شاید با خودت بگی چرا من باید عکس گوسفند بزارم
چونکه من هر چیزی که درذهنم خطور میکنه رو شما هم ببینید خوبه😅🙌
@moosaaver
امروز انتقام خانوم هَلو رو گرفتم و پوست همه پیاز های بی ادب رو کندم🧅😅
@moosaaver
چنین بندوبساط قشنگی برای سخنران مراسم فقط کار یک مادرخانم نمونه است😅👌
#مامان_بزرگ
@mosaaver
هیچوقت فکر نمیکردم یه روز توی سرچ گوگلم دنبال یکی از آهنگ های شادمهرعقیلی باشم...!:)/🖇
پ.ن: آهنگ گل یاس که در مورد حضرت زهرا خوندن خیلی قشنگه پیشنهاد میکنم گوش بدید
@mosaaver
یه روایت متفاوت نوشتم براتون شاید برای بعضی ها مرور خاطره بشه شاید هم شیرین باشه شاید هم دوست نداشتی اما خب این روزها خاطرات دفترچه ام که در مورد روضه خونگی باباحاجیم ایناست رو برای شما نوشتم اون هم به زبان رسمی😅🖐
#روضه_تایم
@mosaaver
1./
این روزها که درگیر روضهی اباعبدالله(ع) هستیم، ذهنم را روی تکتک لحظههای روضه قفل میکنم.
اولین جایی که ذهنم در آن متوقف میشود، همان لحظهای است که با تماس مامانجون متوجه میشویم شب جمعهی هفتهی بعد قرار است روضهی خانگی برگزار کنیم؛ و این یعنی همهی ما باید دستبهدست هم بدهیم تا بساط روضه را فراهم کنیم.
دایی ها برای خریدهای اصلی آبگوشت امام حسینی راهی بازار میشوند. مامانجونم همیشه میگوید: «ماشاءالله داییهایت میدانند تُرشاله (زردآلوی خشک) و پِربه (بهِ خشکشده) مرغوب را از کجا باید تهیه کنند.» البته سالهاست مقصد اولشان برای خرید وسایل آبگوشت، خیابان امام است. آنجا دو برادر هستند؛ یکی نخود، لوبیا، ترخون و دیگر اقلام را میفروشد و دیگری رب گوجه، روغن، نمک و ادویهجات را. مامانجونم همیشه میگوید: «این دو برادر از جان و دل برای نذری امام حسین(ع) وسیله میفروشند و همیشه بهترین جنسهایشان سهم روضه میشود.»
هر سال، زمانی که دور هم نشستهایم و مشغول پاک کردن نخود و لوبیا هستیم و صدای چهارده نوه تمام خانه را پر کرده و حتی به گوش همسایهها میرسد، کافی است مامانجون یا باباحاجی بخواهند صحبت کنند؛ هنوز خودمان ساکت نشدهایم که با صدای بلند دایی کوچکتر، همه میخکوب میشویم و سکوت برقرار میشود. آنجاست که دعای عاقبتبهخیری مامانجون برای آن دو برادرِ خیابان امام آنقدر شیرین است که همهی ما بعد از پایان صحبتهایش صلوات میفرستیم تا خداوند پدر و مادرشان را بیامرزد.
#روضه_تایم
@mosaaver