eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
320 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
370 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
خداکنه همیشه سر صبح اینجور آدم های مهربونی نصیب آدم بشه🙃 چون که خیلی ماه بودن خودشون گفتن دخترم میخواهی از منم عکس بگیری بگو چجوری وایسم که عکست قشنگ بشه😊 @norabano80
یکی از حس های خوب☕️ @norabano80
یکی از قشنگترین منظره ها🥹 @norabano80
ز خانه ها همه بوی طعام می آمد ولی گرسنه و تشنه مارا خواباندند :)! صل الله علیک یا رقیه بنت الحسین💔 @norabano80
شاید اون کسی که دوربین رو اختراع کرد هیچوقت نمیدونست عکس ها میتونن چه قدرتی داشته باشن ؛ نمیدونست آدما میتونن با دیدن یه عکس برگردن به یه روز خاص و ثانیه به ثانیه‌ش رو مرور کنن و همراه با آدم های توی عکس متوقف بشن و باهاش بشکنه قلبشون ؛ هیچوقت نمیدونست با یه عکس آدم برمیگرده به سال‌ها قبل خاطره و باهاشون میمیره و زنده میشه ؛ نمیدونست یه روزی آدما میشینن پای آلبوم عکس هاشون و تازه میفهمن زمان سریع تر از چیزی که فکر میکردن گذشته ؛ نمیدونست با یه عکس میشه خونه هایی رو دید که سال ها پیش خراب شدن و به آدم هایی نگاه کرد که مدت هاست کنارمون نیستن و مکان هایی رو دید که هیچوقت اونجا نرفتی ؛ نمیدونست گاهی نگاه کردن به یه عکس میتونه احساسات قدیمی همون احساساتی که سال هاست از دست دادی رو زنده کنه ؛ میتونه همزمان باعث خنده و اشکت بشه و میتونه رفع دلتنگی کنه یا حتی بیشتر دلتنگت کنه . . آدم هایی که از عکس‌ گرفتن فرار میکنن همونایی هستن که بهتر از هر کسی از قدرت عکس ها با خبرن ؛ اونا میدونن عکسی که تو یه لحظه ثبت میشه برای یه عمر خاطره میسازه. خلاصه که روزمون هم مبارکا😊❤️ @norabano80
آه کربلا......💔
حس قشنگ نون تنوری 😊 @norabano80
سلام رفقا یه پویش قشنگ تصمیم گرفتم راه اندازی کنم هر کدوم از شما که اربعین کربلا قسمتتون‌ شده و رفتید خاطره دعوت آقا رو بگید مثل بچهای کانال امام زمانم که یه خاطره قشنگ تعریف کردن ما هم بریم که خاطره دعوتمون رو بگیم😊
از صبح دلشوره عجیبی داشتم شب های اول محرم بود با همان دلشوره ای که داشتم راه افتادم سمت هیئت هنوز مداح روضه رو شروع نکرده بود بغضم ترکید شروع کرد خانوم سه ساله ارباب امشب کربلای همه ما رو امضا کن با خودم تو فکر بودم که من کربلا نرفته چی پس با همه بی قراری ها و دلشوره که از صبح تا همون شب هیئت داشتم فهمیدم که تمام بی قراری ام واسه این بود که روز سوم محرم بود و روزی که متعلق به دختر اربابه رقیه (س) همون بانویی که تو روضه ها از بزرگواری و دست های کوچک و محبت بزرگش زیاد شنیده بودم از همون روضه های بچگی خونه خاله اینا کنار سفره حضرت رقیه(س) و عروسک کودکی هایم که همش پایه ثابت سفره های حضرت بود خلاصه که همون شب یکی از رفقا اومد هیئت بهم گفت راستی فلانی رفته گذرنامه گرفته اونم راهی شده دیگه نتونستم تحمل کنم با خودم گفتم دمت گرم آقا ما که همش با هم دعا میکردیم بیاییم کربلا الان منم که تنها جامونده از اشناهامونم شب ها زودتر میرفتم هیئت شروع میکردم بنر های شهدا و پرچم ها رو وصل میکردم و به هر می‌رسیدم میگفتم میشه اقا منو دوست نداره میشه با من قهره آخه میگن هر کی موقعیت سفرش جور شه و نره آقا باهاش قهره من تو این سالها کلی موقعیت سفر برام جور شده بود ولی نرفتم یه شب بدون اینکه حرفی بزنم یکی از بچها اومد کنارم و گفت میخواهی بری کربلا تعجب کردم من اصلا بهش نگفته بودم که من حسرت یه کربلا به دلمه گفتم حتما یکی از بچها بهش گفته پرسیدم ازش گفت که نه دیدم بی قراری هات دقیقا مثل بی قراری های قبل اربعین ماست گفتم رفتی گفت نه ولی خانواده رفتن گفتم چجوری گفت اول گذرنامه ات رو بگیر همه چی جور میشه و میری حتما نگران نباش دلم قرص شد ولی من کجا و گذرنامه گرفتن کجا تو این موقعیت من اصلا محاله بعد تاسوعا و عاشورا شد رفتم خونه مامانجون اینا دیدم که همه راهی شدن اصرار به رفتن من قرار شد که تنها باهاشون برم ولی من راضی نشدم به مامانم گفتم تا شما نیایین من نمیرم و از من اصرار و از خانواده انکار..... بریم ادامه رو تو پارت بعدی بگیم که سرتون هم درد نیارم😉