eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
323 دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
375 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
یاد اون زمانی بخیر که وقتی یکی آخر پیام خنده داری آخر شب میگفت خخخ میگفتیم یعنی گفته خسته ام، خوابم میاد، خدانگهدار بعد واسه همین سه ماه دیگه پیامش نمیدادیم 😂 @mosaaver
ناشناس:) +بخوام عشقو توصیف کنم وقتی قشنگه که دست یه نفرو تو عمرت گرفته باشی و چشات جز اون جایی و کسی رو نبینه اگر شخص مورد نظر هم اینجوری باشه:) _چه توصیفی:)/!🫀
میون عشق و عاشقی تون با اجازتون منم برم عشق کوفی رو ببینم😅
ناشناس:) +خیلی عشق تو عشق شدهههه برین بخوابن یک ماه دیگه مهره آرزو بدل میمونن _😂عالی بوددددد
ناشناس:) +در حرم امام حسین و آقا ابالفضل داد زدم که ای کاش مال من بشود کسی ازم پرسید چه چیز ؟ گفتم اون خنده هایش که دل را می‌برد یا آن نگاهش که دنیا را زیرورو می‌کند یا این تیپش که از مدرن هم مدرن تراست _یا خود خدااااا خانم عراقی ازت پرسید یا ایرانی این خیلی مهمههه😂 اگه عراقی بوده باشه میگه این ایرانیا هم دیونه ان😂😂 اگه ایرانی باشه بالاخره گوشت میخوره استخوان دور نمیندازه😂
ناشناس:) +خاسته زیادی است اگر خواهم مال من شوی ؟ دنیایم را دهم تا به چشمانت آیم 🙃 بد بختی اینجاست که از بسکه دوست دارم شاعر هم شدم ای کاش فراغ به سربرسد و تو مال خودم شوی _شاعر بمان شعر و شاعری هم دنیایی دارد 🫂🤌🤍
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
ناشناس:) +در حرم امام حسین و آقا ابالفضل داد زدم که ای کاش مال من بشود کسی ازم پرسید چه چیز ؟ گفتم
خوب شد داد زدی با عطوفت باهات رفتار کردن من یه بار از شدت ذوق دیدن شش گوشه بلند گفتم یا امام حسین خانم عراقی سرش برگردوند گیره مویی اش دماغم داغون کرد😂
ناشناس:) +من شاعرم فقط بگو درباره ی چی شعر بگویم 🤣 _ای جااااان😅 شما فقط شعر بگووو من خیلی دوست دارم از جزئیات شعر بخونم مثلا شعر در مورد گیاه، گل، درخت، رنگ ها، اشیاء💚🥺
حالا که بحث شعر و شاعری داغه میخوام راجع به یک چیز صحبت کنم یازدهم دبیرستان بودم حاج قاسم شهید شد رفتیم گلزار و یه مسابقه شعر برای حاجی بود که مردم شعر هاشون رو توی دفترچه ای که یکی از خادم ها می آورد می نوشتن دقیقا بالای سر مزار شهید فرخ یزدان پناه که اون روزا نمیشناختمش نشستم و خودم یه دوبیتی برای حاجی نوشتم و به خودم گفتم آفرین یه چیزایی بلدی هاااا همون شب اومدم خونه شروع کردم شعر گفتن و نوشتن اونا اولین شعرم رو برای حضرت زهرا نوشتم بعدش برای امام علی، بعد هم برای تک تک ائمه خلاصه از حضرت زهرا شروع شد و به شهید یوسف الهی و شهید پور جعفری تنها شهیدایی که بعد از حاجی تو گلزار میشناختم ختم شد یه روز سر کلاس علوم و فنون با اصرار دوستم یکی از بهترین شعرایی که برای امام حسین نوشته بودم رو برای معلمم بلند سر کلاس خوندم همه بچه های کلاس معتقد بودن شعرام عجیب به دل میشینه اما معلمم به جای مفهوم شعر اول از همه به وزن شعر دقت کرد و گفت: به نظرم تو دیگه شعر نگو و همینجوری پر قدرت ادامه نده😐 در لحظه شکستم از اون روز تا امروز که حدودا هشت سال گذشته فقط ۴ تا شعر گفتم و اصلا دیگه نتونستم چیزی بگم یا شعری بنویسم حتی دفتر شعرم رو هم میون اسباب کشی گم کردم و حالا اثری از اونام نیست به نظرم معلم مون میتونست انگیزه ام رو بیشتر کنه نه اینکه انگیزه ام رو نابود کنه مثل اون معلم توی این سالها تو زندگیم کم ندیدم خلاصه برای آدم های اطرافتون معلم علوم و فنون من نشید 😄💔 @mosaaver
از لحاظ روحی نیاز دارم یکی برام از این اسکوپ شانسی های بدلیجات بخره که کلی ساعت و انگشترداخلش باشه ومن از ذوقشون سکته کنمممم🥺😍 @mosaaver
این ساعت های کاپلی هم خیلی نانازنننننننننن💚 حیف از این مدل فقط دوتایی داشت یکی شو نمیشد خرید 🙂‍↔️ @mosaaver