خواهر من! برادر من!
اگه امام زمان (عج)
یه گوشه چشم نگاهت کنه،
کارِت کاره، بارِت باره!
بعدش تو فقط بشین کنار جوی،
گذر ایام ببین... :)
- حاج حسین یکتا 🌱
بیایین از صبح که شنبه است از در زدی بیرون بگو امام زمان من آماده ام ماموریتم چیه خود آقا تو درس خوندن سرکار رفتن ماموریتت رو برات میفرسته اگه گفتی و آقا بهت ماموریت داد یاد ماهم باشی البته اگه تو هم به نشونه اعتقاد آورده باشی خوب نشونه وجود آقا رو میبینی شاید این هفته ، هفته ظهور آقا جانمون باشه:)
یه متنی خوندم نوشته بود
این بانک یه خودکار رو زنجیر پیچی میکنه و به ما اعتماد نداره میگه ما اون رو میدزدیم حالا ما باچه امیدی تموم پولمون رو در اختیار بانک قرار میدیم
والا بانک ها هم پرو شدن سوار سر ما شدن 😂
پ.ن=به قول پدربزرگم که میگفت از روزی بانک ها اومدن دزد ها هم بیشتر شدن راست میگفت لااقل پولت دست خودت باشه کارمزد کم نمیشه اینجوری تازه کارمزد هم کم میکنه و هر دفعه میگه این مبلغ از پول از حساب شما کم شد بعدشم جلو ۳۰ تومن پولت رو هم میگیره😅
#روزمرگی
#متن_نوشته
@Noraphoto80
هدایت شده از امــام زمانم♥
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز بخاطرت استغفارکردمـ،پاشو عزیزم منتظرتمـ🤍
#امام_زمانمـ
@emam_zamanam312
همه صبحانه میخورن من ساندیس شیرین عسل 😂😂😂
پ.ن=ساندیس فقط با تی تاپ والسلام😂
اصلا طعمشون خوب نیست گول ظاهر رو نخورید:/
#شوخی_میکنم
@Noraphoto80
حتی کارکنان دانشگاه هم هنوز سرکار نرفتن من اومدم دانشگاه تا حالا اینقدر زود نیومده بودم هیچ دانشجویی نیست همه کارکنان و نگهبانان دانشگاه هستن 😅
به وقت رب ساعت پیش هجدهم اردیبهشت ماه
دیشب دلم گرفته بود گفتم دو صفحه ازقران رو بخونم آیات اول سوره مریم اومد اون ها رو خوندم ولی بدون ترجمه ،
دوباره گفتم که دو صفحه دیگه هم بخونم و ببینم چه اثاری داره اخه نیت های مختلفی هم در خوندن ایات قران داشتم و واقعا دنبال راهنمایی ام بودم و گفتم یک سوره دیگه بخونم که بازهم همون آيات اومد فهمیدم که خدا یه هدایتی تو این سوره برام فرستاده امروز کل تفسیر ها رو بررسی کردم
تا تو آیه اول سوره مریم به نتیجه ای رسیدم که فهمیدم دقیقا همون چیزی بود که دلم درآن بود دلم که گرفته بود بهانه کربلا رو داشت که تفسیر آیه اول سوره مریم در روایات اینگونه آمده بود 🙃 روایات است که این حروف مقطعه را به داستان قیام امام حسین (ع) در کربلا تفسیر کرده است: «ک» اشاره به «کربلا»، «هاء» اشاره به «هلاک خاندان پیامبر» (ص) و «ی» به «یزید» و «ع» به مسأله «عطش» و «ص» به «صبر و استقامت» حسین و یاران جانبازش.
پی نوشت =فک کنم نشونه بود 😉
#نوشته_هام
#من_و_نشونه_هایم
#نشونه
@Noraphoto80
سوره طه به تلاوت مهدی غلام نژاد در مراسم اختتامیه جشنواره قرآنی
#دانشگاهمونه
@Noraphoto80
🌴شرط عجیب پیرزن برای اجاره خانه اش🌴
🌺سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک قرار گذاشتیم همخونه بشیم.
