eitaa logo
مروارید های خاکی
455 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
2.8هزار ویدیو
3 فایل
امت حزب الله پیرو ولایت فقیه باشید، تا برای همیشه فاتح و رستگار شوید. ولایت فقیه هست که راه کمال را به ما نشان می‌دهد. 🥀 #شهید_اسکندر_بهزادی ارتباط با ما ← کانال دوم با موضوعی بسیار متفاوت ← @Safir_Roshangari @ye_loghmeh
مشاهده در ایتا
دانلود
مروارید های خاکی
✨بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 📚#رمان #نسل_سوخته🔥 #قسمت_هفتاد_وپنجم: مرد بعد از نماز مغرب و عشا ،
✨بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 📚 🔥 : شب آخر سفر فوق العاده ما تازه از دو کوهه شروع شد. صبح، بعد از روشن شدن هوا حرکت کردیم ... شلمچه، چزابه، طلائیه ، کوشک و ... هر قدمش و هر منطقه با جای قبل فرق داشت ... فقط توفیق فکه نصیب مون نشد ... هر چی آقا مهدی اصرار کرد ، اجازه ندادن بریم جلو، جاده بسته بود و به خاطر شرایط خاص پیش آمده اجازه نداشتیم جلوتر بریم ... شب آخر ، پادگان حمید ... خوابم نمی برد بلند شدم و اومدم بیرون سکوت شب و صدای جیرجیرک ها ... دلم برای دو کوهه تنگ شده بود ... خاک دو کوهه از من دل برده بود توی حال و هوای خودم بودم. غرق دلتنگی کردن برای خدا ... که آقا مهدی نشست کنارم - تو هم خوابت نمی بره ؟ بقیه تخت خوابیدن ... با دل شکسته و خسته به اطراف نگاه کردم ... ـ این خاک، آدم رو نمک گیر می کنه ، مگه میشه ازش دل کند؟ هنوز نرفته، دلم برای دو کوهه تنگ شده. با محبت عمیقی بهم نگاه کرد ـ پدربزرگت هم عاشق دوکوهه بود در عوض، منم عاشق این حال و هوای توئم ... خندید و سکوت عمیقی بین ما حاکم شد. ـ آقا مهدی؟ راسته که شما جنازه پدربزرگم رو برگردوندید؟ چشم هاش گر گرفت و سرش چرخید به زحمت نیم رخش رو می دیدم - دلم می خواست محل شهادت پدربزرگم رو ببینم سفر فوق العاده ای بود و دارم دست پر می گردم اما دله دیگه چشم انتظار دیدن اون خاک بود حالا هم که فکر برگشت ... دیگه زبونم به ادامه دادن نچرخید ... ... 🥀 @morvaridkhaky
از قانون تو خلوت کاری ساخته نیست، اونچه تو خلوت میتونه ما رو کنترل کنه اینه؛ اَلَم یَعلَم بِاَنَّ اللهَ یَرَی؟! الله عالم سمیع بصیر هم میدونه... هم میشنوه... هم میبینه... بی توجهی نکن.... 🥀 @morvaridkhaky
🤲 ❤️ سلام بر تو ای حجّت خدا و راهنما به سوی اراده‌اش 📚 زیارت 🥀 @morvaridkhaky
روزه‌ام با ربنّاے دیده‌‌ات وا میشود العجب از آن همہ ذڪری ڪہ در چشمان توست 🥀 @morvaridkhaky
9.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی جالب از آقازاده ! فوروارد کنید برای اون بزرگواری که از بودجه کشور پول برداشت و ساختمان دانشگاه رو ساخت که دخترش بره تو هیات علمی!! 🥀 @morvaridkhaky
