستاده بود. ... 🥀 @morvaridkhaky
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بیا موعود هنگام قیام است ✨جهان مجروح یک جو التیام است زمان لبریز شوق‌و است ✨ بر رجعتت امّیدوار است بیا امروز روز عشق❤️است ما را ✨علمدار😍 تو در صدر است ما را ❣️✨ 🥀 @morvaridkhaky
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بهش‌گفتن‌آقا‌ابراهیم‌چرا‌جبهہ‌رو‌ول‌نمیڪنی؛بیای‌دیدار‌امام‌خمینے؟! گفت: مارهبری‌روبراے‌ اطاعت‌میخوایم؛نہ‌برای‌تماشا..! -----------------‌‹❁›-------------- 🥀 @morvaridkhaky