خونه های اجاره ای کم بودند و اغلب قیمتشون بالا .
می خواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم قیمتشم به بودجمون برسه.تا اینکه خونه ی پیر زنی را نشانمان دادند . نزدیک دانشگاه ،تمیزو از هر لحاظ عالی. فقط مونده بود اجاره بها!!!
گفتند این پیرزن اول می خواد با شما صحبت کنه، رفتیم خونه اش و شرایطمون رو گفتیم
پیرزن قبول کرد اجاره را طبق بودجمون بدیم
که خیلی عالی بود .
فقط یه شرط داشت که هممونو شوکه کرد
اون گفت که هرشب باید یکی از شماها برای نماز منو به مسجد ببره در ضمن تا وقتی که اینجایید باید نمازاتون رو بخونید.
واقعا عجب شرطی
هممون مونده بودیم من پسری بودم که همیشه دوستامو که نماز می خوندن مسخره می کردم دوتا دوست دیگمم ندیده بودم نماز بخونن .اما شرایط خونه هم خیلی عالی بود.
پس از کمی مشورت قبول کردیم.
پیرزن گفت یه ترم اینجا باشین اگه شرطو اجرا کردین می تونین تا فارغ التحصیلی همینجا باشید.
خلاصه وسایل خودمونو بردیم توی خونه ی پیرزن.شب اول قرار شد یکی از دوستام پیرزنو ببره تا مسجد که پهلوی خونه بود.پاشد رفت و پیرزنو همراهی کرد.نیم ساعت بعد اومد و گفت مجبور شدم برم مسجد نماز جماعت شرکت کنم.
هممون خندیدیم.
شب بعد من پیرزنو همراهی کردم با اینکه برام سخت بود رفتم صف آخر ایستادم و تا جایی که بلد بودم نماز جماعتو خوندم.
برگشتنه پیرزن گفت شرط که یادتون نرفته
من صبحا ندیدم برای نماز بیدار بشید.
به دوستام گفتم از فردا ساعتمونو کوک کردیم صبح زود بیدار شدیم چراغو روشن کردیم و خوابیدیم.
شب بعد از مسجد پیر زن یک قابلمه غذای خوشمزه که درست کرده بود برامون آورد.
واقعا عالی بود بعد چند روز غذای عالی.
کم کم هر سه شب یکیمون میرفتیم نماز جماعت
برامون جالب بود.
بعد یک ماه که صبح پامیشدیمو چراغو روشن می کردیم کم کم وسوسه شدم نماز صبح بخونم من که بیدار می شدم شروع کردم به نماز صبح خوندن. بعد چند روز دوتا دوست دیگه هم نماز صبح خودشونو می خوندند.
واقعا لذت بخش بود .لذتی که تا حالا تجربه نکرده بودم.
تا آخر ترم هر سه تا با پیر زن به مسجد میرفتیم نماز جماعت .خودمم باورم نمی شد.
نماز خون شده بودم
اصلا اون خونه حال و هوای خاصی داشت. هر سه تامون تغییر کرده بودیم. بعضی وقتا هم پیرزن از یکیمون خواهش می کرد یه سوره کوچک قرآن را بامعنی براش بخونیم.
تازه با قرآن و معانی اون آشنا می شدم.
چقدر عالی بود.
بعد از چهار سال تازه فهمیدیم پیرزن تموم اون سوره ها را حفظ بوده پیرزن ساده ای در یک شهر کوچک فقط با عملش و رفتارش هممونو تغییر داده بود.
🌺خدای بزرگ چقدر سپاسگزارم که چنین فردی را سر راهم گذاشتی🌺
خدایا سرراهمون آدمای بزرگ قراربده که بخدا نزدیکترمون کنه
آمین😌