غروب قشنگ عصر چهاردهمین روز اذر ماه
پاییز 😍
#قبل_و_بعد_باران_پاییزه☺️
#ماشین_بابا😊
#سراسیاب😅
@noraphoto80
آخرش نفهمیدم چرا امروز در این مدرسه بسته بود
داشتم عکس میگرفتم یه آقایی گفت خانم چرا عکس میگیری گفتم میخوام بفرستمbbc😂بنده خدا گفت زشته از شما بعیده منم گفتم اشکال نداره بیشتر به فکر می افتن هیچی دیگه اوضاع داشت خیط میشد در رفتم 😂
@noraphoto80
آرمان عزیز چه گناهی کرده بود?!
چه بگویم نگفته ام پیداست💔🥀
از انگشترت شروع میکنم،همان انگشتری که به شیوه اربابمان از دستت کشیده شد😢 آن انگشتر خونی که برای دفاع از سرت اینگونه شد 😭
بزار از شنیدن خبر شهادتت بگویم داداش آرمان؛!
هر متنی را که میدیدم این بود که تو چه کردی که به شیوه ارباب پر کشیدی؟
دقیق یادم می آید هر کسی چیزی میگفت:<یکی میگفت خوب برای اربابت سینه زدی ،دیگری میگفت خوب در راهی که برایش به دنیا آمده ای قدم گذاشتی>
همه این ها درست بود🙃اما هر توییتی را که میخواندم کسی حرف دلم را نمیزد از نظر من آرمان خوب مردانگی کرد و هستی اش را به اربابش داد و ارباب تموم هستی خود را به آرمان داد آن وجود و هستی که نام آرمان را در ذهن ها حک کرد،همان گونه که امام حسین (ع) تمام هستی اش را به خدا داد و خداهم تمام وجودش را به امام حسین(ع)داد😇
آری داداش آرمان شهید شدی همان شهید شدنی که ۷۰ متهم داشت😭
راستی میدانی گناهت چه بود؟بسیجی بودی،کلامی به غیر از دروغ نگفتی،از عقایدت دست نکشیدی...
تا کنون از بسیجی چیزی جز ریش داشتن شنیده ای🤔؟
بزار من برایت میگویم🙂؛!
بسیجی همان کسی است که در خاک و گل زلزله در کنار مردمش است آن مردمانی که تو در نامردی از آنها دفاع میکنی و آنها در اوج مردانگی در صحنه کنارشان هستند،،،
آری!مردم آنها را در غصه ی خونه خرابی شان دیده اند و تو را در خوشحالی برای دشمن این است فرق باشرف بودن و بی شرفی.......
حسرت و آه ناله ای در پی انگشترت بود 🥀
مادری گریه کنان در پی علت شهادتت بود🥀
#نوشتن_تصویر
#نویسندگی
#دانشگاهمونه
@Noraphoto80
محمد بن ابراهیم مجاب(شاهزاده محمد)
پسر ابراهیم مجاب در کربلا است از نوادگان موسی کاظم است در حائر کربلا زاده شد و به محمد حائری نیز معروف است اما کرمانی ها به دلیل عظمت این امامزاده بزرگوار او را شاهزاده محمد میخوانند او به همراه دو برادرش به ایران می آیند سپس به دلیل اصرار مردم کرمان به کرمان آمدند و در شهر سیرجان ساکن شد یکی از برادران به سمت عراق بازمیگردد اما محمد و علی در سیرجان می مانند و مردم کرمان زمانی که متوجه حضور این دو امامزاده در سیرجان میشوند از محمد بن ابراهیم مجاب دعوت میکنند که به کرمان بیاید امامزاده محمد از جهت اینکه عالمی بزرگوار نیز بوده است توسط حاکم وقت در کرمان به شهادت می رسد و در محل کنونی دفن میشوند و پسرانشان و برادرشان نیز در اطراف کرمان به شهادت رسیده یا فوت شده و دفن میشوند و جد سادات موسوی به این امامزاده بزرگوار و فرزندانشان می رسد
"رفقا حاجت دلتون رو ببرید پیش شاهزاده محمد مطمئن باشید دست رد به سینه تون نمیزنه"
@noraphoto80