🔴 باید مرد خدا شد!  اگر کسی بخواهد با کتاب الهی، با قرآن، آشنا شود باید مرد خدا شود، کسی که مرد خدا نشده است، ممکن است با ترجمه و مفاهیمی آشنا شود، ولی مادامی که انسان حرکت الی الله نداشته باشد با آن حقیقتی که حقیقت مطلوب است آشنا نمی شود. خدا همه را موفق کند که لااقل، مراحل اولیّه فهم کتاب را پیدا کنیم و این ممکن نیست مگر با تقوا. 🔵👈 باید از محرّمات الهی پرهیز کرد و واجبات الهی را ادا کرد. کسی که با کتاب آشنا نشود، هر چه درس بخواند به نتایج نمی رسد. نتایج وقتی می رسد که شما به حقایق دست پیدا کنید و به حقایق راه پیدا نمی کنید، مگر به برکت بندگی خدا . 🔵👈 معصیت ، انسان را به شیطان نزدیک می کند و بندگی، خداانسان را به خدا، راه شیطان آدم را به خدا نمی رساند. [ آیت الله بهاء الدینی ، شهرۀ آفاق ، قم ، هنارس ، چاپ دوم،92 ، ص 39] 🥀 @morvaridkhaky
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای آبِروی عالمین خورشیدِ شهرِ کاظمین ای آسمانِ دیده‌ات بارانی از بهرِ حسین درصحنِ گوهرشاد تا میآیم از باب‌الجواد گویا به صحنت میرسم از مدخلِ باب‌المراد (ع)🎉 (ع)🎉 ✨🎊 🥀 @morvaridkhaky
مداحی_آنلاین_روایتی_شنیدنی_از_امام.mp3
2.16M
🌸 (ع) ♨️روایتی شنیدنی از (ع) 👌 بسیار شنیدنی 🎤حجت الاسلام 📡حداقل برای☝️نفر ارسال کنید. 🥀 @morvaridkhaky
به وقت رمان 🍃
مروارید های خاکی
✨بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 📚#رمان #نسل_سوخته🔥 #قسمت_هفتاد_وششم: شب آخر سفر فوق العاده ما تازه
✨بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 📚 🔥 : خاک، خاک نیست دستش رو گذاشت روی شونه ام ـ جایی که پدربزرگت شهید شده، جایی نیست که کسی بتونه بره هنوز اون مناطق تفحص نشده ، زمینش بکر و دست نخورده است ... ـ تا همین جاشم ، شما یه جاهایی ما رو بردی که کسی رو راه نمیدادن، پارتیت کلفت بود. خندید ـ پارتی شماها کلفته من بار اولم نیست اومدم بعضی از این جاها رو هیچ وقت نشد برم، شهدا این بار حسابی واستون مایه گذاشتن و مهمون داری کردن ... هر جا رفتیم راه باز شد، بقیه اش هم عین همین جاست خاک خاکه ... دلم سوخت نمی دونم چرا؟ اما با شنیدن این جمله آه از نهادم در اومد ... - فکه که راه مون ندادن و از جا بلند شدم ، وقت نماز شب بود راه افتادم برم وضو بگیرم اما حقیقت اینجا بود که خاک، خاک نیست و اون کلمات، فقط برای دلداری من بود ... شب شکست و خورشید طلوع کرد طلوع دردناک ... همگی نشستیم سر سفره اما غذا از گلوی من پایین نمی رفت کوله ام رو برداشتم برم بیرون ، توی در رسیدم به آقا مهدی دست هاش رو شسته بود و برمی گشت داخل ، نرفت کنار ایستاد توی در و زل زد بهم ... چند لحظه همین طوری نگام کرد بدون اینکه چیزی بگه، رفت نشست سر سفره منم متعجب، خشکم زد. تو این 10 روز ... اصلا چنین رفتاری رو ازش ندیده بودم با هر کی به در می رسید یا سریع راه رو باز می کرد یا به اون تعارف می کرد ... رو کرد به جمع ... ـ بخوایم بریم محل شهادت پدربزرگ مهران هستید؟ ... 🥀 @morvaridkhaky
خدایا..! یه کاری کن که قلبمون، خرجِ کسی غیر خودت نشه... 🥀 @morvaridkhaky